• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 1 از 2 12 واپسینواپسین
    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 2183

    جُستار: گفتگو پیرامون کمونیسم و سوسیالیسم

    Hybrid View

    1. #1
      دفترچه نویس
      Points: 186,080, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.9%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Activity Award
      A Believer
       
      Empty
       
      Ouroboros آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Dec 2010
      نوشته ها
      3,484
      جُستارها
      55
      امتیازها
      186,080
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,212
      از ایشان 10,931 بار در 3,331 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      53 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      همچنین از زاب‌هایِ[3] بایسته‌یِ[4] آنارشیسم نبود بهره‌کشی نیست و بساکه بوارونه, با بهره‌کشی هیچ ستیز درونی‌ای ندارد.
      بهره‌کشی هم آنطرف‌ به مزدک گرامی گفتم که وجوه گوناگونی دارد و می‌تواند خانوادگی، جنسی، عاطفی، اقتصادی و ... باشد. ما گمان می‌کنیم «مهمترین» اینها، آن موردی که بیشتر میزان سرکوب آزادی و سرکوب برابری در جامعه منجر شده بهره‌کشی سیاسی، یا سرکوب مداوم سوژه‌ی سیاسی در جامعه‌ است و از همه بایسته‌تر برای برونرفت از آن. مدرک ما هم برای این، تجربه‌ی زندگی روزانه‌ی خودمان+شواهد تاریخی+نگرشمان به این شواهد است. من به انجمن می‌نگرم و می‌بینم همان میلادی که پیامشان را نقل قول کرده‌اید از وطن آواره شده نه به خاطر کاپیتالیسم، که بدلیل سرکوب دولتی دیکتاتوری و فاسد که حقوق او را به عنوان یک انسان دارای اختیار به رسمیت نمی‌شناسد، و پیرو این مشاهده نتیجه می‌گیرم که دگرگونی این شرایط به مراتب درجات حائز اهمییت بیشتر و حتی پیش‌ٔدرآمد منطقی به دیگر انواع آنست. اگر دولتی نبود برای باتوم کشیدن و گاز اشک‌آور زدن بهره‌کشی سرمایه‌داری یک هفته هم سرپا نمی‌ماند.
      ویرایش از سوی Ouroboros : 10-22-2013 در ساعت 12:48 PM
      زنده باد زندگی!

    2. 2 کاربر برای این پست سودمند از Ouroboros گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (10-22-2013),undead_knight (10-22-2013)

    3. #2
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    4. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (10-22-2013)

    5. #3
      دفترچه نویس
      Points: 186,080, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.9%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Activity Award
      A Believer
       
      Empty
       
      Ouroboros آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Dec 2010
      نوشته ها
      3,484
      جُستارها
      55
      امتیازها
      186,080
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,212
      از ایشان 10,931 بار در 3,331 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      53 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      شما اینجا تنها دارید هومنان[1] بسیار بسیار خوشبخت را میبینید (در همسنجی[2] با چپیره‌یِ[3] ٧ میلیاردی هومنی[4]).

      اگر کسی دسترسی به رایانه, اینترنت و همچنین «زمان آسودگی» دارد که بیاید اینجا گفتمان
      کند خود به خود وی را شاید در رده‌یِ[5] ٢٠% خوشبخت بالای همبود[6] در جهان ببرد, پس این را نباید هرگز سنجه[7] بگیرید امیر گرامی.

      سپس اینکه این بدبینی بسیار شما به دولت هم برآمده‌یِ زندگی در دولت‌هایِ بد است. گرچه دولت چیزی بیشتر از یک ابرسازواره[8] نیست که از تک تک مردم ساخته شده.
      من هم بمانند شما و دوستمان @Dariush کوچکترین دلخوشی‌ای به هیچ دولتی نداشته‌ام, ولی باید دید این ریشه در واقعیت دارد, یا اینکه نه, برآمده از آروین[9] زندگی کوتاه ما است؟
      کل تلاش من از یادآوری جنایات کمونیسم در قرن بیستم آنست که نشان بدهم سرکوب دولتی امتداد و برآمده از سرکوب سرمایه‌داری نیست، چیزی‌ست تماما یا دستکم قسمتا مستقل که در نبود آن نیز امکان تداوم خواهد داشت. حتی در جامعه‌ای بی‌طبقه، هنوز قانون‌گزار (!) بر سوژه‌ی تحت قانون قدرتی دارد که ما می‌دانیم دارای ذاتی فسادآور است.

      اینهم حرف درستی نیست که چون من مرفه‌تر از فقرای بورکینافاسو هستم الزاما لایه‌های پنهان بهره‌کشی را نادیده گرفته‌ام و تنها به وجوهی مطلعم که شخصا مرا تحت تاثیر قرار داده. ما قوه‌ی تخیل داریم و می‌توانیم بفهمیم رنج اعدام شدن بدست مزدوران جمهوری اسلامی کمتر از رنج از قحطی مردن نیست، اما شما به دلایلی دوست دارید مخالفت با دولت را به مخالفت با آزادی حشیش کشیدن ما تقلیل بدهید و سفسطه‌ی آدم پوشالین بکنید. منهم بهره‌کشی سرمایه‌داری را می‌بینم و از آن بیزارم، اما سوالی که می‌پرسم آنست که آیا با وجود دولت می‌توانیم بدون پرداخت بهایی گران‌تر از تحملش آنرا ساقط بکنیم یا نه، و در صورت پیروزی آیا نظام جدیدی که آفریده‌ایم قادر به حذف یا دستکم حداقلی کردن دیگر انواع سلطه‌ورزی نیز خواهد بود یا خود به نوعی سلطه‌ورز جدید مبدل می‌شود.

      اگر ما را هم به لیبرال بودن و نازک‌دلی و ... متهم نمی‌کنید بد ندیدم یک اشاره‌ای هم بکنم به اینکه برای بسیاری زندگی تحت سلطه‌ی سرمایه‌داری و دولت هر دو، چشم‌انداز بسیار مطلوب‌تری‌ست تا انقلاب برای رسیدن به شرایطی که چیزی درآن قابل پیش‌بینی نیست. سوژه‌ی تحت سرمایه‌داری هزاران بار بیشتر ترجیح می‌دهد که شریک آن باشد تا نابودی کامل نظم اجتماعی که تمام زندگی برای پیدا کردن جایگاهی در آن زحمت کشیده. اینرا رفقا به سندروم توستر تعبیر کرده‌اند که کارگر غربی بورژوازی زده شده و خریدن توستر را به انقلاب پرولتری ترجیح می‌دهد و اینها فساد بازیچه‌های سرمایه‌داری‌ست و ... شما هم لابد با این عقاید پر شور تازه‌یافته آنرا می‌گذارید پای بهره‌کش شدن اینها و دلیل بیشتر برای تقبیح‌شان، ولی واقعیت قابل اندازه‌گیری آنست که این یک تعلق ایدئولوژیک بسیار عمیق است و دگرگونی آن مستلزم تغییر خود عینیتی که آنرا بوجود آورده.

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      گرچه دولت چیزی بیشتر از یک ابرسازواره[8] نیست که از تک تک مردم ساخته شده.
      این تک‌تک مردمی که آنرا ساخته‌اند تحت تاثیر محیطی که بر افراد خارج از آن قدرتی دارند غیرقابل کنترل یا به نحوی محدود قابل کنترل دچار تغییر و دگرگونی شخصیتی می‌شوند. همان آزمایشی که در جستار دیگر لینک کرده بودم، نشان داد که چطور آدمهای محجوب و مهربان و آرام وقتی بر همتایان خود قدرت و برتری یافتند تبدیل به سادیست‌هایی دگرآزار شدند. نهاد دولت فسادآور است، پیوند چندانی به عناصر سازنده‌ی آن ندارد. مگر آنکه گمان بکنید پلیسها همگی ذاتا سادیستهای بیماری هستند که از تحقیر شما لذت می‌برند.
      زنده باد زندگی!

    6. 2 کاربر برای این پست سودمند از Ouroboros گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (10-22-2013),undead_knight (10-22-2013)

    7. #4
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      ویرایش از سوی Mehrbod : 10-22-2013 در ساعت 01:47 PM

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    8. 2 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Ouroboros (10-22-2013),sonixax (10-22-2013)

    9. #5
      دفترچه نویس
      Points: 186,080, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.9%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Activity Award
      A Believer
       
      Empty
       
      Ouroboros آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Dec 2010
      نوشته ها
      3,484
      جُستارها
      55
      امتیازها
      186,080
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,212
      از ایشان 10,931 بار در 3,331 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      53 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      گرفتاری همینجاست که تنها شما میدانید که دارای ذاتی فسادآور است.
      خوب چرا قدرت فساد میاورد؟ دو زاب[1] فساد و قدرت چرا و چگونه به هم وابسته‌اند؟

      در فرایند فرگشت[2] چگونه ایندو به هم وابسته شده‌اند و چرا نمیتوان از وابستگی اشان پیشگرفت؟
      Stanford prison experiment - WiKi

      شما اگر به روی دیگران قدرتی داشته باشید قطعا آنرا مورد سوء استفاده قرار خواهید داد، مگر آنکه عواقب آن سوء استفاده از لذتی که اعمال سلطه بر دیگران نسیب شما می‌کند بزرگتر باشد، تازه آن زمان هم تضمینی نیست و می‌بینید که چگونه پلیس آمریکا جلوی دوربینی که برای پیشگیری از همین خشونتهای افسارگسیخته نسب شده متهم سیاه‌پوستی که از دستشان فرار کرده را تا مرز مرگ کتک می‌زند.

      تمام جانداران اجتماعی دارای هرم قدرت هستند و در آن اعضای زورمندتر اعضای کم‌زورتر را تحت سلطه قرار می‌دهند، در برخی جوامع مثل آن ِ بونوبوها و انسان‌ها این سلطه نرم و غیرمستقیم و کم‌قربانی‌ست، در برخی دیگر مثل همان گوریل‌ها یا شیرها همواره خونبار و علنی و مستقیم. این به معنای ناتوانی ما از فراتر رفتن از ارتباط برده-اربابی نیست، به این معناست که بسیار مستعد آن هستیم و اگر احتمال آنرا نادیده بگیریم باید منتظر عواقب فاجعه‌آمیز بعدی باشیم، و این فقط مشکل دولت سوسیالیستی نیست، مشکل جامعه‌ی آنارشیستی هم هست. ولی ما راه‌کارهایی برای آن داریم، مثل انتخابی کردن عضویت یا عدم عضویت در همبود، در حالی که شما به کلی منکر احتمال آن می‌شوید، زیرا «بهره‌کشان سرمایه‌دار که نباشند همه چیز درست می‌شود».

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      سپس اینکه براستی ستیز با بهره‌کشی کوچکترین عمقی ندارد, به همان اندازه که هر کس بآسانی میگیرید نباید دیگران
      را به گاری بست (ولی یک زمانی میبستند), بهمان آسانی هم میتواند ببیند که نباید با گماشتن[11] کسی پشت میز از وی بهره‌کشید.
      مسئله‌ی عمق و سطح نیست، مسئله اینست که چگونه سوژه‌ی تحت لیبرالیسم خود را آزاد می‌پندارد در حالی که اگر یک نخ سیگار گوشه‌ی پیاده‌رو بی‌افروزد جریمه می‌شود. چرا سوژه‌ی کاپیتالیسم تمام تمرکز ذهنی خود را به روی آنچه دارد هدر می‌دهد وحتی لحظه‌ای به آنچه ندارد نمی‌اندیشد. چرا فقیرترین اقشار جامعه به کاپیتالیستها رای می‌دهند و جوانان طبقه‌ی متوسط به بالا که معنای دیکشنری‌وار «خرده‌بورژوا» هستند انقلابی می‌شوند و می‌روند به تسخیر وال‌استریت. مارکسیستهایی که جرئت پرسیدن این سوالات را داشته‌اند(مثل لاکلائو یا بدیو)، پاسخشان اینست که اینها تعلقات نابجای ایدئولوژیک(در معنای مارکسیستی آن=آگاهی کاذب)است، من با این مخالفتی ندارم، اما به گمانم کار را نیمه‌تمام رها می‌کند و همه‌ی نتایج و جوانب منطقی پیشفرضهای خود را دنبال نمی‌کند.

      به نظر من دلیل اصلی پیدایش و تداوم این آگاهی کاذب، برآمده از تاکید وسواس‌گونه‌ی مارکسیسم به تبعیض/سلطه‌ی اقتصادی و نادیده گرفتن کامل، یا دست بالا زیرمجموعه‌ی تکمیلی دیدن دیگر انواع آنست. مرد کارگر آمریکایی می‌بیند که دولت از او به زور المونی و نفقه‌ی بچه می‌گیرد، و گزینه‌ای را انتخاب می‌کند که این بازیگر نامشروع، قلدر و سلطه‌ورز را از زندگی شخصی او بیرون می‌اندازد. کمونیستها عادت دارند به آنارشیستها بگویند «صبر بکنید، سلطه‌ی دولت را هم از میان می‌بریم»، به فمینیستها بگویند «صبر بکنید، سلطه‌ی مردسالاری را هم از میان می‌بریم»، به ناقدان نژادپرستی بگویند «صبر بکنید، نژادپرستی هم از عوارض تقسیم ناعادلانه‌ی ثروت است» و ... بی‌آنکه خاستگاه‌های متعدد غیراقتصادی این نابرابری‌ها را مد نظر قرار بدهند.

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      من اینجا از سوی سراسر وارونه (ستیز با فندآوری) نگریسته‌ام, از دیدگاه آنارشیستیک هم
      نگریسته‌ام, اکنون هم دارم از دیدگاه کمونیسم و راهکار آن مینگرم (همراه با خواندن Das Kapital).

      این شور و انگیزه از روی وابستگیِ ناب من نیست, از روی دانشاندوزی است و اینکه سرانجام
      با ژرف نگریستن در تک تکِ این ایدئولوژی‌ها میتوان با آناکافتن[17] و بررسی, بهترین/درست‌ترین شان را برگزید[18].
      زنده باد زندگی!

    10. یک کاربر برای این پست سودمند از Ouroboros گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (10-22-2013)

    11. #6
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      ویرایش از سوی Mehrbod : 10-23-2013 در ساعت 01:38 AM

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    12. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (10-23-2013)

    13. #7
      دفترچه نویس
      Points: 186,080, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.9%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Activity Award
      A Believer
       
      Empty
       
      Ouroboros آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Dec 2010
      نوشته ها
      3,484
      جُستارها
      55
      امتیازها
      186,080
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,212
      از ایشان 10,931 بار در 3,331 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      53 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      راهکار یا کارِ درست کدام است؟ ما در گفتمان پیشرفت روزافزون فندآوری[15]: به کجا می‌رویم؟ - برگ 5 به این پرداختیم که میتوان با واژگشت[9] به گذشته رفت و هر کس
      سرور سرنوشت خود شود (تا یک مرزی), اکنون هم داریم درست از وارونه نگریسته و میگوییم هر کس میتواند با همبستگی با دیگران به ساخت ابرسازواره‌ای[16] دست ورزد که
      سود او را دربر داشته و تا جایِ شدنی آزادی‌هایِ کمتری از وی بگیرد.
      آزادی شما جایی شروع می‌شود که اختیارات دولت به پایان می‌رسد = دولت بزرگتر، آزادی کمتر. اختیارات دولت را هم توانایی آن مشخص می‌کند نه فلسفه‌ی وجودی آن و اخلاقیات و اینکه از کجا برآمده و به کجا قرار است برود و ... بنابراین دولتی که ابزار تولید را در اختیار دارد و شما برای نان شب محتاج انجام دادن «کار درست» بطور خودانگیخته از سوی آن هستید، توازن چانه‌زنی را به نحوی غیرقابل بازگشت به سود نهادی که پیشتر ارتش و پلیس و اهرم قانون و ... را برای سرکوب داشته برهم می‌زند.

      شما هم مثل آنارشیستها و تروتسکی و ... در خیابان با موهای آشفته و پیراهن دریده فریاد می‌زنید : «پس چه شد، فقط بنا بود سرکوب به بهره‌کشان و نوکران ایشان محدود بشود؟ این دیگر چیست؟ من...»، و پیش از آنکه بتوانید جمله‌ی خود را تمام بکنید تبری که برای گردن زدن سرمایه‌داری تراشیده بودید می‌خورد به میان سرتان!

      بنابراین راه‌حل هرچه باشد، سپردن اهرم جدیدی از قدرت و از میان برداشتن اهرم‌های کنترلی که برای تضعیف آن تهیه شده بودند نیست. راه‌حلی که به ذهن من می‌رسد آنست که بیاییم با تقویت سندیکاهای کارگری و استقلال هرچه بیشتر آنها، با اشتراکی کردن مالکیت کارخانه‌هایی که بر اثر تصمیمات نادرست سرمایه‌داری و برای حداکثری کردن سود ورشکست شده‌اند از طریق واگذاری آنها به کارگرانشان، و از طریق استقلال جوامع برمبنی ویژگی‌های عینی(همچون تعلقات فکری و عقیدتی)و کاستن از وابستگی انتزاعی آنها(همچون تعلقات قومی و ملی)به شرایطی برسیم که در آن از میزان قدرت و نفوذ سلطه بطور مداوم و خزنده کاسته می‌شود و الگوی جدیدی جایگزین می‌شود که امکان پیش رفتن بدون نیاز به «سرکوب» را دارد: سرمایه دار قبر خودش را می‌کند و موفق‌ترین شرکت جهان را نیز ورشکسته می‌کند، دولت میزان نفوذ خود بر فرد و جمع هر دو را آرام‌آرام از دست می‌دهد و کسانی که می‌خواهند برده‌ی جنسی یک زن باشند و یا یک برده‌ی جنسی زن داشته باشند هم قادر به همزیستی بدون نابودی دیگری خواهند بود. اینها پیشرفتهایی‌ست که ما تنها با گسترش آگاهی قادر به انجامشان هستیم، و اگر آگاهی در سطحی نباشد که قادر به برداشتن این قدمهای نخست نباشیم، قطعا در سطحی نیست که انقلاب بتواند کمکی به ما بکند.

      و ...
      زنده باد زندگی!

    14. 3 کاربر برای این پست سودمند از Ouroboros گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      iranbanoo (10-23-2013),Nevermore (10-22-2013),sonixax (10-22-2013)

    15. #8
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    16. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (10-23-2013)

    17. #9
      دفترچه نویس
      Points: 186,080, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.9%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Activity Award
      A Believer
       
      Empty
       
      Ouroboros آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Dec 2010
      نوشته ها
      3,484
      جُستارها
      55
      امتیازها
      186,080
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,212
      از ایشان 10,931 بار در 3,331 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      53 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      دوست گرامی ما هم این را میدانیم و من هم فیلم Das Experiment (برگرفته از همین) را دیده‌ام.

      این چیزیکه شما میگویید ولی همچنان پیوند علّی نیست, تنها آروین[1] مرزمند است. در آزمایش نامبرده هم گروهی را تشویق میکنند که زورگویی کنند, گروهی را تشویق میکنند که سازوار[2] شوند و بیشتر
      روی این نکته‌یِ روانشناسی است که اگر شما کسی را بیازارید یا ببینید او را آشکارا زیر پا له میکنند, حس "همدردی" اتان را از دست میدهید و وارونه.
      دولت نیز دقیقا نهادی‌ست مشابه که در آن شما حقوق می‌گیرید تا از مرزهای قانون دفاع بکنید. ببینید، من در آن جستار گذر از حکومت هم گفتم که دولت زاییده‌ی بحران است، یعنی تنها زمانی معنای وجودی پیدا می‌کند که شما از قانون گذشته باشید، در محدوده‌ی قانون دولت معنا ندارد و یک نهاد کاغذبازی و بوروکراتیک بیشتر نیست(که وجود داشتن یا نداشتن آنهم اهمیتی ندارد)، زمانی دندان جانور را می‌بینید که از محدوده‌ی قانون عبور بکنید، و در آن شرایط دولت دقیقا نهادی‌ست که در آن گروهی از افراد استخدام شده‌اند تا شما را سرکوب بکنند. قدرتی که به پلیس داده می‌شود دقیقا از جنس همانی‌ست که در این آزمایش مورد برسی قرار گرفته.

      اینجا یک شر متعدد هم در کارست که هرچند ما تحت سلطه‌ی قانون هستیم و نمی‌توانیم نباشیم، دولت در کشورهای دیکتاتوری(از جمله دیکتاتوری پرولتاریا=دیکتاتوری اکثریت)نیست، و در دولتهای دموکراتیک هم «می‌تواند» نباشد. یعنی این تصور که چهارچوب عملیاتی دولت را مشخص می‌کنیم و قدرت را به آن می‌سپریم و با خیال راحت زندگی‌مان را می‌کنیم، اغلب نادرست از اب در می‌آید و دولت می‌کوشد تا قدرت خود را از روشهای گوناگون افزایش بدهد و به نوعی در چالش مداوم با جامعه‌ی مدنی به سر می‌برد.

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      باز هم درست است, ولی ما که نمیخواهیم رقابت را ریشه‌کن کنیم, یا همه را برابر کرده باشیم.
      همانجور که امروز شما برای دختربازی با مردی گلاویز نمیشوید (مگر در کشورهای واپسمانده) و بجایش با خوشپوشی و خودروی بهمان و ادکلن بیسار پیش میروید,
      بهمین سان نیازی هم نیست همآوردی[3] هومنان[4] در تراز[5] یا کار کن بهره‌ده, یا گرسنه بمان و بمیر باشد. میشود همین را کمی هومنیزیده و به ترازی والاتر برد.
      البته من می‌خواهم رقابت را یکسره ریشه‌کن بکنم، یا دستکم حالت «پیروزی-شکست» آنرا از میان ببرم، در جامعه‌ی کمونیستی در معنای مارکسی آن، یعنی مرحله‌ی نهایی گذار از سوسیالیسم به کمونیسم که دولت، طبقه، مالکیت خصوصی، ارتش، پلیس و ... از میان رفته نیز هدف نهایی همین است. این بحث را با مزدک در جستار دیگر پی خواهم گرفت.

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      برگزیدگی[15] دادن کاری است بسزا و فرنودین[16]. همانجور که هر کس میپذیرد دشواری ایران نخست اسلام است, سپس بهره‌کشی است, سرانجام همان بهره‌کشی میان زنامرد.
      روشن است تا آن زمان میتوان هزینه‌هایِ اندکی روی ستیز با نابرابری زنامرد هم نمود, ولی خرد و فرنود[17] حکم به برگزینش بر پایه‌یِ مهندی[18] میدهند.
      ترجیح در شرایطی درست است که نابودی یک عنصر نامطلوب به گسترش دیگری نیانجامد یا نابودی هردوی آنها با یک بها ممکن نباشد و ... استدلال ما آنست که مدل سوسیالیستی اقتصاد، یک عنصر نامطلوب(نابرابری و سرکوب اقتصادی)را تا اندازه‌ای برطرف می‌کند و یک عنصر نامطلوب دیگر(نابرابری و سرکوب سیاسی)را تشدید.

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      دولت هم یک ابرسازواره[1] است, ولی از بخشهای گوناگون برساخته[2] شده. پس آری, درسته, گاهی همچون یاخته‌هایِ[3] پیکر که زیر فرماندهی مغز میباشند و بناچار در پیروی از فرمان نادرست خویشکشی,
      اینها هم کشته میشوند. ولی خوب گاهی و پُرگاه[4] هم نمیشوند. نکته اینجاست شما تردستانه این "گرایندی[5]" و این "توان راستادهی" را از مردم گرفته و برای ما همواره یک چهره از دولت میپنگارید[6]: هر چه دولت بزرگتر باشد, بدتر میشود.
      اینکه تکرار همان حرفهای پیشین است و چیز جدیدی ندارد. متشکل بودن بدنه‌ی دولت از افراد ربطی به ساختار آن نمی‌تواند داشته باشد و قرار گیری این افراد و کارکردی که برای دستگاه دارند از پیش مشخص است. شما در دستگاه وظیفه‌ای دارید که اگر آنرا انجام ندهید مجازات می‌شوید، این وظیفه را هم خود دستگاه مشخص می‌کند و فرد قادر به عدم پیروی از آن نیست. اگرهم باشد برایش بهای سنگین خواهد داشت.

      توان راستادهی مردم محدود است در میزان وابستگی که به دولت برای گذران زندگی روزمره‌ی خود دارند و قدرت اجرایی دولت، دولتی که می‌تواند همه‌ی مردم را در همه‌ی شرایط کنترل بکند هیچ تاثیرپذیری از مردم نخواهد داشت فارغ از اینکه دیل وجودی آن در آغاز چه بوده و ما چه برنامه‌ای برای آن داشته‌ایم. در همین لیبرال‌دموکراسی نیز اگر توانسته‌اند کمی از هار بودن دولت بکاهند بدلیل مکانیزمهای پیچیده‌ای برای تضعیف سیستماتیک آن، و گرفتن اهرمهای کنترل پرشمار از آنست(از تفکیک قوا گرفته تا فدرالی کردن و ...). تازه این «راستادهی» مداوم هم اثر نمی‌کند و در کشوری همچون ایالات متحده که دولت سالا صدها هزار شکایت دریافت می‌کند باز شاهد سوء استفاده‌ی مداوم از قدرت در ابعاد کوچک و بزرگ هستیم.

      و علاوه بر تئوری، در تجربه‌ی تاریخی هم دولت هرچه بزرگتر، شریرتر.

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      نکته‌ای که جا انداخته شد: واداشتن[7] یک دولت به درستکاری, میلیونها بار آسانتر از واداشتن میلیونها تن و سازمان و ... به درستکاری است.

      در کنار آن, دیدگاه شما هیچ ریشه‌ای نه از فرگشت[8] میگیرد (نیکخواهیِ و درستکاری بیشینه‌یِ[9] مردم) و نه از فرنودسار[10] (هیچ پیوند علّی‌ای میان خون‌تشنگی و قدرت ننمایاندید).
      پیوند علی میان سلطه‌ورزی و قدرت آنست که شخص مشتاق به حفظ و گسترش قدرتی‌ست که در اختیار او قرار گرفته نه از دست دادن آن. و نیز گفتیم که شخص قانون‌گزار نسبت به شخص تحت قانون دارای اختیار و قدرت است که حتی در کنترل‌شده‌ترین انواع نیز مورد سوء استفاده‌ی روزمره قرار می‌گیرد.

      پراکنش فیزیکی قدرت تاثیری در توانایی ما برای کنترل آن ندارد، اتفاقا شاید ارتباط مستقیمی وجود داشته باشد میان تمرکز قدرت و افزایش شدت و گستره‌ی نفوذ و توانایی سلطه‌ورزی آن. چنانکه این قدرت هرچه بیشتر در میان افراد جامعه پخش شده باشد، توانایی آن افراد برای سوء استفاده از آن کمتر و کمتر می‌شود.

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      سرکوب هم یک ابزار است در دست "برخی" در یک دولت, که میکوشند با سرکوب آن باز برخی نیازهای "نامشروع" خود را برآورده[11] سازند. این نیازها در یک سامانه‌یِ[12] سرمایه‌داری
      و بهره‌کشی "نامشروع" هستند, زیرا سودِ برخی همان زیانِ دیگران است; ولی در سامانه‌ای که سود دیگران زیانِ شما نباشد, پس نیاز شما سرکوب آنها نخواهد بود.
      مشروع و نامشروع را انتخاب شخصی افراد است که مشخص می‌کند نه خیال‌پردازی‌های من و شما از فراز برج عاجمان، اگر مردمی انتخاب کردند که دوست دارند در جامعه‌ی سراسر بهره‌دهی و نوکری زندگی بکنند حق بدیهی و طبیعی آنهاست و به زور نمی‌توان همچون پیامبر اسلام کسی را زنجیر زد و به بهشت برد. پیرو همین استدلال، اعمال قدرت دولت همواره نامشروع خواهد بود زیرا حق انتخاب از فرد برای عضویت در جامعه‌ای که آن قانون درش تحریر و اعمال می‌شود گرفته شده و کسی از او شخصا نپرسیده آیا می‌خواهید (مثلا) حداکثر سرعتی که با آن رانندگی می‌کنید ۱۲۰ کیلومتر در ساعت باشد یا نه. در دموکراسی چنین انتخابی وجود ندارد، در دولت شوراها نیز چنین انتخابی وجود نخواهد داشت زیرا در هر دو مدل مشروعیت را برآمده از نفع حداکثر ممکن مردم می‌دانند نه افراد انسانی.
      زنده باد زندگی!

    18. 2 کاربر برای این پست سودمند از Ouroboros گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      iranbanoo (10-23-2013),sonixax (10-23-2013)

    19. #10
      سرنویسنده سوم
      Points: 51,229, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      بدون وضعیت
       
      ریلکس
       
      مزدك بامداد آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2010
      ماندگاه
      هندوستان
      نوشته ها
      2,394
      جُستارها
      4
      امتیازها
      51,229
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      1,264
      از ایشان 5,538 بار در 2,053 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      40 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
      خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
      چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
      بــه دانــش روان را هــمی پــرورد

    20. یک کاربر برای این پست سودمند از مزدك بامداد گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (10-22-2013)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 3 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 3 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. گفتگو پیرامون فمینیسم
      از سوی shirin در تالار زنامرد
      پاسخ: 516
      واپسین پیک: 03-29-2020, 07:36 PM
    2. گفتگو پیرامون فمینیسم
      از سوی shirin در تالار هماندیشی
      پاسخ: 161
      واپسین پیک: 03-15-2013, 08:51 PM
    3. مازوخیسم / سادیسم / لذت‌جویی و ...
      از سوی yasy در تالار گفتگوی آزاد
      پاسخ: 6
      واپسین پیک: 01-20-2013, 08:03 PM
    4. جایگاه فرهنگی ملت ایران در مقایسه با ملل دیگر
      از سوی Nocturne در تالار تاریخ، فرهنگ، همبود
      پاسخ: 8
      واپسین پیک: 09-12-2012, 11:17 PM
    5. سکولاریسم و روشنفکر دینی
      از سوی Russell در تالار سیاست و اقتصاد
      پاسخ: 27
      واپسین پیک: 09-12-2012, 07:00 PM

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •