Warning: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in ..../includes/class_bbcode.php on line 2958

Warning: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in ..../includes/class_bbcode.php on line 2958

Warning: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in ..../includes/class_bbcode.php on line 2958
گفتگوهایی پیرامون مدرنیته و سنت
  • Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 1 از 2 12 واپسینواپسین
    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 329

    جُستار: گفتگوهایی پیرامون مدرنیته و سنت

    Hybrid View

    1. #1
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      تعارف نکنید، یکم بیشتر حرف تو دهن من بزارید
      بله، عوامل ژنتیکی افسردگی هم لابد محصول چند قرن اخیر هستند :))
      کجای این جرف اشاره کردم که عوامل محیطی بی تاثیر بر افسردگی هستند؟!
      عامل‌هایِ افسردگی, چه ژنتیکی چه فرهنگی هر در در وابستگی با مدرنیت میباشند.

      بخش فرهنگی آن که روشن است, بخش ژنتیکی آن هم در چند نگاه بررسی پذیر است.

      یک نمونه, در یک جامعه‌یِ سنتی نوزادانی که بیماری‌هایِ ژنتیکی و تن رنجور داشته‌اند در همان
      سال‌هایِ آغازین از روی نداشتن توانایی بسنده برای زندگی میمرده‌اند, ولی در جهان "مدرن", هتّا زمانیکه
      راهکار و دورنمایی روشن برای درمان بیماری ژنتیکی نوزاد در دست نیست, او را از راه دارو و
      درمان به زور زنده نگه‌ میدارند, چرا که "اخلاقیات سیستم تکنولوژیک" این چنین دیکته میکند.

      پادنمونه (مثال نقص) و نکته‌یِ گیرا اینجا همین است که این شمار, کسانیکه در جهان "دیروز"
      هرگز شانس زندگی نداشته‌اند که بخواهند آن را با رنج و درد و بیماری‌هایِ درمان ناپذیر
      به سر برسانند امروز زنده میمانند و این "زندگی" را وامدار مدرنیت و سیستم تکنولوژیک میباشند.

      --
      بخش دیگری از افسردگی که بر پایه‌یِ سخن ایشان, مدرنیت هیچ نقشی در آن ندارد: جنگ (و بیماری‌هایِ ژنتیکی برآمده‌یِ آن).

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    2. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      ارتابان (04-15-2015)

    3. #2
      دفترچه نویس
      Points: 166,927, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Community Award
      بدون وضعیت
       
      Empty
       
      Russell آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      نوشته ها
      6,147
      جُستارها
      65
      امتیازها
      166,927
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      19,613
      از ایشان 15,276 بار در 5,851 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      67 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      یک نمونه, در یک جامعه‌یِ سنتی نوزادانی که بیماری‌هایِ ژنتیکی و تن رنجور داشته‌اند در همان
      سال‌هایِ آغازین از روی نداشتن توانایی بسنده برای زندگی میمرده‌اند, ولی در جهان "مدرن", هتّا زمانیکه
      راهکار و دورنمایی روشن برای درمان بیماری ژنتیکی نوزاد در دست نیست, او را از راه دارو و
      درمان به زور زنده نگه‌ میدارند, چرا که "اخلاقیات سیستم تکنولوژیک" این چنین دیکته میکند.

      پادنمونه (مثال نقص) و نکته‌یِ گیرا اینجا همین است که این شمار, کسانیکه در جهان "دیروز"
      هرگز شانس زندگی نداشته‌اند که بخواهند آن را با رنج و درد و بیماری‌هایِ درمان ناپذیر
      به سر برسانند امروز زنده میمانند و این "زندگی" را وامدار مدرنیت و سیستم تکنولوژیک میباشند.
      البته رد ژنتیک دوستان از من بسیار واردتر هستند، ولی مهتر و جدا از فیلتر اهلی شده‌یِ
      انتخاب طبیعی در جامعه‌یِ پیشامدرن، نحوه‌یِ انتخاب همسر بود. ما میدانیم که امروز
      مثلا مجرمان بچه‌هایِ بیشتری از خودشان بجای میگذارند تا انسان‌هایِ شریفی که مالیات
      میدهند تا دولت خرج هر کودک متولد شده‌ای را بدهد. یکسری ژن‌ها هستند که در اندازه‌یِ
      محدود و بصورت مغلوب همواره در جامعه بوده‌اند و اکنون مجال خودنمایی پیدا کرده‌اند.
      البته همانطور که گفتم افسردگی مفهومی‌ست بسیار وسیعتر است از تعریف کلینیکی آن.

      "Democracy is now currently defined in Europe as a 'country run by Jews,'" Ezra Pound



    4. #3
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Russell نمایش پست ها
      البته رد ژنتیک دوستان از من بسیار واردتر هستند، ولی مهتر و جدا از فیلتر اهلی شده‌یِ
      انتخاب طبیعی در جامعه‌یِ پیشامدرن، نحوه‌یِ انتخاب همسر بود. ما میدانیم که امروز
      مثلا مجرمان بچه‌هایِ بیشتری از خودشان بجای میگذارند تا انسان‌هایِ شریفی که مالیات
      میدهند تا دولت خرج هر کودک متولد شده‌ای را بدهد. یکسری ژن‌ها هستند که در اندازه‌یِ
      محدود و بصورت مغلوب همواره در جامعه بوده‌اند و اکنون مجال خودنمایی پیدا کرده‌اند.
      البته همانطور که گفتم افسردگی مفهومی‌ست بسیار وسیعتر است از تعریف کلینیکی آن.
      درسته, من در پاسخ سرکار آرش از سفت و سخت‌ترین دستکاری یکراست ژنتیکی نام بردم, در جایگاه پادنمونه یا مثال نقض.

      اگر کمی دیدمان را فراّختر نماییم, روشنه مدرنیت و سیستم تکنولوژیک دیرزمانی‌ست که به
      دستکاری ژنتیکی پرداخته است و این دستکاری در آینده تنها بیشتر و هر چه بدتر هم خواهد شد,
      درست از روی همین چیزی که فرمودید: ژنهایی امروز بجای میمانند که نیازهای سیستم تکنولوژیک را برآورده بسازند; نه ژنهایی که در طبیعت یکسان‌انگار باشند.

      ازینرو نیز ارزش‌هایِ کهن هیچ قدرت و شانسی برا بقاء ندارند. چیزیکه شما شرافت میبینید
      برای سیستم تکنولوژیک میتواند شرافت (خبود) باشد, میتواند نباشد; و این تنها بستگی به این
      دارد که شیوه‌یِ رفتار و زندگی نامرده تا چه اندازه در گسترش و پایداری سیستم یاری‌رسان و سودمند باشد.

      در اینجا, همانجور که تئودور کازینسکی بخوبی به آن پرداخته است نباید در دام سیستم و "فعالیت‌هایِ اجتماعی" ولی افتاد.
      برای نمونه, امروز سیستم مردستیز است, ولی مردستیزی چیزی نیست که از ارزش‌هایِ سرشتین سیستم برخاسته باشد,
      بوارونه, سیستم زمانی در بالاترین و بهینه‌ترین وضعیت خود قرار دارد که رضایت و خوشنودی همگانی از زندگی بالا باشد.


      --
      در سوی دیگر, شهروند امروزین فشار و تنش بسیار بالایی را در زندگی تحمل میکند که هیچ ردّی از آن در زندگی
      نخستینی نمیتوان یافت. تئودور کازینسکی بخوبی به این در آرمان‌نامه‌ خود پرداخته‌ است که سیستمی را بیانگارید
      که نخست آنچنان فشار سنگینی به مردم میآورد که اکثریتی از آنان دچار افسردگی, روان‌نژندی و
      دیگر بیماری‌هایِ روانی میگردند, و سپس همان سیستم با دارودرمانی آنها را از افسردگی "نجات" میدهد.

      این, که بیشتر از همه به پیرنگ و درونمایه داستانی علمی-تخیلی میماند, بدرستی همان
      چیزی‌ست که در جامعه‌هایِ امروزین به دیده میاید و این همان است که شما فرهنگ "پروزاک‌-گُسار" میبینید.

      در کنار دارو‌هایِ ضد افسردگی, سیستم ابزار بسیار کارآمد دیگری دارد که همان صنعت تفریح یا entertainment
      میباشد. اگر در این پدیده اندکی بنگرید, بزودی خواهید دید که چگونه اگر نه همه, اکثریت مطلق مردم تنها
      زمانی میتوانند شرایط زندگی خود را برتابند, که این ابزارهای سرگرمی را به یکسره در اختیار خود داشته باشند.
      دنبال کردن واپسین سریال تلویزیونی, یا بهمان بازی رایانه‌ای, یا خواندن پیغامک فیسبوکی و .. و .. و
      همگی, در کنار هم و در تک تک ثانیه‌هایِ شبانه روز ابزارهایِ کارآمدی میباشند که کـَس خود را در
      آنها فروبُرده و مشکلات زندگی را به دست فراموش بسپارد; آنچه در جامعه‌شناسی امروز culture of distraction مینامند.
      ویرایش از سوی Mehrbod : 04-14-2015 در ساعت 09:15 PM

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    5. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (04-15-2015)

    6. #4
      دفترچه نویس
      Points: 166,927, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Community Award
      بدون وضعیت
       
      Empty
       
      Russell آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      نوشته ها
      6,147
      جُستارها
      65
      امتیازها
      166,927
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      19,613
      از ایشان 15,276 بار در 5,851 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      67 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      درسته, من در پاسخ سرکار آرش از سفت و سخت‌ترین دستکاری یکراست ژنتیکی نام بردم, در جایگاه پادنمونه یا مثال نقض.
      من هم منظورم این بود که انتخاب مصنوعی و شیوه‌یِ گزینش زن و مرد و
      آداب آن هم بسیار در شکلگیری ترکیب ژنتیکی امروز بسیار مهم بوده و
      چه بسا این بخش آن از انتخاب طبیعی که بشیوه‌هایِ مختلف در جریان
      بوده مهمتر باشد. ما قدرت انتخاب مصنوعی انسان را در حیوانات مختلفی که
      درست کرده میتوانیم بخوبی ببینیم ولی معمولا توجه نمی‌شود که این
      انتخاب را انسان بر خودش هم اعمال میکرده.


      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      ازینرو نیز ارزش‌هایِ کهن هیچ قدرت و شانسی برا بقاء ندارند. چیزیکه شما شرافت میبینید
      برای سیستم تکنولوژیک میتواند شرافت (خبود) باشد, میتواند نباشد; و این تنها بستگی به این
      دارد که شیوه‌یِ رفتار و زندگی نامرده تا چه اندازه در گسترش و پایداری سیستم یاری‌رسان و سودمند باشد.

      در اینجا, همانجور که تئودور کازینسکی بخوبی به آن پرداخته است نباید در دام سیستم و "فعالیت‌هایِ اجتماعی" ولی افتاد.
      برای نمونه, امروز سیستم مردستیز است, ولی مردستیزی چیزی نیست که از ارزش‌هایِ سرشتین سیستم برخاسته باشد,
      بوارونه, سیستم زمانی در بالاترین و بهینه‌ترین وضعیت خود قرار دارد که رضایت و خوشنودی همگانی از زندگی بالا باشد.
      من گمان میکنم که شرافت با هر سیستم برده‌داری در تضاد است، از جمله با برده‌داری
      تکنولوژیک چرا انسان شریف حاضر نیست برای حفظ جان خود و اندکی خوشنودی
      و لذت بیشتر تن به بردگی دهد. اینجا حتی لازم نیست فرد خود را در راستای مچیزی بیش
      از خودش ببیند و یک ایگوئیست هم با کله شقی خود میتواند در سیستم برده‌داری خلل ایجاد کند،
      البته خب کله شقی فردی کار مثبتی انجام نمیدهد ولی در اینجا منفی هم نیست.

      من گمان میکنم همین مخالفت آخوند‌ها با رادیو تلوزیون و ماهواره و ضبط و اینترنت و... که
      مایه خنده‌یِ ترقی‌خواهان است جای تامل دارد. اکنون که ما به اعتیاد به گوشی و توئیتر
      رسیده‌ایم علم مدرن احتمالا کشفیات جدیدی خواهد داشت. ولی تا آن زمان ما میتوانیم
      از آخوند هم یاد بگیریم.

      من با بی نتیجه بودن فعالیت درون سیستمی موافقم. البته پراکندن اندیشه را بسیار
      مفید میدانم ولی بنظرم میرسد که با اطلاع‌رسانی تنها هیچگاه نمی‌شود در سیستم فعلی
      تغییری ایجاد کرد.
      یکی متفکر بسیار جالبی که من یافته‌ام Carl Schmitt است. او اهمیت اریستوکراسی
      و اخلاق و دین را در یک جامعه درک میکرد ولی در عین حال بسیار واقعگرا بود،
      پیرو مکتب هابز و ماکیاولی‌ و...، بسیار به تغییرات تکنولوژیک حساس بود بطوری که آنرا از
      چند فاکتوری مهم در تغییرات سیاسی امروز میدید. من گمان میکنم که اگر راهی برای
      تغییر رویکرد مردم نسبت به تکنولوژی و زسیت‌بوم و... متوقف کردن این روند باشد تنها
      با در نظر گرفتن افکار او ممکن خواهد بود. نظرات او جای اندیشه و بحث فراوان دارد.

      "Democracy is now currently defined in Europe as a 'country run by Jews,'" Ezra Pound



    7. #5
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Russell نمایش پست ها
      من هم منظورم این بود که انتخاب مصنوعی و شیوه‌یِ گزینش زن و مرد و
      آداب آن هم بسیار در شکلگیری ترکیب ژنتیکی امروز بسیار مهم بوده و
      چه بسا این بخش آن از انتخاب طبیعی که بشیوه‌هایِ مختلف در جریان
      بوده مهمتر باشد. ما قدرت انتخاب مصنوعی انسان را در حیوانات مختلفی که
      درست کرده میتوانیم بخوبی ببینیم ولی معمولا توجه نمی‌شود که این
      انتخاب را انسان بر خودش هم اعمال میکرده.
      درسته, در کشاورزی به این همان پیوند زدن میگویند, ژن بهمان سیب را دستی میگزینند و با درخت دیگر پیوند میزنند, چون آنرا سودمندتر میابند.
      در گفتمان تکنولوژی, یا در اینجا مدرن‌گرایی نیز همین است. ما یک نیروی برتر و پرزور داریم که همان "فرهنگ" میباشد.
      در فرهنگ مدرن‌گرایی نیز سخن شما پربیراه نیست که ژن‌هایی بیشتر از همه پاداش دارند میگیرند که از همه بی بند و بارتر و بی‌اخلاق‌تر میباشند, که این بی‌اخلاقی و "آسانگیری" در سیستم تکنولوژیک و در جهان مدرن همان "open-mindedness" نامیده میشود.
      به دیگر زبان, سیستم همان آسانگیری, چندفرهنگ‌گرایی (multiculturalism) و رویهمرفته ارزشهایی را میپسندد که کس
      با هر چه به
      او دیکته میشود بسیار نرمخویانه و بی‌آزارانه کنار آمده و دم برنیاورد, چرا که او روشنفکر, open-minded و چندفرهنگ‌گرا خودش را میشناسد;
      یا در بدترین چهره اگر هم در برآورد, از راه‌هایِ بسیار نرم, همچون نویسندگی, وبلا‌گنویسی و بحث در فروم‌ها باشد - برای نمونه, Bill Joy.

      بزرگترین دشمن سیستم "خشونت" است و شما کمتر تا هرگز میبینید که سیستم تکنولوژیک خشونت را پذیرفتنی بداند;
      امروز بیشتر از هر زمانی شما خشونت‌هراسی میبینید و این درست بوارونه‌ی ِ فرهنگ سنتی است. برای نمونه در فرهنگ
      سنتی ایران ما قهرمان‌هایِ برجسته‌ای داریم همچون کاوه‌یِ آهنگر, که اینها در جاییکه شرایط را تحمل ناشدنی
      یافته‌اند بجای نویسندگی, آستین بالا زده و از راه خشونت راه را برای دگرگونی و انقلاب همواره نموده‌اند; درست
      وارونه همان که جای دیگره اشاره نمودید, آنچه سیستم تکنولوژیک میپسندد: انقلاب‌های نارنجی و سبز و مخملین.



      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Russell نمایش پست ها
      من گمان میکنم که شرافت با هر سیستم برده‌داری در تضاد است، از جمله با برده‌داری
      تکنولوژیک چرا انسان شریف حاضر نیست برای حفظ جان خود و اندکی خوشنودی
      و لذت بیشتر تن به بردگی دهد. اینجا حتی لازم نیست فرد خود را در راستای مچیزی بیش
      از خودش ببیند و یک ایگوئیست هم با کله شقی خود میتواند در سیستم برده‌داری خلل ایجاد کند،
      البته خب کله شقی فردی کار مثبتی انجام نمیدهد ولی در اینجا منفی هم نیست.

      من گمان میکنم همین مخالفت آخوند‌ها با رادیو تلوزیون و ماهواره و ضبط و اینترنت و... که
      مایه خنده‌یِ ترقی‌خواهان است جای تامل دارد. اکنون که ما به اعتیاد به گوشی و توئیتر
      رسیده‌ایم علم مدرن احتمالا کشفیات جدیدی خواهد داشت. ولی تا آن زمان ما میتوانیم
      از آخوند هم یاد بگیریم.
      تا اندازه‌ای درست است, ولی در روانشناسی آدمی ما نباید ایده‌آل‌هایِ خودمان را فرافکنی نماییم. من با تفسیر
      کازینسکی بسیار همراه‌ترم که میگوید بیشتر آدمهای امروز همواره راه آسان و هموار را میروند. اینکه چرا اینگونه
      شده شاید به سخن بالا برگردد, که از آغاز تمدن, زمختانه بگوییم از نزدیک ده هزار سال پیش به اینسو
      ژنهایی برتری داده‌ شده‌اند که از همه رامتر, نرمخوتر و اجتماعی‌تر بوده باشند. در این انگاشت روشنه این تنها یک
      گزینش زمخت بوده و چند هزار سال نیز زمانی نیست که همچو ویژگی برجسته‌ای بخواهد در همه‌یِ ژنها خودش را نهادینه ساخته باشد.

      هر آینه, اینکه فرایند چه بوده بیشتر سرگرم‌کننده است, ولی آنچه در عمل به کار میاید این است که ببینیم آدم میانه‌یِ
      امروز بیشتر از همه چه جور آدمی‌ست, و این آدم همانجور که بالا آوردیم, بیشتر از همه در تفسیر کازینسکی میگنجد.




      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Russell نمایش پست ها
      من با بی نتیجه بودن فعالیت درون سیستمی موافقم. البته پراکندن اندیشه را بسیار
      مفید میدانم ولی بنظرم میرسد که با اطلاع‌رسانی تنها هیچگاه نمی‌شود در سیستم فعلی
      تغییری ایجاد کرد.
      یکی متفکر بسیار جالبی که من یافته‌ام Carl Schmitt است. او اهمیت اریستوکراسی
      و اخلاق و دین را در یک جامعه درک میکرد ولی در عین حال بسیار واقعگرا بود،
      پیرو مکتب هابز و ماکیاولی‌ و...، بسیار به تغییرات تکنولوژیک حساس بود بطوری که آنرا از
      چند فاکتوری مهم در تغییرات سیاسی امروز میدید. من گمان میکنم که اگر راهی برای
      تغییر رویکرد مردم نسبت به تکنولوژی و زسیت‌بوم و... متوقف کردن این روند باشد تنها
      با در نظر گرفتن افکار او ممکن خواهد بود. نظرات او جای اندیشه و بحث فراوان دارد.
      درباره‌یِ دگرگونی سخت و انقلابت, میتوان و میباست به کازینسکی رجوع نمود که در آرمان‌نامه‌یِ خود بازشکافی نموده
      است که چرا برای نمونه برای انقلاب نیازی به این نمیرود که اکثریت مردم همراه باشند. او چند نمونه‌یِ گویا از انقلاب‌ها
      میآورد و به این میپردازد که چرا نباید هدف برای نمونه همراهاندن اکثریت مردم باشد, چرا پدید آوردن
      یک هسته‌یِ متمرکز و خردگرا (در معنی لفظی آن) بیشترین کارایی را دارد و تا پا. در این باره و بیشتر
      میتوانید به کتاب او رجوع کنید: http://www.zinelibrary.info/files/Ka...%20Slavery.pdf



      پ.ن.
      من درباره‌یِ Car Schmitt خواهم پژوهست.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    8. 2 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (04-16-2015),undead_knight (04-16-2015)

    9. #6
      دفترچه نویس
      Points: 166,927, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Community Award
      بدون وضعیت
       
      Empty
       
      Russell آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      نوشته ها
      6,147
      جُستارها
      65
      امتیازها
      166,927
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      19,613
      از ایشان 15,276 بار در 5,851 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      67 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      تا اندازه‌ای درست است, ولی در روانشناسی آدمی ما نباید ایده‌آل‌هایِ خودمان را فرافکنی نماییم. من با تفسیر
      کازینسکی بسیار همراه‌ترم که میگوید بیشتر آدمهای امروز همواره راه آسان و هموار را میروند. اینکه چرا اینگونه
      شده شاید به سخن بالا برگردد, که از آغاز تمدن, زمختانه بگوییم از نزدیک ده هزار سال پیش به اینسو
      ژنهایی برتری داده‌ شده‌اند که از همه رامتر, نرمخوتر و اجتماعی‌تر بوده باشند. در این انگاشت روشنه این تنها یک
      گزینش زمخت بوده و چند هزار سال نیز زمانی نیست که همچو ویژگی برجسته‌ای بخواهد در همه‌یِ ژنها خودش را نهادینه ساخته باشد.

      هر آینه, اینکه فرایند چه بوده بیشتر سرگرم‌کننده است, ولی آنچه در عمل به کار میاید این است که ببینیم آدم میانه‌یِ
      امروز بیشتر از همه چه جور آدمی‌ست, و این آدم همانجور که بالا آوردیم, بیشتر از همه در تفسیر کازینسکی میگنجد.
      درست است، همه اینطور نیستند و برای همین است همواره بردگی بوده. البته این
      عادت به نرمخویی (بیش از اندازه) و اعتیاد به افیون مصرفگرایی بنظر میرسد که رو به
      بهبود باشد ولی با اینکه راه انقلاب سخت است و نیاز به جنگجو دارد در عین حال
      میشود همواره یادآور شد که وضع اقتصادی انسان عادی در جامعه‌‌یِ آینده بسیار
      مناسب خواهد بود. این است که توجه به معیشت برای بخش بسیار زیادی مهم است،
      این میتواند تقریبا معادلی برای راه آسان باشد و باید به آن توجه شود.


      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      درباره‌یِ دگرگونی سخت و انقلابت, میتوان و میباست به کازینسکی رجوع نمود که در آرمان‌نامه‌یِ خود بازشکافی نموده
      است که چرا برای نمونه برای انقلاب نیازی به این نمیرود که اکثریت مردم همراه باشند. او چند نمونه‌یِ گویا از انقلاب‌ها
      میآورد و به این میپردازد که چرا نباید هدف برای نمونه همراهاندن اکثریت مردم باشد, چرا پدید آوردن
      یک هسته‌یِ متمرکز و خردگرا (در معنی لفظی آن) بیشترین کارایی را دارد و تا پا. در این باره و بیشتر
      میتوانید به کتاب او رجوع کنید: Page not found | zinelibrary.info
      آری همه‌یِ تغییرات و انقلاب‌ها توسط عده‌یِ محدودی رهبری شده و جدا از این
      همواره درصد بزرگی از جامعه،را نمیتوان در ابتدا به ساکن مجاب کرد و بخشی را هرگز
      نمیشود مجاب کرد ولی درصدی از جامعه ،بگوییم حداقل 10%، باید با هر حرکتی فعالانه همراه باشند.
      این‌ست که نخبگان در مرکزیت قدرت تعیین بسیار اثرگذار هستند تا جایی که بتوانند توده‌یِ مردم را با خود
      همراه کنند یا حداقل بی‌طرف نگاه دارند.

      "Democracy is now currently defined in Europe as a 'country run by Jews,'" Ezra Pound



    10. یک کاربر برای این پست سودمند از Russell گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (04-17-2015)

    11. #7
      دفترچه نویس
      Points: 90,825, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      The last militant
      judgmentalist
       
      Empty
       
      undead_knight آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2012
      ماندگاه
      Hell inc
      نوشته ها
      3,623
      جُستارها
      14
      امتیازها
      90,825
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      9,174
      از ایشان 7,829 بار در 3,090 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      36 Post(s)
      Tagged
      2 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      عامل‌هایِ افسردگی, چه ژنتیکی چه فرهنگی هر در در وابستگی با مدرنیت میباشند.

      بخش فرهنگی آن که روشن است, بخش ژنتیکی آن هم در چند نگاه بررسی پذیر است.

      یک نمونه, در یک جامعه‌یِ سنتی نوزادانی که بیماری‌هایِ ژنتیکی و تن رنجور داشته‌اند در همان
      سال‌هایِ آغازین از روی نداشتن توانایی بسنده برای زندگی میمرده‌اند, ولی در جهان "مدرن", هتّا زمانیکه
      راهکار و دورنمایی روشن برای درمان بیماری ژنتیکی نوزاد در دست نیست, او را از راه دارو و
      درمان به زور زنده نگه‌ میدارند, چرا که "اخلاقیات سیستم تکنولوژیک" این چنین دیکته میکند.

      پادنمونه (مثال نقص) و نکته‌یِ گیرا اینجا همین است که این شمار, کسانیکه در جهان "دیروز"
      هرگز شانس زندگی نداشته‌اند که بخواهند آن را با رنج و درد و بیماری‌هایِ درمان ناپذیر
      به سر برسانند امروز زنده میمانند و این "زندگی" را وامدار مدرنیت و سیستم تکنولوژیک میباشند.

      --
      بخش دیگری از افسردگی که بر پایه‌یِ سخن ایشان, مدرنیت هیچ نقشی در آن ندارد: جنگ (و بیماری‌هایِ ژنتیکی برآمده‌یِ آن).

      عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

      فقط واکسیناسیون جون میلیون ها آدم بزرگسال و کودک رو از بیماری های اپیدمیک مثل طاعون حفظ کرده و این به جز بسیاری از مواردی هست که پزشکی مدرن جون انسان ها رو از بیماری ها و حوادث طبیعی حفظ و زندگی بسیاری رو "راحت تر" کرده... البته مرگ و معلولیت "طبیعی" هیچ اشکالی نداره ولی اگر کسی به خاطر تسلیحات مدرن مشکل پیدا کنه شرارت مدرنیته هست :))
      طبیعت گویا جایگاه خداگونگی داره و خواست و اراده انسان بیمار اهمیتی نداره، اگر ضعیف و رنجور و... بود ولی "دلش میخواست" زنده بمونه،باز هم بهتره که بمیره!


      کشاورزی مدرن زیست بوم رو سریعتر فرسوده میکنه(البته از شاهکار های کشاورزی سنتی در نابودی زیست بوم نباید غافل شد) ولی در عوض قحطی در بسیاری از کشورها از بین رفت...مشکل اصلی افزایش جمعیت هست که پیامد ناخواسته پیشرفت تکنولوژیک ما بود و وقتی عوارضش مشخص شد بخش قابل توجهی از جهان داره به سمت کاهش جمعیت میره.


      در جهان ایده آل تو انسان بازیچه طبیعت هست و فکر میکنی طبیعت حق داره واسه ما تصمیم بگیره ولی تکنولوژی این حق رو نداره.

      خبر خوش این هست که گاییده شدن توسط تکنولوژی به آدما لذت بیشتری میده.
      and i say fuck mother nature
      sonixax این را پسندید.
      To ravage, to slaughter, to usurp under false titles, they call empire; and where they make a desert, they call it peace
      Tacitus-

    12. یک کاربر برای این پست سودمند از undead_knight گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (04-16-2015)

    13. #8
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
      فقط واکسیناسیون جون میلیون ها آدم بزرگسال و کودک رو از بیماری های اپیدمیک مثل طاعون حفظ کرده و این به جز بسیاری از مواردی هست که پزشکی مدرن جون انسان ها رو از بیماری ها و حوادث طبیعی حفظ و زندگی بسیاری رو "راحت تر" کرده... البته مرگ و معلولیت "طبیعی" هیچ اشکالی نداره ولی اگر کسی به خاطر تسلیحات مدرن مشکل پیدا کنه شرارت مدرنیته هست :))
      طبیعت گویا جایگاه خداگونگی داره و خواست و اراده انسان بیمار اهمیتی نداره، اگر ضعیف و رنجور و... بود ولی "دلش میخواست" زنده بمونه،باز هم بهتره که بمیره!
      نکته‌یِ سخن در نقض ادعای شما بود که مدرنیت نقشی در دستکاری ژنتیک
      نداشته است, که میبینیم بوارونه, بژرفی و بفراوانی نقش داشته است.

      نکته‌یِ دوم اینجا این است که اگر درباره‌یِ گفتمان تکنولوژی دارید مینویسید, طاعون خود در "تمدن" پدیدار
      میشود, هنگامیکه در گفتمان تکنولوژی و آنچه اندیشمندانی چون ژاژ الول, روسو, تئودور کازینسکی
      و دیگران آورده‌اند بازگشت به پیشاشهرمندی یا پیشاتمدن است.

      در نبود ابزار ترابری که در بافتار تمدن پدید میایند, هیچ تا کمتر بیماری‌ای شانس فراگیری و اپیدمیک شدن را دارد.




      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      در جهان ایده آل تو انسان بازیچه طبیعت هست و فکر میکنی طبیعت حق داره واسه ما تصمیم بگیره ولی تکنولوژی این حق رو نداره.

      خبر خوش این هست که گاییده شدن توسط تکنولوژی به آدما لذت بیشتری میده.
      and i say fuck mother nature
      ما اینجا تنها آورده‌ایم که در برابر دو گزینه‌یِ پیش رو, نخست تکنولوژی, نابودی یا از دست رفتن همیشگی
      آزادی‌ها, یا گزینه دوم و بازگشت به طبیعت و پذیرفتن یکسان‌انگاری او, در اینجا دومی خواستنی‌تر است.

      اینجا ایده‌آل من این میبود که ما میتوانستیم تکنولوژی را مهار ساخته و تنها بخش‌های خوب آنرا نگه میداشتیم,
      ولی این ایده‌آل چیزی بیشتر از فانتزی نیست و انجام‌پذیری ندارد, که پرداختن به چرایی آن گفتمان دیگری میخواهد.

      تئودور کازینسکی نوشته کوتاهی را بازگویی میکند که حکایت از
      آدم مدرن دارد و آنهم شگردی‌ست که برای گرفتن میمون‌ها بکار میبرند.
      در این ترفند میایند یک بطری سرباریک, جوریکه پنجه‌یِ میمون از آن بتواند بگذرد ولی مشت او نه را درست کرده و
      سپس یک طعمه, بگوییم بادام را در آن جاگذاری میکنند. زمانیکه میمون دستش را درون بطری کرده و بادام را در
      مشت میگیرد, درمیابد که نمیتواند دستش را بیرون بکشد. ولی میمونها از روی سرشت آن اندازه دندانگرد اند که
      هیچ جور نمیخواهند بادام را ول کنند و در اینجاست که شکارچی, بسادگی نزدیک آمده و میمون را در
      بند میکند; ازینرو, میمونی که نمیتواند از دست رفتگی بادام را بپذیرد, همه چیز را از دست میدهد.
      ویرایش از سوی Mehrbod : 04-15-2015 در ساعت 03:59 PM

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    14. #9
      مدیر تالار
      Points: 424,596, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      گاز نگیر!
       
      متعجب
       
      sonixax آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      کره ی زمین
      نوشته ها
      9,105
      جُستارها
      110
      امتیازها
      424,596
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      47,087
      از ایشان 15,109 بار در 7,094 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      89 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      البته مرگ و معلولیت "طبیعی" هیچ اشکالی نداره ولی اگر کسی به خاطر تسلیحات مدرن مشکل پیدا کنه شرارت مدرنیته هست :))
      که البته شمارشون در مقایسه با قربانیان حوادث و بیماریهای طبیعی به یک درصد هم نمیرسد!!!

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      نکته‌یِ دوم اینجا این است که اگر درباره‌یِ گفتمان تکنولوژی دارید مینویسید, طاعون خود در "تمدن" پدیدار
      میشود, هنگامیکه در گفتمان تکنولوژی و آنچه اندیشمندانی چون ژاژ الول, روسو, تئودور کازینسکی
      و دیگران آورده‌اند بازگشت به پیشاشهرمندی یا پیشاتمدن است.
      مهربد جان اینی که شما دنبالشی گویا زندگی فردی در غار هست دیگه رسمن!!!!
      طاعون در تمدنهای عقب مانده و به دور از تکنولوژی پدیدار میشه!!!! که البته یک پدیده طبیعی هم هست و ربطی به دستکاری ژنتیکی و بمب اتمی و ... نداره و اصولن قبل از همه اینها آمده و با آمدن اینها ریشه کن شده.
      در زندگی مورد نظر شما طاعون شاید 100 نفر را بکشد!!! در زندگی عقب مانده تمدنهای 500 سال پیش هزاران نفر و زندگی امروزی چند نفر ؟! نزدیک به صفر ؟! ولی در هر صورت طاعون بوده و هست! ربطی به تمدن و تکنولوژی ندارد و بدون اینها میتواند انسانها را بکشد ولی نمیتواند بقای خودش را در کنار تکنولوژی تضمین کند و ریشه کن میشود.
      البته در غار هم زندگی کنید احتمالن از کمبود اکسیژن خفه خواهید شد، یا بر اثر بیماری هاری در نتیجه گاز خفاش مرگی دردناک خواهید داشت!!! روی درخت بخوابید ماری، جکی، جانوری نیشتان میزند و به خاطر نبود پاد زهر میمیرید! روی زمین صاف هم وسط دشت و جنگل و ... هم که حتمن خوراک شیر و شغال و گرگ و خرس میشوید!!! و خلاصه داستان در نبود تکنولوژی شانس زندگی زیادی نخواهید داشت و شاید به زور به 15 یا 20 برسید آن هم در مناطقی که شکارچی طبیعیتان کمتر است یا اصلن نیست!!! و به همین خاطر مجبورید!!! با هر ماده ای که سر راهتان پدیدار شد بخوابید و 10 تا بچه پس بیندازید شاید یکی از آن ده ها بچه به سن مطلوب رسید و تولید مثل کرد که نسلتان منقرض نشود. حال کجای این خواستنیست من یکی که نمیفهمم!!!
      مشخصن زندگی در زیر سایه تمدن و تکنولوژی خطر و ضررش بسیار بسیار بسیار بسیار ... یه عالمه دیگه بسیار، برای انسان کمتر است تا بدون آنها، حال اگر روزی به فرض محال همین تکنولوژی باعث حذف نسل انسان شود باز هم باید سپاسگزارش بود چرا که این حذف شدن را هزاران سال به تاخیر انداخته! برای موجودی که هیچ سلاح دفعاعی طبیعی ندارد، در برابر هر گونه شکارچی طبیعی اش به جز هوشش (که البته تولید کنند همین تکنولوژیست) هیچ چیز دیگری ندارد! حتا سرعت در دویدن جهت فرار و حتا توانایی از این شاخه به آن شاخه پریدن را هم مثل میمون و شامپانزه که نزدیک ترین خویشاوندانش باشند را ندارد و مثل خرگوش نمیتواند طی مدت شش ماه 600 جفت از خودش تولید کند!!! تکنولوژی و تمدن تضمینهای بقا بوده اند و نه تنها بد و اخی نیستند! بلکه باعث و بانی بقای نسلشان هم شده اند و آنها را تبدیل کرده به حاکمین بلا منازع زمین، حقیقت با آنچه شما در ذهن خود میپرورانید بسیار فاصله دارد.
      همیشه قبل خواب دو تا شات بزن راحت بخواب!
      دکتر ساسی

    15. یک کاربر برای این پست سودمند از sonixax گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      undead_knight (04-16-2015)

    16. #10
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی undead_knight نمایش پست ها
      این رو من کی گفتم؟!


      البته یه مقدار چرت گفتی ولی منظورت رو فهمیدم، بله اپیدمی "گسترده" طاعون در تمدن پدیدار میشه ولی خود اپیدمی خیلی به بزرگی و کوچکی جامعه کار نداره، فقط قربانیانش با کمتر شدن ارتباط مستقیم جوامع و کوچک بودنشون(که پیامدهای خاص خودش رو داره) کم میشه.
      The occurrence of more cases of a disease than would be expected in a community or region during a given time period

      و اما پیامد کم شدن ارتباط و کوچک شدن جوامع:
      نابودی تدریجی فرهنگ، دانش، دستاورد های بشر. فرای اینکه خود اینها مهم هست یا نه، نتیجه نابودیشون این میشه که تجربه های مفید در بهترین حالت به چند نسل محدود میشه و اگر این فرایند همینطور ادامه پیدا کنه ما از لحاظ ذهنی هم دچار عقبگرد میشیم، و به خاطر این عقب گرد ذهنی آزادی مثبتمون هم محدود میشه.
      Devolution (biology - WiKi)
      در واقع ممکن هست به خاطر فرگشت اینقدر عقبگرد داشته باشیم که دیگه نشه اسممون رو انسان گذاشت!

      کوچک بودن جوامع در کنار این مسئله باعث میشه که گروه به شدت در برابر طبیعت آسیب پذیر بشه، یعنی نه نیروی و نه دانش کافی برای مبارزه/کنترل مهاجم ها/بلایای طبیعی وجود داره و اینطور آزادی منفی انسان هم به شدت کم میشه.

      البته پراکندگی یک نکته مثبت برای منقرض نشدن هست ولی این پراکندگی در تمدن فعلی هم وجود داره، یعنی هم ما جاهایی تمرکز جمعیت داریم و هم اینکه در سایر نقاط جهان هم به صورت پراکنده زندگی میکنیم

      انسان در طبیعت یک موجود بیچاره، ضعیف و همواره در خطر هست. در دنیای متمدن هم البته انسان وابسته به تکنولوژی و گروه بزرگتر هست ولی این وابستگی در کنارش قدرت هم به انسان داده.


      من هم چون میدونم واقع گرا هستی ایده آل واقع گرایانت رو منظورم بود.

      با همه اینها، من اساسا به "ممکن" بودن "خودخواسته" بدوی شدن انسان ها شک دارم. ممکن هست که در اثر یک فاجعه انسانی/طبیعی چنین اتفاقی رخ بده ولی اگر همون جهان پسا آخرالزمان هم اگر زمین همچنان جای قابل سکونتی باشه تاریخ تکرار میشه. اینکه انسان ها از گونه ای ناتوان به حاکمان زمین تبدیل شدند به خاطر مزیت های فرگشتیکی هست که رفتارشون در طول تاریخ داشته و یکی از مهمترین اینها ساختن جوامع بزرگ و یکجا نشین هست.

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی sonixax نمایش پست ها
      مهربد جان اینی که شما دنبالشی گویا زندگی فردی در غار هست دیگه رسمن!!!!
      طاعون در تمدنهای عقب مانده و به دور از تکنولوژی پدیدار میشه!!!! که البته یک پدیده طبیعی هم هست و ربطی به دستکاری ژنتیکی و بمب اتمی و ... نداره و اصولن قبل از همه اینها آمده و با آمدن اینها ریشه کن شده.
      در زندگی مورد نظر شما طاعون شاید 100 نفر را بکشد!!! در زندگی عقب مانده تمدنهای 500 سال پیش هزاران نفر و زندگی امروزی چند نفر ؟! نزدیک به صفر ؟! ولی در هر صورت طاعون بوده و هست! ربطی به تمدن و تکنولوژی ندارد و بدون اینها میتواند انسانها را بکشد ولی نمیتواند بقای خودش را در کنار تکنولوژی تضمین کند و ریشه کن میشود.
      البته در غار هم زندگی کنید احتمالن از کمبود اکسیژن خفه خواهید شد، یا بر اثر بیماری هاری در نتیجه گاز خفاش مرگی دردناک خواهید داشت!!! روی درخت بخوابید ماری، جکی، جانوری نیشتان میزند و به خاطر نبود پاد زهر میمیرید! روی زمین صاف هم وسط دشت و جنگل و ... هم که حتمن خوراک شیر و شغال و گرگ و خرس میشوید!!! و خلاصه داستان در نبود تکنولوژی شانس زندگی زیادی نخواهید داشت و شاید به زور به 15 یا 20 برسید آن هم در مناطقی که شکارچی طبیعیتان کمتر است یا اصلن نیست!!! و به همین خاطر مجبورید!!! با هر ماده ای که سر راهتان پدیدار شد بخوابید و 10 تا بچه پس بیندازید شاید یکی از آن ده ها بچه به سن مطلوب رسید و تولید مثل کرد که نسلتان منقرض نشود. حال کجای این خواستنیست من یکی که نمیفهمم!!!
      مشخصن زندگی در زیر سایه تمدن و تکنولوژی خطر و ضررش بسیار بسیار بسیار بسیار ... یه عالمه دیگه بسیار، برای انسان کمتر است تا بدون آنها، حال اگر روزی به فرض محال همین تکنولوژی باعث حذف نسل انسان شود باز هم باید سپاسگزارش بود چرا که این حذف شدن را هزاران سال به تاخیر انداخته! برای موجودی که هیچ سلاح دفعاعی طبیعی ندارد، در برابر هر گونه شکارچی طبیعی اش به جز هوشش (که البته تولید کنند همین تکنولوژیست) هیچ چیز دیگری ندارد! حتا سرعت در دویدن جهت فرار و حتا توانایی از این شاخه به آن شاخه پریدن را هم مثل میمون و شامپانزه که نزدیک ترین خویشاوندانش باشند را ندارد و مثل خرگوش نمیتواند طی مدت شش ماه 600 جفت از خودش تولید کند!!! تکنولوژی و تمدن تضمینهای بقا بوده اند و نه تنها بد و اخی نیستند! بلکه باعث و بانی بقای نسلشان هم شده اند و آنها را تبدیل کرده به حاکمین بلا منازع زمین، حقیقت با آنچه شما در ذهن خود میپرورانید بسیار فاصله دارد.
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی kourush_iran
      من نمیدونم مهربد چرا اینقدر این حرفا رو میزنه و براش اهمیت داره، در عین اینکه کار چندانی هم از کسی برنمیاد به اون شکل رادیکال که مثلا جلوی پیشرفت علم و فناوری رو بگیریم. برام عجیبه و جای سوال داره!
      مهربد عزیز آیا هراسی از این مسئله داری؟ چرا اینقدر نگرانی؟ تجربهء خاصی داشتی؟ شرایط خاصی داری؟ یا صرفا به این بحث علاقهء خاص داری شاید!؟
      یک وقت هم هست شاید به اصطلاح میگن که طرف احساس overwhelm شدن میکنه در این دنیای پرشتاب و پرتغییر و پر از چیزهایی برای یاد گرفتن، فهمیدن، مسلط شدن، و آدمهایی که خیلی ایدئالیست هستن شاید این شرایط براشون خوشایند نباشه چون میبینن انتهایی نداره و هرچی تلاش کنن هنوزم در مقابل چیزها و رشته ها و دانش و پیچیدگی های زیادی که هست به حد کمال نمیرسن و تنها مهره ای خواهند بود در میان مهره های بیشمار در این جهان عظیم و لجام گسیخته. بهرحال همینطوریش به یک گستره و عمق و قدرتی در علم و فناوری و مسائل دیگر اساسی در این دنیا رسیدن کار سخت و طولانی هست. مثلا منو بگی خودم اینو از سالها قبل فهمیدم و اینکه اگر این راه رو انتخاب کنم باید از خیر یکسری مسائل دیگه مثل ازدواج و تشکیل خانواده بگذرم، که البته چون شرایط و دلایل خاص دیگری هم داشتم تصمیمگیری درمورد این امر برام چندان سخت نبود و انتخاب دیگری نداشتم.
      و اینکه کمال رو من فهمیدم که در این نیست که لزوما به پایان همه چیز برسی، بلکه در حل شدن و شناور شدن و تطبیق یافتن سریع با همه چیز هم هست. و اینکه حس میکنم راه کمال مورد نظر من حتی با پایان یافتن عمر فعلی من هم تموم نمیشه! هرچند خودم رو زیاد هم ازش دور احساس نمیکنم. یکسری چیزها، بارها، درواقع اضافه است، کم ارزش و کم بازده است، فقط معدودی چیزهای بسیار مهم و پایه و اساسی و کامل و قدرتمند وجود دارند. یکیش علم و فناوری که خودش دنیای گسترده ای است، دیگری خرد و منطق، دیگری قدرت جسمانی و جنگندگی که در هنرهای رزمی مثل کنگفو به عالی ترین شکل خودش متجلی میشه، قدرتهای اصیل و درونی. که البته هرکدام از اینها میبینید که دنیای گسترده و عظیمی است و اینه که آدم ابتدا فکر میکنه هیچوقت نمیتونه به کمال حتی نزدیک هم بشه، اما من امروز تا این حد چنین احساسی ندارم. فکر میکنم همونقدر هم که تلاش میکنم و نسبت به آدمهای دیگه متفاوت هستم بهرحال دیر یا زود تاثیر خودش رو میذاره و گذاشته و اونقدری بازدهی داشته و داره که ازش راضی بشم و خودم رو موفق ارزیابی کنم و فکر کنم نسبت به بقیهء مردم به سطح عالی تری رسیدم. اینکه بتونی واقعیت دست نیافتنی بودن کمال رو بپذیری، خودش نوعی از کمال فکری و روحانی رو میرسونه و درجه و قدمی است، و تازه بعدش انگار درهای جدیدی به روت باز میشه و به خیلی درجات و مراحل میرسی، هرچند در زمان طولانی با جدیت و زحمت، که بنوعی احساس کمال خیلی بیشتری میکنی و از اون چیزی که فکر میکردی میتونی برسی احساس میکنی به میزان قابل توجهی بیشتره و بازهم بیشتر و سریعتر حتی امکانش هست که در این راه پیش بری.
      چند نکته اینجا با هم آمده‌اند.

      نخست ما چند تئوری ناجور در نوشته‌هایِ بالا داریم, یکی اینکه اگر تکنولوژی را رها کنیم و برگردیم به طبیعت همگی
      عقب‌مانده‌یِ ذهنی خواهیم شد, هنگامیکه بروشنی در کاربرد بالای تکنولوژی است که ما بسوی واپس‌ماندگی ذهنی
      میرویم, زیرا منطقا, مغز بمانند هر اندام دیگری تنها زمانی توانایی‌هایش می‌شکفد که از آن بخوبی کار کشیده شود.

      در جاییکه کس میتواند همه چیز را در موبایلش یادداشت کند, یا از ابزارهای گوناگون برای یادآوری بهره‌بگیرد (spell-checking یکی), یا
      پارک کردن خودرو را هم به سیستم هوشمند ماشینش بسپارد, و بجای اندیشیدن و کندوکاو و پژوهش یکراست در چیزها نایکراست از
      گوگل بپرسد, این آدم (میانه‌یِ امروزین) احتمال بسیار بالاتری دارد که مغزش همانند ماهیچه‌هایِ [یک آدم میانه‌یِ امروزین] تنش, کارنکشیده و خام بماند:





      بخش دیگر سخن در این است که در بازگشت به طبیعت همه‌یِ ما ناتوان و بیچاره خواهیم بود و در برابر کوچکترین نسیم سرد
      طبیعت یا زمین‌لرزه (آنهم در جنگل!) از هم فروپاشیده خواهیم شد. من انکار نمیکنم که یک آدم شل و نرم‌پستان امروزین (چیزی
      مانند عکس بالا) بمانند گربه‌یِ خانگی اگر به طبیعت برگردد احتمالا مشکلات فراوانی خواهد داشت, ولی این حکم کلی که
      آدم نخستینی در برابر طبیعت سراسر ناتوان است را بیشتر از همه برآمده‌یِ پروپاگانداهای سیستم تکنولوژیک میابم تا چیز دیگر.

      اینجا می‌افزایم که نگرش من به زندگی نخستینی نگرشی نیست که برخی, اگر نه بسیاری از طبیعت‌گرایان امروزین درباره‌یِ
      آن برای خودشان ساخته و پرداخته‌اند. نمونه‌وار ما نویسندگانی داریم که تصوری بهشت‌گونه از زندگی نخستینی دارند و می‌باورند که
      برای نمونه آدم نخستینی آن اندازه زندگی آسوده‌ای داشته که در روز تنها ٤ ساعت به کار و میوه‌چینی میپرداخته, و یا زن
      و مرد در جامعه‌هایِ نخستینی در هارمونی کامل با همه آشتی‌آمیزانه و وفادارانه زندگی میکرده‌اند و پنداره‌هایِ همانند دیگر.

      این شیوه‌یِ نگاه به زندگی نخستینی, همانگونه که کازینسکی میپردازد همان نگاه political correct جامعه‌یِ مدرن
      است که به گذشته گسترانده شده است. نویسنده‌یِ همچو نوشته‌های داستانگونه‌ای,
      واقعیت‌هایی همچون مرگ و میر بسیار بالا در نوزادان, بیماری‌هایِ گوناگون, سختی‌ها در برآوردن خورد و خوراک,
      سرپناه, پوشش و همچنین گاه خشونت بالا و بسیاری چیزهای دیگر را چشم میپوشاند و آنها را خودفریبانه نیست می‌انگارد.

      سخن ما — هتّا تئودور کازینسکی — در اینجا هرگز این نبوده که زندگی نخستینی برترین شیوه‌یِ
      زندگی‌ست, ولی همانجور که کازینسکی بخوبی میگوید, زندگی نخستینی نه آن زندگی تیره‌ای‌ست
      که پروپاگاندیست‌های مدرن تجسم نموده‌اند (و در نوشته‌هایِ بالا میبینیم), نه آن
      زندگی روشنی که برخی طبیعت‌گرایان با دروغ و خودفریبی برای خودشان تجسم آورده‌اند.

      کازینسکی در کتاب خود The Technologcial Slavery بخوبی و با موشکافی بسیار بالا به
      زندگی نخستینی پرداخته است و بیشترین و معتبرترین ریفرنس‌ها را نیز در این باره یکجا گرد‌آورده
      است, که خواندن آن میتواند چهره‌یِ درست و واقع‌بینانه‌ای از زندگی نخستینی به خواننده ببخشد.

      او همچنین به همین نکته نیز پرداخته است که گرچه آدم نخستینی در طبیعت کنترلی بر روی بسیاری از پدیده‌های طبیعی
      ندارد, ولی نمیتوان او را به هیچ عنوان ناتوان نیز دید. در حقیقت, آدم نخستینی در برابر آدم امروزین در بسیاری از زمینه‌ها آزادتر
      و پرتوان‌تر است و شمار چیزهایی که از کنترل او بیرون میباشند, هتّا در یک مقایسه سرانگشتی با زندگی مدرن ناچیز و انگشت‌شمار به شمار میروند.
      برای نمونه درست است که آدم نخستینی اگر دیابت (قند) داشته باشد میمیرد, ولی این هم درست است که در طبیعت
      نوزادی که قند دارد هرگز بزرگ نمیشود که بخواهد از آن رنج بکشد و بمیرد. یا برای نمونه درست است که زمین‌لرزه میتواند مرگ‌آور باشد,
      ولی زمین‌لرزه بیشترین مرگ‌آوری را جایی دارد که تمدن و ساختمان‌سازی‌ها گسترده در کار باشد, در نه یک تیره کوچک نخستینی.
      درست است که آدم نخستینی در برابر بیماری‌ها دسترسی به ابزارهای پزشکی نوین ندارد, ولی نبایست فراموشید
      که او نیازی هم به آنها ندارد: ما کمتر شیر یا ببر یا پستاندار دیگری را برای نمونه میبینیم که در طبیعت از نبود "پزشک" رنج
      ببرند, چراکه گزینش طبیعی / natural selection خودبه‌خود اگرنه همه, اکثریت گسترده‌ای از بیماری‌ها و ناتوانی‌ها را می‌پالاید.

      در دست دیگر, آدم نخستینی آزادی بسیار بالاتری روی شیوه‌یِ زندگی و گزینش‌های خود دارد. یک شهروند امروزین در برابر
      همه‌یِ نهادهای بزرگ, شرکت‌های و دولت‌هایِ غول‌پیکر از خود بی‌اراده است. او در همه‌یِ زمینه‌هایِ زندگیش خواه ناخواه
      پیروی ِ شیوه‌ایست که به او دیکته میشود و تنها دسترسی مشروط به گزینه‌هایی دارد که
      خود سیستم در برابر او پیش میگذارد. ژاک الول اشاره میکند که ما همیشه تنها نیز
      دسترسی به "گزینه‌های تایید شده"‌یِ سیستم داریم و نه هرگز دسترسی به دستگاه «موّلد» این گزینه‌ها.

      او از لحظه‌ای که زاده میشود تا زمانیکه میمیرد, باید پیروی قانونها و ضابطه‌های پُرشمار و یکسره رو به افزایشی باشد
      که سیستم به او تحمیل میکند. او آزاد نیست که برای نمونه مالیات بپردازد یا نه, کودکانش را به آموزش و پرورش
      اجباری بسپارد یا نه, خورد و خوراکش وابسته به سیستم باشد یا نه. توانایی او در راستادهی اینکه دولتش چه
      راهی را برود, هتّا زمانیکه در مردم‌سالارترین کشور زندگی کند, جاییکه هیچ فریبی در رای‌گیری‌ها
      نمیشود و سیستم فریب و تبلیغاتی در کار نیست, هتّا در چنین جایی بسیار ناچیز و در عمل صفر است:

      یک رای در برابر صد میلیون رای هیچ ارزشی ندارد.

      او نمیتواند در اینکه چه تکنولوژی‌هایِ نوآوری میشوند, چه جنگ‌افزارهایی ساخته میشوند, چه قانون‌هایی نهاده میشوند,
      چه کسانی زندانی میشوند, چه کارهایی جرم شمرده میشوند و هر چیز همانند دیگری از خود تاثیرگذاری داشته باشد.
      آزادی‌هایِ شخصی و آنچه در جهان امروز در کوس و کرنا میشوند در حقیقت
      آزادی‌هایی میباشند که کوچکترین قدرت تغییر‌دهنده‌ای خود ندارند و تنها جنبه‌یِ سرگرمی دارند.
      برای نمونه کس آزاد است که چه مدل مویی داشته باشد, یا چه لباسی بر تن کند,
      یا چه سبک موسیقی‌ای گوش کند, یا هتّا چه دینی داشته باشد, ولی سیستم تکنولوژیک هیچ
      اهمیتی به اینها نمیدهد چرا که هیچکدام از اینها تفاوتی چشمگیر در کارکرد او و راهی که میرود, نمیدهند.


      --
      پس زمانیکه ما همه‌یِ اینها را بررسی مینماییم و با زندگی نخسینی مقایسه میکنیم, میتوانیم
      ببینیم که آنچه تکنولوژی به آدمی بخشیده است تنها گزینه‌هایی محدود, مشروط و پیشتر تایید
      صلاحیت شده میباشند و در برابر آنچه تکنولوژی از او گرفته است, کمابیش همه‌یِ چیزهای دیگر میباشد.

      هر آینه, در طبیعت یکسان‌انگار, کس آزادی‌هایِ شخصی بسیار بالاتری دارد و این آزادی‌هایِ شخصی در تراز دیگری از
      آزادی‌هایِ شخصی مدرن در پوشش و سبک موسیقی و همانند نیز میباشند: آدم نخستینی در اینکه چگونه زندگی
      کند, چگونه کار کند, چگونه خورد و خوراک خودش را بدست بیاورد, چگونه در طبیعت خودش را سازگاری بدهد,
      چگونه همسری کند, چگونه از خود دفاع کند, او در همه‌یِ اینها خودگردان و رها از وابستگی میباشد.


      من این نوشته را با این گفت‌آورد به پایان میرسانم که آزادی جدا از اینکه چه کارهایی میتوان
      کرد و انجامید, در بخش بزرگتری در این میباشد که چه کارهایی که نمیخواهیم را نیز بتوانیم که نکنیم و نیانجامیم:


      Freedom is not being able to do what you want to do; freedom is being able to NOT do what you don't want to do.

      ویرایش از سوی Mehrbod : 04-17-2015 در ساعت 11:41 PM

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    17. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      kourosh_iran (04-18-2015)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 2 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 2 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. گفتگوهایی پیرامون خردگرایی
      از سوی Dariush در تالار فلسفه و منطق
      پاسخ: 68
      واپسین پیک: 03-10-2017, 01:54 AM
    2. پاسخ: 200
      واپسین پیک: 12-07-2015, 12:19 AM
    3. گفتمانهای پیشرفته پیرامون پارسیک
      از سوی Mehrbod در تالار ادبسار
      پاسخ: 129
      واپسین پیک: 11-30-2013, 12:15 PM
    4. هم‌اندیشی پیرامون گسترش خردگرایی
      از سوی Mehrbod در تالار هماندیشی
      پاسخ: 69
      واپسین پیک: 04-05-2013, 08:46 PM
    5. پاسخ: 44
      واپسین پیک: 03-20-2013, 11:51 PM

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •