
چو بخت عرب بر عجم چیره گشت --- هـمـه روز ایـرانیـان تـیـره گـشـت
جهـان را دگـرگونه شـد رسم و راه --- تـو گـویـی نتـابـد دگـر مـهر و مـاه
ز مـی نشئه و نغمه از چـنگ رفـت --- ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت
ادب خــوار شــد، هـنـر شـد وبــال --- بـه بستـنـد انـدیشـه را پـر و بــال
«توصیف فردوسی بزرگ از تازش اسلام به ایران»
خردگرایی و ایمان ستیزی

یک زبان ِ خارجی(ترجیحا و به ترتیب انگلیسی، فرانسه، آلمانی)را درحد ِ متوسط ِ مایل به خوب یاد بگیرید و آثار پرشماری که از فلاسفه در اینترنت بصورت رایگان پیدا میشود را مطالعه بکنید. سه نکته را مد ِ نظر داشته باشید: 1. فلسفه خواندن برای اثبات باورهایی که الان دارید کاری مضحک و بی مورد است. عقاید فعلی خود را موقتا کنار بگذارید و با ذهنی باز به مطالعه مشغول بشوید. 2. همیشه آثار خود فلاسفه بهترین مرجع برای شناخت عقاید و دیدگاههای ِ آنهاست، اگر در فهم ِ بعضی از آنها دچار مشکل شدید یا به آنها علاقهمند و خواستار آشنایی بیشتر به شارحانشان مراجعه بکنید. 3. اگر نمیدانید از کجا شروع بکنید و هنوز پیشفرضی یا علاقهمندی ِ بخصوصی ندارید چه بهتر، نظم ِ تاریخی را مد نظر قرار بدهید. از سوفیسم شروع بکنید و به نظریات انتقادی ِ فرانسوی، یا پراگماتیسم ِ متأخر ِ سنت تحلیلی برسید. بعضی ها که «به نظر من» هرگز نباید خواندنشان را از دست بدهید به ترتیب اهمیت: هیدگر، افلاطون، ارسطو، هگل، کانت، دکارت، اسپینوزا، مارکس، نیچه، سنت آگوستین، هوسرل، ویتگنشتاین، فیشته/راسل، ساختارگرایان(لکان، لوی استروس، آلتوسر)، متفکران بعد از آنها در سنت فلسفی فرانسه(فوکو، دلوز، دریدا)، گادامار، هگلیها(اشتیرنر و آدورنو حرفهایی برای شنیدن دارند)، سنت آکویناس، کیر کگار و غیره!
فعلا طرف ِ هابز و شوپنهاور نروید بهتر است. من بودم طرف پراگماتیستها هم نمیرفتم و مطالعاتم در فلسفهی ِ تحلیلی را به همان حلقهی ِ وین و پوزیتیویستها محدود میکردم.
پس مطالعه آثار فلاسفه در نظر شما «راه» به حساب نمیآید؟!
زنده باد زندگی!
آغازگر جُستار

من يك ديپلم زبان انگليسی در دوره دبيرستان گرفتم اما بدليل فرار بودن زبان الآن زبانم ضعيف شده.اما مثلا خواندن ترجمه انگليسی آثار هايدگر جايز است؟ يا حتما بايد به زبان اصلی خواند؟
نكته ديگر اينه كه وارد شدن به هر موضوعی نياز به يك حداقلهايی دارد و مثلا كسی كه ميخواهد يك انتگرال دوگانه را حل كند بايد در وهله اول بداند اصلا انتگرال چيه. حالا يك نفر كه در طول تحصيلاتش يك واحد منطق و فلسفه نخوانده است چطور بايد شروع كند؟ البته من خودم يك كارهايی را شروع كردم و سعی كردم ابتدا با خواندن كتابهای مقدماتی در زمينه منطق ، وارد فلسفه بشوم. شما چه نظری داريد؟
نظرتان در مورد خواندن كتابهايی كه به شكل گفتگو است چيست؟ به نظر ميرسد اين كتابها برای خوانندهای مثل من مناسبتر باشد. مثل كتابهای برايان مگی.
اگر خدا وجود میداشت، من فکر میکنم که بعید است او آنقدر بیهوده و لوس باشد که از اینکه افرادی در وجود داشتن او شک کنند آزرده شود. «برتراند راسل»

زبان همانقدر که زود از خاطر میرود، با اندکی تلاش و مرور دوباره به خاطر باز میآید، زبانتان را به یک جایی برسانید، که کلا از نان ِ شب واجبتر است!
همهی ِ اینها بستگی به جدیت ِ شما دارد، اگر میخواهید در گفتگوها پیروز بشوید و همین عقایدی را که دارید مستدل بکنید، همان منطق برایتان کافیست، چندین کتاب هم دربارهی ِ این موضوع در فارسی چاپ شده که میتوانید از آنها استفاده بکنید. اما اگر حقیقتا به «فلسفه» علاقه دارید، علاوه بر جدیت، به میزان ِ نسبتا زیادی وقت ِ آزاد، علاقه و پشتکار احتیاج خواهید داشت. جایی میان ِ راه علاقهمندی ِ مشخصی پیدا خواهید کرد و مطالعاتتان قطعا هدفمندتر و منسجمتر خواهند شد، خود ِ من وقتی به هگل برخوردم شیفتهی ِ روشمندی ِ او شدم و همین هگلگرایی مرا به سوی شارحان و ناقدان او کشاند، و از آن طریق سر از فلسفهی ِ انتقادی ِ فرانسه درآوردم و از آنها به هیدگر و ویتگنشتاین رسیدیم و ... یکباره میبینید فیلسوفی که شما را جلب میکند فرانسویست، یا آلمانیست، و آنقدر علاقهمند میشوید که به یادگیری ِ زبان اصلی او میپردازید تا بتوانید آثارش را بدون کمترین واسطهای مطالعه بکنید. اینکه میشود به ترجمهها اعتماد کرد یا نه سوال سختیست، ترجمهی ِ انگلیسی آثار ِ فلاسفهی ِ متأخر ِ فرانسوی برای مثال جدا از ناقص بودن، افتضاح هم هست، اما وسعت و تعدد ِ آثار و دسترسی ِ کم نظیری که آشنایی با این زبان در اختیار شما قرار میدهد امتیازیست که به سادگی نمیتوان از آن گذشت. یکسری آثار ِ فلسفی هستند که از بُعدی زبانشناختی برخوردارند(همچون آثار هیدگر یا لکان)، برخی دیگر دارای دشواری ِ فنی هستند(همچون هگل یا نیچه)، ترجمههای ِ اینها قطعا پرعیبتر از بقیه خواهد بود.
اگر «خیلی» مبتدی هستید، یا میخواهید از نقطهی ِ ماقبل ِ -0- شروع بکنید کتاب ِ «دنیای سوفی» بد نیست. رمان ِ نوجوانپسند ِ سرگرمکنندهای که تاریخ عقاید فلسفی را به نحوی محدود اما قابل تحمل روایت میکند. بعد از آن(یا اگر میخواهید جدیتر شروع بکنید و حوصلهی ِ این بچهبازیها را ندارید)همان «تاریخ فلسفه غرب» راسل فعلا بهترین اثر این تیپی ِ موجود در زبان فارسیست. بعد از این اگر همچنان علاقه و انگیزهی ِ اولیه را داشتید از طریق همان نظم ِ زمانی شروع به آثار خود فلاسفه بکنید.
پ.ن: راستی "تاریخ فلسفه" فردريک كاپلستون را میتوانید جایگزین کتاب راسل بکنید، اما بیش از حد برای همچو کتابی حجیم است.
ویرایش از سوی Ouroboros : 01-29-2011 در ساعت 03:37 PM
زنده باد زندگی!
آغازگر جُستار

اگر خدا وجود میداشت، من فکر میکنم که بعید است او آنقدر بیهوده و لوس باشد که از اینکه افرادی در وجود داشتن او شک کنند آزرده شود. «برتراند راسل»
Anarchy (11-18-2011),havachekhube (07-18-2011),Mehrbod (07-12-2011),sonixax (07-11-2011)

چو بخت عرب بر عجم چیره گشت --- هـمـه روز ایـرانیـان تـیـره گـشـت
جهـان را دگـرگونه شـد رسم و راه --- تـو گـویـی نتـابـد دگـر مـهر و مـاه
ز مـی نشئه و نغمه از چـنگ رفـت --- ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت
ادب خــوار شــد، هـنـر شـد وبــال --- بـه بستـنـد انـدیشـه را پـر و بــال
«توصیف فردوسی بزرگ از تازش اسلام به ایران»
خردگرایی و ایمان ستیزی


منظورتان آثار مهمشان است؟
زنده باد زندگی!
Anarchy (02-24-2011)

Anarchy (02-24-2011)

همهی ِ اینها بسیار مهم هستند. یعنی کلا یک دهم ِ تاریخ فلسفه هستند که مهمترین بخش ِ آن محسوب میشوند. اما در زیر لیستی از مهمترین آثار ِ این مهمترین متفکران را قرار دادم، توجه داشته باشید که اینها آثاری هستند که بدون ِ آنها شناخت ِ ابتدایی اندیشههای آن متفکر ممکن نیست، و برای شناخت متوسط و دقیق باید نه فقط تمامی آثار آنها را خواند، بلکه دهها و صدها جلد کتاب تفسیری که بر آنها نوشته شده را هم باید مطالعه کرد:
از سوفیستها هم مثل سقراط اثر ِ مستقیمی بجا نمانده و آنها را از طریق آثار بجا مانده از تئوفراستوس و افلاطون و ارسطو میشناسیم. میتوانید برای آشنایی نسبتا جامعی با آنها جدا از آثار این سه فیلسوف(در زبان انگلیسی)به این کتب رجوع بکنید:
The Virtuous Life in Greek Ethics
The Cambridge Companion to Greek Early Philosophy
(هر دو از انتشارات کمبریج)
و همینطور جزوهای گردآوری شده از آثار نیچه در اینباره به نام ِ : «فلسفهی آغازین ِ یونان».
تمام ِ آثار ارسطو و افلاطون بسیار مهم هستند و مطالعهی آنها برای خوانندهی جدی ِ فلسفه ضروریست.
مارتین هیدگر: هستی و زمان(Being and Time)، مسئلهی تکنولوژی(The Question Concerning Technology)، پایان ِ فلسفه(the end of philosophy)
فردریش هگل: فنومنولوژی روح(Phenomenology of Spirit)، فلسفهی حقوق(Elements of the Philosophy of Right)
امانوئل کانت: سنجش ِ خرد ِ ناب(نقد ِ عقل ِ محض، Critique of Pure Reason )، متافیزیک اخلاق(Metaphysics of Morals)
رنه دکارت: تأملات(Meditations)، اصول فلسفه(Principles of Philosophy)،
باروخ اسپینوزا: اخلاقیات(Ethics)، رسالهی خداشناختی-سیاسی(A Theologico-Political Treatise)
مارکس: نقد فلسفهی حق هگل(Critique of Hegel's Philosophy of Right)، هجدهم برومر لویی بناپارت(The Eighteenth Brumaire of Louis Napoleon)، مانیفست کمونیست(Manifesto of the Communist Party)، تزهایی دربارهی فوئرباخ(Theses on Feuerbach)
نیچه: اراده معطوف به قدرت(The Will to Power)، تبارشناسی اخلاق(On the Genealogy of Morality)، فراسوی نیک و بد(Beyond Good and Evil)، دانش شاد(The Gay Science)
سنت آگوستین: شهر خدا(City of God)، اعترافات(Confessions)، در باب ِ حق انتخاب(On Free Choice of the Will)
ادموند هوسرل: ایدههایی در ارتباط درک پدیدارشناسی محض و یک پدیدارشناسی فلسفی(Ideas Pertaining to a Pure Phenomenology and to a Phenomenological Philosophy)، تأملات دکارتی(Cartesian Meditations)، پژوهشهای منطقی(Logical Investigations)
لودویگ ویتگنشتاین: رسالهی منطقی-فلسفی( Tractatus Logico-Philosophicus)، پژوهشهای فلسفی(Philosophical Investigations)، دربارهی رنگها(Remarks on Colour)، فرهنگ و ارزش(Culture and Value)، در باب ِ یقین(On Certainty)
گوتلیب فیشته:دانش ِ دانایی(The Science of Knowledge)، دانش دانستن(The Science of Knowing)_دو کتاب ِ متفاوت و مهم هستند_، خطاب به ملت آلمان(Addresses to the German Nation)، مبانی حق طبیعی(Foundations of Natural Right).
بقیهاش را هم بعدا در همین پست اضافه میکنم، خسته شدم.![]()
ویرایش از سوی Ouroboros : 02-24-2011 در ساعت 07:52 PM
زنده باد زندگی!
هماکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)