• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 13

    جُستار: آیا میشود در کهنسالی شاد بود؟

    Threaded View

    1. #5
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Scary نمایش پست ها
      ملاک شاد بودن در چیست؟
      یادگیری و درس خواندن و مطالعه را میتوان به شاد بودن ربط داد؟
      علاقه‌مندی‌ها چطور؟
      پریشب که در جشن آخر سال شرکت کردم چند مرد و زن پیر را دیدم که مشروب میخوردن و سرمست رقص و پایکوبی و شادی میکردن، بعد خانم کهنسال یک نگاه به من انداخت و بطری مشروب را تعارف کرد و از من خواست که در شادی‌شان شرکت و شریک شوم.
      اما من با افکار پریشانی که داشتم و از طرفی به این فکر میکردم که من دیگر سی‌سال رد کردم و رفته‌رفته گیسوانم دارد سپید میشود و دیگر این کارها برای من سبک است، اون لذتی که باید میبردم نبردم و نمیتوانستم به خودم تلقین کنم الکی خوش باشم، با اینکه دختران و پسران جوان و میانسال و حتی پیر از اون فضا لذت میبردن.
      حتما من برای اینکار ساخته نشدم و شادی کردن را بلد نیستم.
      نمیشود سرکوب و تحقیر و ممنوعیت دوران نوجوانی که در ایران رشد کردیم و افکار من در اون محیط شکل گرفت را در این موضوع بی‌ربط بدانم. شاید دلیل اصلی همین عقده‌های درونی است ‌که از شادی کردن محروم بودیم و آن را زشت و سبک بدانیم.

      شما هم همچین حسی دارید؟


      شاد بودن در کهنسالی پیشامدانه انگار آسانتر است. شما مغزتان را همچون یک ابزار بسیار پیچیده
      ببینید که درگذر زمان کار کردن با آن را یاد میگیرید و در کارکشیدن از آن ورزیده تر. برای نمونه کنترل احساس
      هر چه سالمان بالاتر می‌رود گویا آسان‌تر می‌شود چون کس از سویی به خوی خودش بهتر پی می‌برد و از سویی همچون
      هر چیز دیگری، برزش به ورزیدگی و چیرگی می‌انجامد. کنترل یا مهار احساسها یکی از کلیدین‌ترین ابزار برای شادی است چون
      مهم نیست شرایط بیرونی چه اند تازمانیکه شما و احساسی که دارید در آشتی باشید زندگی خوشایند خواهد ماند.

      از سویی ولی کهنسالی به پیدایش بیماری ها و ناتوانی ها هم می‌انجامد و کیفیت زندگی را پایین می‌آورد، با این همه
      من کهنسالانی دیده ام که خشنود و سرزنده اند.

      رویهمرفته ‌شاد بودن بدید من تا اندازه ای آموختنی‌ست. زندگی این روزها پیچیده تر از آن شده که
      غریزه ی تنها برای شاد بودن بسنده کند و از همین‌رو نیز این شمار کتاب‌های خودیاری فراوان اند چون
      راههای رسید ن به افسردگی و اندوه پرشمارتر اند.


      پ.ن. راستی من تاکنون میپنداشتم شما پسری.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    2. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Scary (01-04-2020)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •