Warning: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in ..../includes/class_bbcode.php on line 2958
هنجارشکنی
  • Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 17

    جُستار: هنجارشکنی

    Threaded View

    1. #15
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,977 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Ouroboros نمایش پست ها
      این چه مشکلی برای تحلیل من می‌آفریند!؟ و من چگونه این را «نادیده» گرفته‌ام؟!
      در تعارض است با این:
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Ouroboros نمایش پست ها
      مشکل اصلی فعلا این نیست که برخی امور نابهنجار بدل به اصول جامعه‌ی ما شده‌اند، مشکل اینست که هنجارستیزی بدل به نرم شده.

      ببینید همانطور که گفتم شما ظرفیت‌ها و پویایی فرهنگی جوامع
      بخصوص در ایران را به کلی نادیده می‌گذارید و در مدل‌های خود
      موجوداتی را به تصویر می‌کشید که از یک مسیر خطی پیروی
      می‌کنند، این کاملا خلاف واقع است. در جامعه‌ای نزدیک به
      صد میلیون نفر که دوره‌های مختف تاریخی و رویدادهای متنوع
      اجتماعی را پشت سر گذاشته‌اند، نمی‌توان به این راحتی
      تعمیم به خرج داد. بیشمار آدم هستند که در مقابل هنجارشکن
      جور دیگری فکر می‌کنند و فقط به کنش هنجارشکنانه‌ی او توجه
      نمی‌کنند بلکه به محتوای عمل‌اش نیز نگاه می‌کنند. آدمهای
      بسیاری هستند که قضیه مورد قضاوت منتطقی و عقلانی
      قرار می‌دهند و ... . در اینجا در واقع همان سندرومی که به گفته‌ی
      شما مهربد بدان مبتلا است دیده می‌شود؛ این اندازه زحمت به
      خرج دادن برای بیرون کشیدن قوانین و قواعد از جامعه و بعد
      پیش‌بینی کردن رفتارها در آینده با استفاده از آنها، اینها
      از علائم همان سندروم است. نتایج‌اش هم در سطح کلان قبلا بارها دیده
      شده.

      از این گذشته، شما باید بدانید که رشد جمعیت در جهان
      غیرقابل کنترل و تصاعدی‌ست. در جهان سنتی نیز همین
      طور بوده. هیچ جنگی توان کاهش قابل توجه در جمعیت جهان
      را نداشته است(جنگ چند دهه‌ای اسرائیل و فلسطین
      نمونه‌اش). در اثر رشد روزافزون جمعیت، ظهور ابرمدنیت‌ها
      و کلان‌شهرها امری‌ست غیرقابل اجتناب. کارکردگرایی در
      چنین مدنیت‌هایی اصل ذاتی خواهد بود. بنابراین در جامعه‌ای
      با چند ده میلیون جمعیت، این شما هستید که با ممنوعیت
      جنده‌بازی و سکس ِ آزاد، جامعه را به سوی هنجارشکنی
      سوق می‌دهید. در واقع در نگاه اولیه شخص هنجارشکن اولین
      کسی‌ست که شما میل دارید او را مجازات کنید؛ اما
      این نگاهی کودکانه به قضیه است، او تنها معلولی وضعی‌ست
      که شما پدید آورده‌اید و او را سوق داده‌اید به شکستن هنجاری
      که خودتان از بالا به جامعه تحمیل کرده‌اید. و خیلی
      زود اقتدار شما بر سر قماری بیخود بر هم خواهد خورد.
      چرا که جامعه‌ای در این وسعت،که در آن حتما بیشمار
      انسان هستند که دقیقا مخالف شما فکر می‌کنند،
      بیشمار آدم دیگر هستند که در عقیده با شما موافق
      اما در عمل مخالف کنترل دیگران هستند و...، هرگز تن
      به کنترل و قواعد اخلاقی شما نخواهد داد و از هر
      فرصتی برای برهم زدن نظمی که شما می‌کوشید
      برپا دارید استفاده می‌کند. و دقیقابه همین خاطر
      است که عقلانیت در امر سیاسی و مدیریت اجتماعی،
      امری لازم و ضروری‌ست. لازم است شخص حاکم
      بداند نفوذ و سرمایه و اقتدار سیاسی-اجتماعی خویش را روی چه چیز
      باید هزینه کند. رهبری یک جمعیت یکصد میلیونی
      را نباید با کدخدایی یک روستا اشتباه بگیرد.
      ویرایش از سوی Dariush : 09-17-2015 در ساعت 01:46 PM
      Alice این را پسندید.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    2. 3 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Alice (09-17-2015),Ouroboros (09-18-2015),undead_knight (09-26-2015)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •