اجازه بدهید جور دیگری بگویم:
در جایی که هنجارشکنی تبدیل به عادت میشود،
هنجارنشکستن خود تبدیل به نوعی هنجارشکنی
میشود.
من این را میگویم تنها به عنوان یکی از آن موارد
پرشماری که شما در نوشتهتان نادیده گذاشتهایدشان.
البته که بسیار اهمیت دارد که بدانیم چرا هنجارشکنی
پدید میآید؛ بیشک یکی از مواردش ناتوانی سنت در پاسخگویی
به نیازهای نوی جامعه که در اثر دگرگونیهای گوناگون
رخ بوجود میآیند. یک مورد خاصاش زن بدکاره است
که آلیس مثال آورده؛ در جامعهی امروزی زن ِ بدکاره
نمادیست تمامقد و بارز از محصولی پدیدآمده بر اساس نیازهای
زندگی مدرن. زن ِ فاحشه، البته مصادیقی در اعصار گذشته
نیز دارد، اما شکل امروزیناش خواص ویژهای دارد که به
آن هویتی امروزی میدهد؛ مهمترین خصیصهاش
پست و مترود نبودن است، همان که شما در جستار
آزاد زنامرد بدان اشاره کردید.
بنابراین هنجارشکنی میتواند هدفی کاملا کارکردگرایانه
داشته باشد، نه صرفا میل به کسب اعتبار.

















































پاسخ با گفتآورد