• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 16

    جُستار: جزمی‌‌اندیشی

    Hybrid View

    1. #1
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      آغازگر جُستار
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,977 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Russell نمایش پست ها
      داریوش جان جستاری را آغاز کردی که من مدت‌ها دلم میخواست درباره‌اش صحبت کنم و جالب است با وجود بحث‌هایِ جنجالی فراوان در اینجا بنظرم هنوز به آن آنچنان که باید پرداخته نشده.

      من مدتی‌ست ذهنم درگیر شکاکیت هستم و میبینم بی دلیل نبوده که بسیاری از اندیشمندان به این مکتب بچشم نوعی بیماری نگاه میکردند. در همین حال جهد فیلسوفی مانند دکارت برای غلبه بر آن در نظرم ستودنی میآید.

      خلاصه اینکه دوستان لطف کنند ما را با افکارشان دراینباره سهیم کنند بلکه من هم از این برزخ رهایی یافتم.
      برای من یک چیز جالب این است که معمولا نسبی‌گرایی را برابر با پادجزمی‌اندیشی می‌گیرند. نیچه را هم از همین جهت که نسبی‌گراست پادجزمی‌اندیش می‌شناسند. نظر دوستان چیست؟ آیا براستی این دو برابرند؟
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    2. 2 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (10-17-2014),sonixax (10-17-2014)

    3. #2
      دفترچه نویس
      Points: 166,927, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Community Award
      بدون وضعیت
       
      Empty
       
      Russell آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      نوشته ها
      6,147
      جُستارها
      65
      امتیازها
      166,927
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      19,613
      از ایشان 15,276 بار در 5,851 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      67 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      برای من یک چیز جالب این است که معمولا نسبی‌گرایی را برابر با پادجزمی‌اندیشی می‌گیرند. نیچه را هم از همین جهت که نسبی‌گراست پادجزمی‌اندیش می‌شناسند. نظر دوستان چیست؟ آیا براستی این دو برابرند؟
      پاد جزماندیشی شکاکیت است، حالا این شکاکیت میتواند به اشکال مختلف باشد. ممکن است فرد شکاک به سنت و دین بگراید، بگوید اگر بقیه‌یِ ملل جور دیگر رفتار میکنند و آیین دیگری دارند «به ما چه؟»، و حوزه‌یِ دین و اخلاق را از بقیه جدا کند. یا میتواند به شکاکیت و بی‌قیدی در اخلاق بیانجامد. چیزی که به نیچه نسبت میدهند ولی بنظر من (با همین شناخت من از او) چنین نبوده.

      "Democracy is now currently defined in Europe as a 'country run by Jews,'" Ezra Pound



    4. 3 کاربر برای این پست سودمند از Russell گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Dariush (10-17-2014),kourosh_iran (10-23-2014),sonixax (10-17-2014)

    5. #3
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      آغازگر جُستار
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,977 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Russell نمایش پست ها
      پاد جزماندیشی شکاکیت است، حالا این شکاکیت میتواند به اشکال مختلف باشد. ممکن است فرد شکاک به سنت و دین بگراید، بگوید اگر بقیه‌یِ ملل جور دیگر رفتار میکنند و آیین دیگری دارند «به ما چه؟»، و حوزه‌یِ دین و اخلاق را از بقیه جدا کند. یا میتواند به شکاکیت و بی‌قیدی در اخلاق بیانجامد. چیزی که به نیچه نسبت میدهند ولی بنظر من (با همین شناخت من از او) چنین نبوده.
      ببینید شکاکیت و نسبیت‌گرایی به دو حوزه متفاوت تعلق دارند. شکاکیت بیشتر پیرامون گزاره‌های بنیادی فلسفی بیان می‌شود در حالیکه نسبیت‌گرایی بیشتر موضعی‌ست در فلسفه‌ی اخلاق. از این جهت تردید کلی‌تر است. اگرچه نیچه به طور کلی نسبی‌گرایی را خیلی بیشتر از اینها می‌دیده و نه تنها اخلاق را بلکه اساسا حقیقت را مفهومی نسبی می‌دیده. او در اولین بندهای کتاب «فراسوی نیک و بد» حقیقت را به زن تشبیه می‌کند. (منظور زنانگی‌ست که از هر چیز جدی می‌پرهیزد). او می‌پرسد اگر براستی حقیقت چیزی‌ست شبیه به زن که هرگز نباید او را جدی گرفت، آنوقت چه؟! خب پرسش تلخی‌ست از این جهت که نیچه نخست وجود حقیقت را می‌پذیرد سپس معنای آن را مربوط به نسبت آن می‌شناسد! بنابراین نسبی‌گرایی نیچه نوع کاملا خاصی‌ست: نسبی‌گرایی به طور کلی مفهوم ِ ارزش و حقیقت را به طور کلی زیر سوال برده و آنها را تهی از وجود می‌شناسد! نیچه خوب می‌داند که حقیقت در واقع برابر است با معنا و به همین خاطر است که او همیشه میانِ شخص اخلاق‌گرا و خود ِ اخلاق تمایز قائل است.
      حال من همان پرسشی که نیچه مطرح میکند را می‌پرسم: چه کسی گفته که می‌توان حقیقت را آنقدر جدی شمرد که پیرامون‌اش جزمیت به خرج داد؟
      Russell and Rationalist like this.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    6. 3 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      iranbanoo (10-24-2014),kourosh_iran (10-23-2014),sonixax (10-17-2014)

    7. #4
      دفترچه نویس
      Points: 166,927, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Community Award
      بدون وضعیت
       
      Empty
       
      Russell آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      نوشته ها
      6,147
      جُستارها
      65
      امتیازها
      166,927
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      19,613
      از ایشان 15,276 بار در 5,851 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      67 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      ببینید شکاکیت و نسبیت‌گرایی به دو حوزه متفاوت تعلق دارند. شکاکیت بیشتر پیرامون گزاره‌های بنیادی فلسفی بیان می‌شود در حالیکه نسبیت‌گرایی بیشتر موضعی‌ست در فلسفه‌ی اخلاق. از این جهت تردید کلی‌تر است. اگرچه نیچه به طور کلی نسبی‌گرایی را خیلی بیشتر از اینها می‌دیده و نه تنها اخلاق را بلکه اساسا حقیقت را مفهومی نسبی می‌دیده. او در اولین بندهای کتاب «فراسوی نیک و بد» حقیقت را به زن تشبیه می‌کند. (منظور زنانگی‌ست که از هر چیز جدی می‌پرهیزد). او می‌پرسد اگر براستی حقیقت چیزی‌ست شبیه به زن که هرگز نباید او را جدی گرفت، آنوقت چه؟! خب پرسش تلخی‌ست از این جهت که نیچه نخست وجود حقیقت را می‌پذیرد سپس معنای آن را مربوط به نسبت آن می‌شناسد! بنابراین نسبی‌گرایی نیچه نوع کاملا خاصی‌ست: نسبی‌گرایی به طور کلی مفهوم ِ ارزش و حقیقت را به طور کلی زیر سوال برده و آنها را تهی از وجود می‌شناسد! نیچه خوب می‌داند که حقیقت در واقع برابر است با معنا و به همین خاطر است که او همیشه میانِ شخص اخلاق‌گرا و خود ِ اخلاق تمایز قائل است.
      حال من همان پرسشی که نیچه مطرح میکند را می‌پرسم: چه کسی گفته که می‌توان حقیقت را آنقدر جدی شمرد که پیرامون‌اش جزمیت به خرج داد؟
      برای من این تمایزی که بین عمل و باور قائل می‌شوند بسیار جالب است و حقیقتا مقداری هم برایم گیج کننده است.
      پیرامون جدی گرفتن حقیقت هم بگمانم تنها پاسخ این‌ست که در ژن ماست !!

      "Democracy is now currently defined in Europe as a 'country run by Jews,'" Ezra Pound



    8. یک کاربر برای این پست سودمند از Russell گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (10-17-2014)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلیدواژگان این جُستار

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •