نمیدانم، واقعا شما فکر میکنید ما از فهمِ اینهایی که میگویید عاجزیم؟
ببینید گرامی، شما روابط و وابستگیهای بسیار پیچیدهی انسانها در تمدن و عصر حاضر را وقتی انیچنین تقلیل میدهید به چیزی شبیه به تعاملاتِ بچه دبستانیها، نباید هم انتظار داشته باشید که کسی این حرفهایتان را چندان جدی بگیرد. در جامعهی امروز، فردیت هتا در قلیلترین سطوح خود چنان موردِ هجوم همهجانبه است که تنها دو راه در مقابل این هجمهی عظیم میتواند وجود داشته باشد: دل بریدن از فردیت و تلاش برای حداقلترین سطح ممکن از آن و راضی بودن به آن ؛ توهم فردیتِ مستقل.
یک لحظه با خود بیاندیشید که زندگی فردی شما چقدر تحتِ تاثیر جامعه است. من یک نمونهی ساده از آن را مثال میزنم: در جامعهای که انسانها نسبت به تعالی جمعی حساساند و مسئولیت میپذیرند، اگر شما کارگر باشید اتحادیههای کارگری خواهید داشت تا حقوق شما توسط کارفرما و سرمایهدار پایمال نشود و این خیلی روشن کیفیتِ زندگی «فردی» شما را تحتِ تاثیر قرار خواهد داد. آنها خواهند کوشید که شما نسبت به حقوق خودتان آگاهی کسب بکنید و...
بخش عظیمی از قوانین ضدمردی که هماکنون در غرب در حالِ اجراست به این خاطر است که جنبش فمنیسم خیلی جدی نسبت به آگاهیبخشی جوامع نسبت به ایدهها و آرمانهایش در آنجا کوشیده و به همین خاطر است که توانسته اکثریتِ عظیمِ مردمِ جهان را با خود همراه کند چنانکه اگر شما الان در نروژ به دنیا آمده بودید، ممکن بود بی آنکه از قوانین در این مورد خبر داشته باشید با دوستدختر نازنینتان در تختخواب هماغوشی کنید و بعد از چند هفته خبردار بشوید که دوستدخترتان حامله است و دادگاه بیانکه بداند اصلا این فرزند از آن شما هست یا نه و آیا آن را میخواهید یا نه، کافیست دختر مربوطه دستاش را به سویتان نشانه بگیرد تا شما را محکوم کند تا نیمی از درآمد خودتان در سال را تا 18 سالگی آن بچه دو دستی تقدیمِ مادرش بکنید! باور کنید کسی به داد و بیدادهایتان پیرامونِ فردیتتان توجهی نخواهد کرد و کافیست تنها یک سال نتوانید مخارج فرزندِ احتمالا ناخواستهتان را نتوانید بپردازید، آنگاه است که جیش میکنند روی فردیتتان و خیلی ساده تشریف میبرید زندان!

















































پاسخ با گفتآورد