• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 111

    جُستار: خودکشی نکنم چیکار کنم؟!

    Hybrid View

    1. #1
      سخنور دوم
      Points: 10,544, Level: 68
      Level completed: 24%, Points required for next Level: 306
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      m@hdi آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2013
      نوشته ها
      537
      جُستارها
      88
      امتیازها
      10,544
      رنک
      68
      Post Thanks / Like
      سپاس
      610
      از ایشان 669 بار در 345 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      3 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی kourosh_iran نمایش پست ها
      و اما درمورد اینکه همش میخواید خودکشی کنید. باید بگم دوست عزیز کسی براش مهم نیست شما آخرش خودکشی بکنی یا نه. این سرنوشت خودته. من فقط میخوام بهت هشدار بدم، که اونم در اصل بخاطر خودمه و نه اینکه دلم خیلی به حال افرادی مثل شما بسوزه. از چند میلیون و میلیارد یکی کمتر؛ چه کسی اهمیتی میده؟ شما فقط خودت میتونی به خودت اهمیت بدی و برای خودت کاری بکنی. حالا اگر فکر میکنی خودکشی اونم توی سن جوانی، کاری کردن برای خودته، خودت میدونی. اما بذار هشدارهای آخر رو بهت بدم!

      من در یک کتاب عرفانی خوندم که خدا هیچوقت کسی رو بخاطر اینکه خودش میخواد نمیکشه!
      بیشتر از این توضیحی نداده بود، اما این میتونه جواب شما باشه که میگی از خدا خواستی تو رو بکشه یا خودکشی میکنی. خدا هیچوقت بخاطر خواست کسی اون رو نمیکشه! حالا نمیدونم چرا و برام مهم هم نیست.

      بعد میرسیم سر باقی مسائل که میگی زندگی برات چیزی نداره و این حرفا. اصلا این موضوع مشکل روانی که ظاهرا داری.
      باید بگم که بر اساس نظام زندگیهای چندگانه، شرایطی که هرکس امروز داره بخاطر اعمال گذشتهء خودشه! اعمالی که ممکنه در زندگی گذشتهء خودش انجام داده باشه. و حتی دیوانگی هم میگن که مجازات سنگینی است برای اعمال بد بزرگی در زندگی گذشته. البته شما که دیوانه نیستی ماشالا عقلت سالمه و ضریب هوشی دست کم 100 رو داری! فقط شاید یخورده اختلالات روانی داشته باشی و ژن و این حرفا که اونم ادعای خودته و معلوم نیست تا چه حد و چطور صحت داره.

      پس بر اساس این نظام، البته اگر بتونی حداقل احتمال صحتش رو بدی، اگر بخوای تفکر و احتیاط بیشتری بکنی، هر مشکل و شرایطی که شما داری مکافات اعمال گذشتهء خودته! و شما نمیتونی از این مکافات فرار کنی، حتی با خودکشی! اینها چیزی هستند که شما خودت باید باهاشون روبرو بشی و حلشون کنی، نه اینکه بخوای دور بزنی و ازشون فرار کنی. از نقطه نظر معنوی و عرفانی، خودکشی شما رو رهایی نمیده، بلکه خودش رنج و مکافات افزوده ای ایجاد میکنه و نهایتا دوباره باید با نتیجهء اعمال خودت روبرو بشی و اونا رو تسویه/حل کنی، ولو در یک زندگی دیگر. این یه چرخه ای است که نمیشه ازش فرار کرد. اگر خودکشی کنی، یه مدت مجازات سخت اونو پس میدی، و بعد دوباره شوت میشی توی این دنیا و یه زندگی دیگه و روز از نو و روزی از نو! به هیچ شکلی هم نمیتونی ازش جلوگیری کنی و تا بخوای به حدی برسی که بخوای دوباره خودکشی کنی ببخشید که اینطور میگم، ولی کونت کلی پاره شده!! تازه من این مطلب رو هم خوندم که گفته بودن کسی که خودکشی میکنه دفه های دیگه بنوعی این کار براش خیلی دشوارتر میشه و نمیتونه خودکشی کنه، شاید بخاطر عبرت و خاطره ای که در ناخودآگاه ذهنش از اشتباه بودن و نتیجهء بسیار ناخوشایند این کار باقی مونده.

      پس، البته بر اساس نظام زندگیهای چندگانه، مشکل در خود شماست دوست عزیز. و نمیتونی از خودت فرار کنی. نمیتونی خودت رو نابود کنی و از دست خودت راحت بشی. بلکه باید با واقعیت و خودت روبرو بشی و خودت رو درست کنی. این تنها راه حقیقی برای نجات پیدا کردنه.

      من هم در نوجوانی زندگی خیلی خاص و سختی داشتم و از نظر روانی برای سالهای مدید تحت تنهایی و فشار دائمی بسیار سنگینی بودم. دروغ نگم بارها به خودکشی هم فکر کردم با اینکه سن و سالم کم بود و یکی دوبار تا نزدیکش هم رفتم، ولی آخرین لحظه ها باز دیدم درست و عاقلانه نیست و به این راحتی ها نیست.
      خلاصه اون دوران گذشت. ولی باید بگم سختی های زندگی من امروز هم خیلی بیشتر میبود اگر سرانجام دچار خشم و اراده برای نجات دادن خودم نمیشدم. این خشم و اراده بود که باعث شد سعی کنم خودم برای خودم کاری بکنم، چه خدایی باشه و چه نباشه، و اینو فهمیدم که هیچکس برای من کاری نخواهد کرد و نمیتونه بکنه، و فقط باید از خودم کمک بگیرم و خودم برای خودم کاری بکنم.
      بنظر من این اراده و خواست و جدیت، شاید میتونه حتی مکافات اعمال گذشته رو تخفیف بده و اونا رو زودتر و راحتتر برطرف کنه. البته بر فرض که این حرفا درست باشه و واقعا خدا و نظام زندگیهای چندگانه صحت داشته باشه. بنظر من احتمالش هست!

      حالا شما میخوای این حرفا رو باور کن، میخوان عصبانی بشو و کینه به دل بگیر از اینکه گفته شده مجازات اعمال خودته، میخوای هم باور نکن بگو چرنده و دروغه و خرافات و توهمه. منم قصد نداشتم و ندارم که به شما باوری رو بقبولانم و زور کنم، و برام اهمیت و منافع مستقیم و روشن خاصی هم نداره که بخواد برام حیاتی باشه، ولی گفتم اینا رو برات بگم شاید به دردت خورد و کمکی کرد و شاید این مسائل واقعیت داشت و از این راه و کمک به انسان دیگری به من هم سود و کارمای مثبت و اجر معنوی رسید! بالاخره یه احتمالی هست که هست دیگه! این مسائل رو خیلی افراد اطلاع دقیق و موثقی درموردشون ندارن، ولی من یک زمانی از طریق چند نفر از فامیل و بستگان با یک مکتب عرفانی آشنا شدم و کتابها و مطالب زیادی ازش خوندم که این مطالب هم درشون بود و برای خود من شخصا در مسیر زندگیم خیلی تاثیر داشت و مفید بود، هرچند الان دیگه از اون مرحله گذشتم، ولی بهرحال اون موقع برام خیلی تاثیرگذار و شاید حتی سرنوشت ساز بود و اگر اون موقع این مطالب رو نمیخوندم و آشنا نمیشدم شاید الان آدم متفاوت و در مسیر و فرجام دیگری در زندگی بودم.

      حالا اگر بازم مصر هستی روی خودکشی و میخوای این کار رو انجام بدی دیگه خودت میدونی. برای من نهایت اهمیتی نداره، این همه آدم هر روز در دنیا کشته میشن، خودکشی میکنن، در کل تاریخ همین داستان بوده، ... . منکه نمیتونم و توان این رو ندارم که فراتر از خودم یک نفر رنج بکشم و غصه بخورم و کاری بکنم. هرکسی اول و آخر در قبال خودش مسئوله و میتونه و باید سرنوشت خودش رو تحت تاثیر قرار بده. هیچکس این توان رو نداره که به بقیه بیش از این اهمیت بده.

      در این فکر هم نباش که همه چیز رو باید با هم داشته باشی. چنین چیزی به ندرت شدنیه! مثلا من خودم عزب موندن رو تحمل میکنم، ولی بازم انگیزهء زندگی دارم. نمیخوام خودم رو نابود کنم، گرچه این فشار سهمگینی ایجاد میکنه و سالهاست تکرار میشه و خیلی وقتا احساس محرومیت و تحقیر و غیره به آدم دست میده! ولی من سعی میکنم با پیشرفت و کسب برتری و بهره مندی از چیزهای دیگری این فشار و حس محرومیت رو به حداقل برسونم. و احساس تحقیر رو به خشم و ارادهء بیشتر برای قوی تر کردن خودم تبدیل کنم. خلاصه همیشه سعی میکنم از خودم حمایت کنم، چون میدونم هیچکس دیگری این کار رو نخواهد کرد و سرنوشت من برای هیچکس مهم نخواهد بود.
      درسته یه امکانات و شرایط و پشتوانه هایی داشتم حداقل، از نظر جسمی و روانی تقریبا سالم هستم، با یه چیزهای دیگر و توانایی های مثلا علمی و فنی خودم سرگرم و بهره مند هستم، که البته سالها تلاش کردم و خودم هم با جدیت زحمت هم کشیدم تا به این حد رسیدم، ...، ولی حتی اگر این امتیازات افزوده هم نبود، بازم فکر نمیکنم خودکشی کردن درست میبود. آدم همین که زنده باشه تنش سالم باشه گرسنه و تشنه نمونه، میتونه زندگی کنه. مثلا در یک دهات کوره ای جایی فکر کن تنها هستی فقط خودت هستی و خودت، بازم این حداقل ها رو اگر داشته باشی بنظر من حداقل های ضروری رو داری و جای گله و شکایت در اون حد که بخوای توجیه کنی و خودکشی کنی نیست به هیچ وجه! البته انسان همیشه بیشتر میخواد و میخواد همه چیز داشته باشه که به خودی خودش بد نیست، حسرت داشته های دیگران رو میخوره، حسرت چیزهایی که میتونست داشته باشه میتونست برسه بهشون، و شاید هنوزم بتونه و فرصت داشته باشه، و اینکه عصبانی میشه ناراحت میشه و شکایت میکنه زمین و زمان رو فحش میده، اینا طبیعی هست و زیاد مشکل جدی نداره، ولی نباید بذاری و درست و معقول نیست که با این بهانه ها آدم به حدی برسه که بخواد حیات و موجودیت و ماهیت خودش رو نابود کنه!
      حقیقتش من به این مکاتب عرفانی و نظام زندگیهای چندگانه و تناسخ اعتقادی ندارم چون پشتوانه علمی نداره. هرچند خودم اعتقاداتی دارم که همه روزه در زندگیم رخ میده ولی پشتوانه علمی نداره. من اعتقاد دارم نیروهایی ماوراالطبیعی هستند که تقریبا با بیش از 99 درصد آدما کاری ندارند ولی با اون کمتر از یک درصد کار دارند و یا بهشون کمک میکنند (کم یا زیاد) یا دهنشونو سرویس میکنن (کم یا زیاد) که در مورد من این نیروها دهن منو بشدت دارن سرویس میکنن و در طول این 3 سال در شرایط مختلف در کنار بودند (حضورشون در قبل از این هم بعدا احساس کردم ولی نه به این شدت) و من رو تا آخر عمرم حتی اگر 120 سال هم عمر کنم رها نخواهند کرد پس دهن من سرویسه ولی راه حل چیه؟!

      من به جبر اعتقاد دارم و همچنین به اینکه بعد از مرگ یا هیچی نیست مثل قبل از تولد یا تکرار زندگی هست. اگر هیچی نباشه پس اصل زندگی پوچ هست و ارزش زندگی به لذت هست و من که لذت نمیبرم بهتره که بمیرم ولی زندگی تا حدی ارزش زیستن دارد ولی نه زیاد. اما اگر بعدش تکرار باشه من از 25 سال زندگیم فقط 3 سال رو زجر کشیدم پس بهتره که خودکشی کنم تا دوباره 25 سال زندگی کنم که فقط 3 سالش زجره ولی اگر خودکشی نکنم و مثل 80 سال زندگی کنم زندگیی رو تکرار میکنم که 22 سالش خوب و 58 سالش زجره! پس ارزش ریسک خودکشی وجود داره.

      اما یک نظر شخصی در مورد شما! به نظر من اگه شرایطش رو دارید ازدواج کنید یا به دنبال رابطه عاطفی با جنس مخالف برید حالا با سکس یا بدون سکس. چیزی که این وسط اهمیت داره آرامش روانی هست که به اون میرسید. من هم تا حدی به اون رسیدم طرف مقابلتم میرسه ولی در مورد من دوامی نداشت! اما در مورد شما اراده و اعتماد به نفس بالای شما اگر با اندکی ثروت همراه شود لشگری از دختران را به سوی شما میکشاند!

    2. #2
      بازداشت همیشگی
      Points: 7,801, Level: 59
      Level completed: 26%, Points required for next Level: 149
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      kourosh_iran آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Jul 2014
      نوشته ها
      675
      جُستارها
      39
      امتیازها
      7,801
      رنک
      59
      Post Thanks / Like
      سپاس
      537
      از ایشان 546 بار در 365 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی m@hdi نمایش پست ها
      حقیقتش من به این مکاتب عرفانی و نظام زندگیهای چندگانه و تناسخ اعتقادی ندارم چون پشتوانه علمی نداره.
      پشتوانهء علمی یعنی چی دقیقا؟

    3. #3
      سخنور دوم
      Points: 10,544, Level: 68
      Level completed: 24%, Points required for next Level: 306
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      m@hdi آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2013
      نوشته ها
      537
      جُستارها
      88
      امتیازها
      10,544
      رنک
      68
      Post Thanks / Like
      سپاس
      610
      از ایشان 669 بار در 345 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      3 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی kourosh_iran نمایش پست ها
      پشتوانهء علمی یعنی چی دقیقا؟
      یعنی مثل خدا علم وجودشو تایید نکرده. به هر حال ما از اسپرم و تخمک تشکیل شدیم که اونها هم در بدن پدر و مادرمان بوده که طی فرآیندی در بدنشان تولید شده. ما هم بعد از تولد با گرفتن انرژی به اشکال مختلف رشد میکنیم و بعد که میمیریم تجزیه میشیم و اگر این مواد تجزیه شده به حالت اولشون برگردند ما دوباره زنده میشیم چیزی که غیر ممکنه. حال در نظر بگیرید گله ای گرگ یا شیر یک نفر را دریده باشند و هر تکه اش را یکی خورده باشه و قسمتی از آن انرژی شده باشه و قسمتی دیگر ادرار و مدفوع که بطور پراکنده در محیطی وسیع پخش شده باشه! جمع آوری این بدن چطور ممکنه؟! فقط در یک صورت ممکنه که قدرتی تخیلی مثل خدایان ادیان وجود داشته باشه که وجود خدا به هر شکل هنوز اثبات نشده.

      اما اینکه من بعد از مرگم در کشوری دیگه متولد بشم و زندگی دوباره ای داشته باشم محاله مگر اینکه به روح معتقد باشیم که روح هم مثل خدا اثبات نشده.

      فقط در یک صورت زندگی دوباره ممکنه و اون هم تکرار بیگ بنگ و وجود جبر هست.

    4. #4
      بازداشت همیشگی
      Points: 7,801, Level: 59
      Level completed: 26%, Points required for next Level: 149
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      kourosh_iran آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Jul 2014
      نوشته ها
      675
      جُستارها
      39
      امتیازها
      7,801
      رنک
      59
      Post Thanks / Like
      سپاس
      537
      از ایشان 546 بار در 365 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی m@hdi نمایش پست ها
      من اعتقاد دارم نیروهایی ماوراالطبیعی هستند که تقریبا با بیش از 99 درصد آدما کاری ندارند ولی با اون کمتر از یک درصد کار دارند و یا بهشون کمک میکنند (کم یا زیاد) یا دهنشونو سرویس میکنن (کم یا زیاد) که در مورد من این نیروها دهن منو بشدت دارن سرویس میکنن و در طول این 3 سال در شرایط مختلف در کنار بودند (حضورشون در قبل از این هم بعدا احساس کردم ولی نه به این شدت) و من رو تا آخر عمرم حتی اگر 120 سال هم عمر کنم رها نخواهند کرد پس دهن من سرویسه ولی راه حل چیه؟!
      خیلی بدبینی!
      البته آدم در شرایط سخت و تنهایی دچار این تفکرهای افراطی میشه طبیعی است. منم دوران سختی داشتم درکت میکنم، ولی بعدها متوجه شدم که آدمهای خیلی زیادی دچار بدبختی های زیادی هستن به شکلهای مختلف و این مسئله اونقدرها هم استثنایی نیست تازه میشه گفت وضع من نسبت به خیلی ها بهتر بوده که دوران رنج در کودکی و نوجوانی داشتم اما باعث مقاوم شدن من هم شد و فکور شدن و جدی شدن و رشد کردن پایهء یکسری توانایی ها و استعدادها در من، و بعدش هم که اون دوران تموم شد و بقیهء عمرم با آگاهی و جدیت و عمق بیشتری زندگی و عمل میکنم و دست خودمه. ولی خیلی آدمها تا آخر زندگیشون میبینی پپه هستن و بلاهای مختلفی هم به مرور سرشون میاد بازم نمیفهمن چی به چیه!

      اما یک نظر شخصی در مورد شما! به نظر من اگه شرایطش رو دارید ازدواج کنید یا به دنبال رابطه عاطفی با جنس مخالف برید حالا با سکس یا بدون سکس. چیزی که این وسط اهمیت داره آرامش روانی هست که به اون میرسید. من هم تا حدی به اون رسیدم طرف مقابلتم میرسه ولی در مورد من دوامی نداشت!
      برای آرامش نیازی به جنس مخالف ندارم. قدرت و تسلط بر زندگی شخصی خودم برام خیلی مهمتره.
      اما در مورد شما اراده و اعتماد به نفس بالای شما اگر با اندکی ثروت همراه شود لشگری از دختران را به سوی شما میکشاند!
      لشکر نمیخوایم همون یدونه هم بسه. ولی موضوع اینه که آرامش من با ازدواج تامین نمیشه، بلکه این قدرت و تسلط بر زندگی و وجود خودمه که به من آرامش میده. اگر همسر داشته باشم ولو خیلی هم زیبا و ایدئال باشه اما قدرت و تسلطی و ویژگیهایی رو که در وجود خودم میخوام نداشته باشم، حالم گرفته میشه، چه بسا که حتی حالم بدتر از موقعی بشه که همسر نداشته باشم، چون وقتی همسر داشته باشم حس مسئولیت و نگرانی بیشتری هم دارم و از طرفی خودم هم کمتر آزادی و وقت و انرژی اضافی دارم که دنبال قدرت و کاملتر کردن خودم برم.

    5. #5
      سخنور دوم
      Points: 10,544, Level: 68
      Level completed: 24%, Points required for next Level: 306
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      m@hdi آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2013
      نوشته ها
      537
      جُستارها
      88
      امتیازها
      10,544
      رنک
      68
      Post Thanks / Like
      سپاس
      610
      از ایشان 669 بار در 345 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      3 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی kourosh_iran نمایش پست ها
      خیلی بدبینی!
      البته آدم در شرایط سخت و تنهایی دچار این تفکرهای افراطی میشه طبیعی است. منم دوران سختی داشتم درکت میکنم، ولی بعدها متوجه شدم که آدمهای خیلی زیادی دچار بدبختی های زیادی هستن به شکلهای مختلف و این مسئله اونقدرها هم استثنایی نیست تازه میشه گفت وضع من نسبت به خیلی ها بهتر بوده که دوران رنج در کودکی و نوجوانی داشتم اما باعث مقاوم شدن من هم شد و فکور شدن و جدی شدن و رشد کردن پایهء یکسری توانایی ها و استعدادها در من، و بعدش هم که اون دوران تموم شد و بقیهء عمرم با آگاهی و جدیت و عمق بیشتری زندگی و عمل میکنم و دست خودمه. ولی خیلی آدمها تا آخر زندگیشون میبینی پپه هستن و بلاهای مختلفی هم به مرور سرشون میاد بازم نمیفهمن چی به چیه!
      وضع زندگی من از وضع زندگی خیلیا بهتره حداقل از اون 2 میلیارد نفری که به آب و غذای سالم دسترسی ندارن ولی پیشرفت موقعی حاصل میشه که آدم به بالاتر از خودش نگاه کنه. سبک زندگی از کودکی هم سطح نیازها رو تعیین میکنه پس من نیازهام به آب و غدای سالم خلاصه نخواهد شد.

      در مورد اون نیروها هم من مطمئن هستم که وجود دارند... از کجا؟! از اینجا که هر موقع فکری میکنم عکسش رخ میده! از اینجا که هر موقع میخوام تصمیمی بگیرم و همه جوانب رو در نظر میگیرم اتفاقی خارج از تصور برای من رخ میده و ریده میشه به تصمیمات من!

      شاید باورتان نشود ولی من درست زمانی که با خودم گفتم به تیمارستان عادت کردم چند ثانیه بعدش برادرم اومد ترخیصم کرد! من بدون تایید پزشکی قانونی آزاد شدم و همه پرستارا میگفتن تو آشنا داری در حالی که نداشتم! پیش چند وکیل رفتیم و چند صد هزار تومن پول مشاوره دادیم و با مشاورین قوه قضاییه هم صحبت کردیم همه میگفتن خانوادت باید دیه بدن سپس آزادی... اما چی شد؟! چه در دادگاه بدوی چه در دادگاه تجدید نظر قضات اعتراض شاکی رو وارد ندونستن و حق گرفتن دیه به شاکی ندادن! شاید بگید اینها که خوش شانسیه ولی این رو در نظر داشته باشید که هدف من مرگ بوده و هست! این را در نظر داشته باشید که عکس تفکرات من رخ داد!

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •