• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش پیکها: از 471 به 480 از 637

    جُستار: جستار آزاد تالار زنامرد

    Threaded View

    1. #10
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,977 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rationalist نمایش پست ها
      بدبختانه بسیاری از دوستان قدیمی اینجا، چنان برداشت و پاسخ های نا امید کننده ای در نقد خردگرایی بیان داشته اند؛ که چندان یارای نگاشتن پیرامون آن نیست!
      به هر حال، خلاصه می نویسم؛ که منظورم از فردیت و بی تفاوتی از اجتماع، صرفا با هدف انزوا و تنهایی نیست. چونان که دوری از زنان به معنای آنتی زن بودن نیست.
      ولی آنچه موجب انگیزش این رفتارهای ضد غریزی می شود؛ به نوعی همان نفی و مقابله با" اراده ی کوری" است که شوپنهاور بیان داشته.
      اگر قرار است ارتباطی با دیگران داشته باشیم؛ باید این ارتباط نه از روی نیاز غریزی کورکورانه، بلکه از روی انتخاب آزادانه ی خردگرایی باشد. در حالت اول تنها ارضای غریزه مهم است
      و از این رو می توان انتظار هر نوع بی اخلاقی همچون دروغ و خیانت را داشت؛ ولی در حالت دوم سوژه ها نه از روی نیاز، بلکه از روی آگاهی و اراده و البته مهم تر از همه خودبه خود؛ یکدیگر را
      در پیوند با هم می بینند.
      پس در ملموس ترین نمونه: اگر از دیدگاه خردگرایی به این موضوع بنگریم؛ به ارزشِ اساسی آموختن و دانش اندوزی در این جهانبینی معترف می شویم و این هدف نیز جز با پیوند آگاهانه و آزادانه با دیگر انسان ها چندان تحقق نخواهد یافت. از این رو نیازی نیست داریوش گرامی نگران زیستن در غارهای زاگرس یا البرز باشند!
      نمی‌دانم، واقعا شما فکر می‌کنید ما از فهمِ اینهایی که می‌گویید عاجزیم؟
      ببینید گرامی، شما روابط و وابستگی‌های بسیار پیچیده‌ی انسان‌ها در تمدن و عصر حاضر را وقتی انیچنین تقلیل می‌دهید به چیزی شبیه به تعاملاتِ بچه دبستانی‌ها، نباید هم انتظار داشته باشید که کسی این حرف‌هایتان را چندان جدی بگیرد. در جامعه‌ی امروز، فردیت هتا در قلیل‌ترین سطوح خود چنان موردِ هجوم همه‌جانبه است که تنها دو راه در مقابل این هجمه‌ی عظیم می‌تواند وجود داشته باشد: دل بریدن از فردیت و تلاش برای حداقل‌ترین سطح ممکن از آن و راضی بودن به آن ؛ توهم فردیتِ مستقل.
      یک لحظه با خود بیاندیشید که زندگی فردی شما چقدر تحتِ تاثیر جامعه است. من یک نمونه‌ی ساده از آن را مثال می‌زنم: در جامعه‌‌ای که انسانها نسبت به تعالی جمعی حساس‌اند و مسئولیت می‌پذیرند، اگر شما کارگر باشید اتحادیه‌های کارگری خواهید داشت تا حقوق شما توسط کارفرما و سرمایه‌دار پایمال نشود و این خیلی روشن کیفیتِ زندگی «فردی» شما را تحتِ تاثیر قرار خواهد داد. آنها خواهند کوشید که شما نسبت به حقوق خودتان آگاهی کسب بکنید و...

      بخش عظیمی از قوانین ضدمردی که هم‌اکنون در غرب در حالِ اجراست به این خاطر است که جنبش فمنیسم خیلی جدی نسبت به آگاهی‌بخشی جوامع نسبت به ایده‌ها و آرمانهایش در آنجا کوشیده و به همین خاطر است که توانسته اکثریتِ عظیمِ مردمِ جهان را با خود همراه کند چنانکه اگر شما الان در نروژ به دنیا آمده بودید، ممکن بود بی آنکه از قوانین در این مورد خبر داشته باشید با دوست‌دختر نازنین‌تان در تخت‌خواب هم‌اغوشی کنید و بعد از چند هفته خبردار بشوید که دوست‌دخترتان حامله است و دادگاه بی‌انکه بداند اصلا این فرزند از آن شما هست یا نه و آیا آن را می‌خواهید یا نه، کافی‌ست دختر مربوطه دست‌اش را به سوی‌تان نشانه بگیرد تا شما را محکوم کند تا نیمی از درآمد خودتان در سال را تا 18 سالگی آن بچه دو دستی تقدیمِ مادرش بکنید! باور کنید کسی به داد و بیداد‌های‌تان پیرامونِ فردیت‌تان توجهی نخواهد کرد و کافی‌ست تنها یک سال نتوانید مخارج فرزندِ احتمالا ناخواسته‌تان را نتوانید بپردازید، آنگاه است که جیش می‌کنند روی فردیت‌تان و خیلی ساده تشریف می‌برید زندان!
      ویرایش از سوی Dariush : 08-06-2014 در ساعت 07:36 PM
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    2. 3 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (08-06-2014),sonixax (08-06-2014),Tinnitus (08-06-2014)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلیدواژگان این جُستار

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •