سلام دوست عزیز
راستش مطالبی که شما تاکنون مطرح کرده اید برایم اصلا تازگی نداشته اند که بخواهند جرقه ای هم ایجاد کنند. همه ی این داستان ها را از کودکی شنیده بودم به لطف وجود اطرافیانی که در وجود شک داشتند و هستی را بی نیاز از خالق می دیدند. داستان اختراع دین ها و خدایها و.......
من حدود 4 ، 5 سال پیش با یک استاد فلسفه دانشگاه سانفراسیسکو که اگزیستنسیالیست هم بودند آنهم از نوع ملحد بحث می کردم . در باب وجود و هستی و.. خب آنموقع هنوز سنی نداشتم و هر چه که ایشان مطرح می کرد من فرصت می خواستم برای جواب دادنش و این خب فرصتی بود تا آرای فلاسفه ی اگزیستسیالیست را خوب و با دقت بخوانم . در یکی از بحث ها بنده به ایشان از آرا هایدگر گفتم و اینکه او یک خدا باور بود و وجود خدا را در عالم قبول داشت هرچند معتقد بود این خدا نباید از جنس خدای مسیحیت باشد و. ایشان به بنده گفت هایدگر بیشتر با کلمات بازی کرده است و در اخر عمر هم که بیشتر به سمت شعر رفته و....... یعنی زوال عقلی و از این حرفا.
از این دست حرفا معمولا همه خدا ناباورها نسبت به خداباورها مطرح می کنند حتی فلاسفه ی بزرگشان به فلاسفه بزرگ خداباور!
نگاه منفی برتراند راسل به فلسفهی هایدگر:
مشکل مربوط به زبان است . این عشقی که بنده مطرح کرده ام اصلا از جنس عشق زمینی نیست که چشمِ عقل را کور کند . اتفاقا برای رسیدن به این عشق باید برای درک این عشق که همانا حقیقت هستی است باید عقل به کمال برسد یعنی عقل سرخ همانچیزی که شیخ اشراق مطرح می کند. در ضمن بنده هنوز در این وادی نیافتاده ام که ادعای عشق کنم ! اینکه بخواهیم با استدلال یا همان فلسفه به درکی از حقیقت هستی برسیم خب بقول مولانا راه بجایی نمی بریم چرا که "پای استدلالیون چوبین بود"Highly eccentric in its terminology, his philosophy is extremely obscure. One cannot help suspecting that language is here running riot. An interesting point in his speculations is the insistence that nothingness is something positive. As with much else in Existentialism, this is a psychological observation made to pass for logic
هایدگر هم هر چه پیشتر میرفت نسبت به توانایی فلسفه برای نیل به حقیقت هستی شک میکرد!
خب با این سوالات شما در باب اینکه ما الان دقیقا در کجا قرار داریم خب نشان می دهد هنوز پرسشها در باب هستی ، جوابی نیافته اند پس همانطور که هایدگر در کتاب "نامه در باب اومانیسم" گفته است تا پرسش هستی پاسخ داده نشود مسئلهی خدا معلق میماند، یعنی نمی توان با قطعیت از عدم وجودش سخن گفت.
و شاید هایدگر راست بگوید که "تنها باز خدایی میتواند ما را نجات دهد"
در باب ابن سینا هم بحث بسیار است و اینکه چطور یک شراب خوار قهار یا بهتر است بگویم یک دائم الخمر می تواند در حدود 450 کتاب را بنویسد خب این هم نکته ای حیرت آور که با عقل و خرد و منطق جور در نمی آید!!!! اینکه می گویند در نوشته های شاگردش ، جوزجانی یافت شده است که شبها با ابن سینا شراب می نوشیدیم و بعد بحث حکمت و فلسفه می کریم هم بسیار غیر منطقی و خنده آور است که چطور با حالت مستی می توان خردمندانه سخن گفت!! اینکه ابن سینا دشمن زیاد داشته است شکی نیست و اینکه حسودان برای بدنامیش همه کار کرده اند از تحریف نوشته های جوزجانی گرفته تا رواج شرابخواریش نباید حیرت کرد.
تهمت شراب خواری و کفر گویی چگونه به ابن سینا زده شد؟
به هرحال نمی توان با قطعیت گفت که ابن سینا که بوده است شرابخوار قهار یا یک سجاده نشین با وقار .یا مثلا در گزارش ها هست شخصی به مشکل فلسفی برخورد و آن را نوشت و برای ابن سینا فرستاد. ابن سینا، سحر به دنبال جوزجانی می فرستاد تا کسی را بفرستد که جواب نامه را ببرد. روای می گوید که وقتی رفتیم ابن سینا سر سجاده نشسته بود و سر سجاده جواب را نوشته که یک رساله فلسفی است. گزارش های پیچیده این گونه هم هست، چرا این گزارش ها را قبول نکنیم و آن روایتها را قبول کنیم. همچنین بحث های عرفانی اشارات بسیار جالب است و هنوز کسی نتوانسته در حوزه عرفان به این زیبایی رساله بنویسد. چنین شخصی باید شخص باتقوایی باشد.
چون گزارشهای خلاف این مورد هم زیاد است، مثلا ابن سینا میگوید وقتی به مشکل علمی بر می خوردم به مسجد می رفتم و دو رکعت نماز می خواندم .
با توجه به خواندن آرا و نوشته های ایشان، من هم قبول دارم که ابن سینا باطن را در نظر می گرفت دقیقا بر خلاف شما !!! و در مورد همین ابن سینا ، عرفایی چون ابوسعید ابالخیر گفته اند که همچون کوری است که آنچه ما (عرفا) می بینیم را می داند !!!!! یعنی ابن سینا در برابر عرفا کور و نا بینا محسوب می شود!!
شما که از علم عشقی که عرفا مطرح کرده اند هیچ نمی دانید (حتی ابن سینا هم در این وادی کور است !!) از حکمت انسی که برگرفته از نظریه ی ماترژن در فیزیک است هیچ نمی دانید . پس فکر نمی کنید این ادعایی گزاف است که آن را ظاهری بنامید؟!
بنده ادعای عشق نکرده ام ولی حداقل هنوز خودپرستی ام اینقدر افزون نشده است که چشم عقل و منطقم را کور کند در مورد چیزهایی که درکش را ندارم و عقلم قد نمی دهد را انکار کنم و آن ها را سطحی و ظاهری بخوانم!
در پایان ممنون دوست عزیز بابت مشارکت در این جستار![]()






































آغازگر جُستار











پاسخ با گفتآورد