گاهی فکر می کنم ما چقدر بی غیرت هستیم. این داستان امروزمان نیست. از همان زمان حمله (به قول مشیری) دزدان مدینه باید ریشه هایش را جست. جمعی از ایرانیان به همراه بازماندگان سلسه پادشاهی راه هند و چین را در پیش گرفتند به امید اینکه روزی برگردند تا همین الانش ماندگار شده اند این پارسیان هند که ایران یکسره بر باد رفت با ذهن مردمانش. یزدگرد را آسیابانی کشت و در ایران اما باقیماندگان به رنگ مهاجمان در آمدند تا از غارت چیزی جیبشان را پر کند ... و اگر فردوسی و امثال او نبودند ما امروزه با افتخار سینه سپر می کردیم و می گفتیم ما عربیم!
فراموش نمی کنم که:
ولی اکثریت راه دیگری رفتند که این شدیم و هستیم.از قرن دوم هجری، ایرانیان غیر مسلمان (زرتشتیان، مانویان . مزدکیان) به بازسازی هویتی خود پرداختند. جمع آوری و تألیف آثار دینی همچون دینکرت، دادستان دینیک، شگندگمانیک و اختیارات زاسپرم یا اندرزنامههایی چون آیین نامک که گویا در قرن دوم حدود هفت نسخه از آن در دست بود از جمله تلاشهای فرهنگی برای ابقای هویتشان بود حتی کتابهای در رد اسلام و عیوب اعراب نوشتند که کتابهای الزمرد والدافع ابن راوندی از آن جملهاند. گام بعدی ایرانیان این بود که چون وحدت اعتقادی، دینی و هویت خود را در خطر میدیدند به نهضتهای فرهنگی روی آوردند که بارزترین آنها نهضت شعوبیه است. معنای جنبش شعوبیه به زبان فاسی یعنی میهن پرستی. متوکل اصفهانی یکی از بزرگان شعوبی و از ندیمان خلیفه عباسی در سده سوم در شعری معروف با مطلع «انا ابن الاکارم من نسل عجم» میگوید: «من زاده بزرگان از دودمان عجم و وارث تخت و تاج عجمم. من زنده کننده آنانم که عزمشان از دست رفته و روزگار کهن آثارشان را محو کرده است. من آشکارا کینه خواه آنان هستم. اگر همه کس از حق آنان بگذرد من نخواهم گذشت. درفش کاویانی با من است که بدان بر همه عالم سروری توانم کرد….» منبع








































پاسخ با گفتآورد