• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    جُستار: پاتوق شب نشینی

    1. #10891
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Thanks نمایش پست ها
      با این حساب شما نظریه ساپیر-وورف رو قبول دارید و به این باور دارید که زبان روی تفکرات ما تأثیرگذاره؟‌

      شاید این مشکل کم‌وبیش در تمام زبان‌ها برای توصیف واژه‌های کلان باشه؛‌ مثلاً وقتی ما «خانه» رو نام می‌بریم، از یک کاخ در کالیفرنیا تا کوخ در آفریقا یا غار و پنت‌هاوس رو شامل می‌شه و استفاده از این واژه به‌طور خام، اون‌چه واقعاً در ذهن به‌وجود می‌آد رو تداعی‌گر نیست. آخرش کاخ منظورمون بوده یا کوخ؟ اینجاست که باید واژه خانه رو در یک عبارت یا جمله‌ای کامل‌تر بسط بدیم. مطمئن نیستم که همه زبان‌ها یا حتی زبان پارسی برای این واژه‌های کلان برگردانی به این دقیقی داشته باشند، مگر این‌که واژه خانه رو حذف کنیم و صرفاً به کاخ و کوخ بسنده کنیم.
      زبان روشنه که روی اندیشه اثر میگذارد. اگر نیک بنگیرید, سخت‌افزار مغز آدمی از دویست هزار سال پیش تاکنون فرگشت آنچنان
      بزرگی نداشته, ولی ازراه زبان پتانسیل آن باز شده است. ذهن همان نرم‌افزار مغز است و زبان یکی از مِهادین‌ترین ابزارهای آن.



      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Thanks نمایش پست ها
      حالا قصدم این نیست که از پارسی سره دفاع کنم یا نکنم یا وارد فلسفه زبان بشم، حتی قصدم دفاع تمام‌قد از نوداروینیسم و مرگ فلسفه هم نیست و پست قبلی رو از زبون بقیه توضیح دادم تا صرفاً دیالوگ و گفت‌وگویی در این زمینه ایجاد بشه. اگر بخوام دیدگاه خودم رو به‌طور اجمالی بگم؛ از اونجایی گفتم که فرگشت تا حدودی مرگ فلسفه رو رقم زده که تونسته جواب خوبی به کلی‌ترین سؤالات این حوزه باشه:

      ما از کجا آمده‌ایم؟
      آیا ساعت بدون ساعت‌ساز یا طراحی بدون طراح‌ هم امکان‌پذیر است؟
      آیا انسان‌ها برابرند؟
      آیا طراح هوشمند وجود دارد؟

      البته می‌شه پذیرفت که فرگشت به‌عنوان یک نظریه علمی، درباره چرایی زنده بودن ما، چرایی وجود ما، چرایی وجود اخلاق در بین ما و... جواب‌گو نیست؛ همون‌طور که سایر علوم تجربی هم درباره چرایی‌ها زیاد گفته‌ای ندارند، اما برای «چگونگی‌ها» چرا؛ مثلاً به قول جان کوتران (John Cothran)، ریاضی‌دان و شیمی‌دان، در فیزیک ما می‌تونیم به این پرسش که «چگونه دو جسم همدیگر را جذب می‌کنند؟» جواب کاملی بدیم، اما به این‌که «چرا دو جسم همدیگر را جذب می‌کنند؟» نه.

      گرچه برای مثال، اون‌طور که شما گفتید در فرگشت ما «چرایی» خوب و بد در حیطه اخلاق رو متوجه نمی‌شیم، اما حداقل می‌تونیم به «چگونگی» شکل‌گیری اخلاقیات و تاریخچه اون پی ببریم که حکم متریال رو برای خود فلسفه داره.

      حالا همین مثال درباره اخلاقیات رو برای بقیه حیطه‌ها می‌تونیم به کار ببریم؛ مثلاً در زمینه سیاست‌های بین‌الملل یک نظریه فرگشتی وجود داره، در اخلاقیات، روان‌شناسی، پزشکی و... هم همین‌طور.

      در واقع، به گمان من تنها چیزی که هنوز مرگ فلسفه رو به‌طورکلی رقم نزده، اینه که فلسفه همچنان می‌پرسه «چرا؟» و فرگشت (و سایر علوم تجربی) می‌پرسه «چگونه؟». اما فرگشت از اونجایی جلو زد که توضیحات فلاسفه قدیم رو برای سؤالاتی که عرض کردم با نظریه بهتری جایگزین کرد.

      درسته, فرگشت همان چگونگی‌ست و در برخی جاها پاسخگوی چرا نیز هست. برای نمونه «چرا سکس
      خوشایند است؟» پرسشی‌ست که فرگشت پاسخگوی آن است, ولی «چرا در جهان خودآگاهی هست؟», نه.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    2. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Thanks (10-09-2018)

    3. #10892
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Thanks نمایش پست ها
      با این حساب شما نظریه ساپیر-وورف رو قبول دارید و به این باور دارید که زبان روی تفکرات ما تأثیرگذاره؟‌

      شاید این مشکل کم‌وبیش در تمام زبان‌ها برای توصیف واژه‌های کلان باشه؛‌ مثلاً وقتی ما «خانه» رو نام می‌بریم، از یک کاخ در کالیفرنیا تا کوخ در آفریقا یا غار و پنت‌هاوس رو شامل می‌شه و استفاده از این واژه به‌طور خام، اون‌چه واقعاً در ذهن به‌وجود می‌آد رو تداعی‌گر نیست. آخرش کاخ منظورمون بوده یا کوخ؟ اینجاست که باید واژه خانه رو در یک عبارت یا جمله‌ای کامل‌تر بسط بدیم. مطمئن نیستم که همه زبان‌ها یا حتی زبان پارسی برای این واژه‌های کلان برگردانی به این دقیقی داشته باشند، مگر این‌که واژه خانه رو حذف کنیم و صرفاً به کاخ و کوخ بسنده کنیم.
      همچنین ریشه‌شناسی واژه‌ها گاه بیشتر از آنکه بپندارید کارآمد است. برای نمونه ریشه‌ی واژه‌ی scholar به کسی
      میگفته‌اند که «آسوده میزیسته»:

      Old English scolere "student," from Medieval Latin scholaris, noun use of Late Latin scholaris "of a school," from Latin schola (see school (n.1)). Greek scholastes meant "one who lives at ease." The Medieval Latin word was widely borrowed (Old French escoler, French écolier, Old High German scuolari, German Schüler). The modern English word might be a Middle English reborrowing from French. Fowler points out that in British English it typically has been restricted to those who attend a school on a scholarship.
      در حقیقت فردید کسی بوده که زندگی خوب و آسوده‌ای داشته و از روی آسایش به دانش‌اندوزه میپرداخته, ولی امروزه چم
      واژه درست وارونه شده و به کسی میگویند که در دانشگاه سگدو میزند و تند تند نوشتار به نام خودش منتشر میکند.

      واژه‌ی matter همریشه با همان mother است درست مانند مادّه و مادر در پارسی.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    4. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Thanks (10-09-2018)

    5. #10893
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Scary نمایش پست ها
      قطعی سایت بخاطر نوسانات دلار و یورو بود؟ یا دیگر دل و دماغش نیست؟ یا حساب پی پال خالی است؟
      هم‌میهن همزمان از دسترس خارج شد.

      پیش میاید, جای نگرانی ندارد.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    6. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Scary (10-09-2018)

    7. #10894
      سخنور دوم
      Points: 14,262, Level: 77
      Level completed: 53%, Points required for next Level: 188
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      MEHDI آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2013
      نوشته ها
      521
      جُستارها
      4
      امتیازها
      14,262
      رنک
      77
      Post Thanks / Like
      سپاس
      24
      از ایشان 894 بار در 441 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      9 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      مزدک بامداد با نام هرمز پگاه اینجاست:
      https://www.facebook.com/groups/278781458965232/

      پاسخ پرسش دوم هم در همین تاروند است, همانجا بزرگترین گروه پارسیگویی را داریم به همراه PN2

      روبات تلگرام همین هم که کار من باشد اینجاست: Telegram: Contact @paarsig_bot
      در رابطه با کار مترجمی و ترجمه متن های انگلیسی به پارسی یا پارسی به انگلیسی شما چه منابعی را پیشنهاد می کنید؟

    8. #10895
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی MEHDI نمایش پست ها
      در رابطه با کار مترجمی و ترجمه متن های انگلیسی به پارسی یا پارسی به انگلیسی شما چه منابعی را پیشنهاد می کنید؟
      ویرتان.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    9. #10896
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,977 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      چنین چیزی را من "ابرهوشمندی" یا نبوغ نمی‌نامم.

      کسیکه در یک چیز بی‌اندازه خوب است و در دیگر چیزها نه هیچ خوب را مانند ورزشکاری بیانگارید که یک ماهیچه‌ی درشت و ورزیده
      در یکی از بازوی‌هایش دارد و دیگر اندامش زار میزنند. چنین کسی اگر آن ماهیچه را نمیداشت در حقیقت خوش‌پیکرتر به چشم می‌آمد.

      ازینرو, کسیکه از روی ابرهوشمندی؟ کارش به مرگ می‌انجامد بزرگترین بازنده است و در واقعیت
      کوچکترین هوشی نداشته. چنانکه در بالا آمد, سنجه‌ی هوش راهکاریابی و از میان برداشتن گرفتاری‌هاست.

      در این راستا نگرش شما را به گفت‌آوردی از واپسین کتاب نسیم نیکولاس طالب میکشانم:

      Skin in the Game by Nassim Nicholas Taleb: Summary, Notes, Lessons - Nat Eliason

      مهربد آن مطلب من که می‌خواستم منتشر کنم، نیاز به ویرایش‌های زیادی دارد که فکر کنم کمی زمان خواهد برد تا
      برای انتشار مناسب شود. اما به نظر من وضع زندگی شخص از منظر ناظر بیرونی چندان معیار درستی برای سنجش
      درجه‌ی هوشمندی شخص نیست. به چند دلیل، که دو دلیل بدیهی و روشن (فعلا) اینها هستند:

      1- اگر معیار هوشمندی وضع زندگی شخص در جهان واقع است، نتیجتا ما نیازمند این هستیم که معیارهایی را برای
      نمره دادن به سطح هوش افراد داشته باشیم که خب الزاما از طرف خودِ شخص مورد پذیرش نیستند. معیارهایی مثل
      وضع درآمد و رفاه و حال و سلامت! خب اینها الزاما شاید برای خود شخص چندان اهمیت نداشته باشند. مثلا کسی
      که وضع درآمد و زندگی معمولی دارد، به تریاک علاقه‌ی زیادی دارد، اما به آن وابسته نیست و از جوانب زندگی شخصی
      خود بسیار لذت میبرد و اصلا ناراضی نیست. او از اینکه نهایتا 4 یا 5 دهه را به همین شکل زندگی کند و لذت ببرد کاملا
      راضی است و دلش نمی‌خواهد خودش را چندان درگیر مسائل سلامتی و قیل و قال زندگی کند. از نگاه بیرونی و از دور،
      او یک معتاد خاک‌برسرِ زپرتی است، اما الزاما این درست نیست. او یک انتخاب کرده، چند دهه زندگی با لذت و عیش!
      حتی ممکن است در او استعدادهای عجیب‌غریب هم دیده شود، مثلا فرض کنید همین آدم خیلی سریع‌تر از دیگران
      می‌تواند یک زبان جدید را بیاموزد.

      2- یک مساله‌ی مهم دیگر این است که ممکن است شخصی در ایران مثلا آدم باهوشی باشد، خیلی هم تلاش کند
      اما باز به نتیجه‌ی چندانی نرسد! یعنی این تصور که هر کس که به جایی رسیده و موفقیتی و زندگی باکیفیتی بدست
      آورده، مزد هوش و تلاش بالای خود را گرفته و هر کس که زندگیِ فلاکت‌باری دارد یا خیلی معمولی می‌گذراند، قطعا
      لیاقت‌اش همین بوده، قطعا تصور نادرستی است، چرا که در همین ایران شما برای اینکه از شهرستان، پیشرفت کنید
      و به جایی برسید و زندگی باکیفیتی برای خود دست و پا کنید، حقیقتا به خیلی از چیزها، علاوه بر هوش و تلاش نیازمند
      هستید. یعنی هم رقابت چنان بالاست برای موقعیت‌های بسیار محدود و هم پیوند فساد و وضعیت فاجعه‌بار اقتصادی
      چنان عمیق، که هیچ تضمینی نیست که تلاش و هوش شما را به جایی برسانند! درک این شرایط هم واقعا جز اینکه
      از نزدیک تجربه شود، ممکن نیست...
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    10. 2 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (11-13-2018),Thanks (11-13-2018)

    11. #10897
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,977 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      احساس می‌کنم دوستان قدیمی، روح‌وار اینجا رفت‌وآمد می‌کنند!
      چرا حجاب از رخ برنمی‌دارند تا کمی از دلتنگی‌مان کاسته شود؟
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    12. یک کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Thanks (11-13-2018)

    13. #10898
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      احساس می‌کنم دوستان قدیمی، روح‌وار اینجا رفت‌وآمد می‌کنند!
      چرا حجاب از رخ برنمی‌دارند تا کمی از دلتنگی‌مان کاسته شود؟
      چون من سالهاست خودم و همه‌ی خانواده‌ام بیرون از ایران اند شاید بزودی پرده از هویت بیرون ام برداشتم

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    14. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Thanks (11-13-2018)

    15. #10899
      رهگذر
      Points: 1,498, Level: 21
      Level completed: 98%, Points required for next Level: 2
      Overall activity: 99.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      خداوند
      بی‌کمداشت
       
      Empty
       
      Thanks آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2018
      نوشته ها
      22
      جُستارها
      0
      امتیازها
      1,498
      رنک
      21
      Post Thanks / Like
      سپاس
      57
      از ایشان 28 بار در 20 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      1 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      زبان روشنه که روی اندیشه اثر میگذارد. اگر نیک بنگیرید, سخت‌افزار مغز آدمی از دویست هزار سال پیش تاکنون فرگشت آنچنان
      بزرگی نداشته, ولی ازراه زبان پتانسیل آن باز شده است. ذهن همان نرم‌افزار مغز است و زبان یکی از مِهادین‌ترین ابزارهای آن.
      علاقه داشتم تا درباره زبان گفت‌وگو کنم، اما جسارتاً از این بی‌موضوع بودن «پاتوق شب‌نشینی» سؤاستفاده کرده و کمانک باز می‌کنم، که شاید یادآور کابوس‌های گذشته باشه: درباره‌ی تکنولوژی.

      قبل از این‌که پست‌های شما رو درباره تکنولوژی و کزینسکی و ژاک الول مطالعه کنم (که تفسیر سنجیده‌ای از اون‌ها داشتید و بابتش تشکر می‌کنم )، مانیفست کزینسکی و یک سری متعلقات دیگه رو اخیراً و از قبل مطالعه کرده بودم، و طبیعتاً هنوز هم در حال جست‌وجو و خوندن آثار بقیه هستم. در پست‌های اخیر و در واکنش به اون‌چه خوندید، احساس ناتوانی و ناامیدی دیده می‌شد. با این احساس بسیار همذات‌پنداری می‌کنم، و می‌شه گفت حکم نوحی رو پیدا کردم که برای «اکملت لکم دینکم» توان ساخت کشتی نداره.

      توییتر فارسی (با حضور کم‌وبیش خارجی‌ها، اپوزوسیون‌نماها، رهبران لندن‌نشین ارزشی‌ها، ژورمالیست‌ها، بزک‌کاران ج.ا، منور الفکرها، انقلابیون، براندازها و...)، نماینده طبقه نخبه ایران هست. اون‌چه در این فضا من می‌بینم، یادآور داستان «کشتی احمق‌ها» از کزینسکی هست؛‌ عده‌ای درگیر دعوای بین جناح چپ و راست و برپایی سرمایه‌داری مبتنی بر اقتصاد آزاد (یا رسیدن به ایران فدرال و اعطای حق انتخاب به ایالات)، عده‌ای به‌دنبال ملغای حجاب اجباری، عده‌ای به دنبال ستیز با همجنسگرایی‌ستیزی، عده‌ای هم ثبت احوال‌چی و... که به‌ نظرم هر سیستم‌ستیزی رو از طبقه نخبه که هیچ، بلکه از مردم عادی یا دانشجوی کافه‌نشینِ عینک ته‌گرد و پیپ‌به‌دهان هم ناامید می‌کنه. دغدغه‌های این طبقه نخبه (چه در ایران و جهان) اخلاقی و خیر هست،‌ اما انگار همه «فیل در اتاق» رو نادیده می‌گیرند، که البته بی‌تقصیرند.

      در این شرایط که به نقل از شما ما تک یاخته‌هایی بی‌تأثیر روی این سوپرارگانیسم هستیم، احساس ناامیدی طبیعی هست (گرچه من از جهاتی هم امیدوارم که اینجا فعلاً جای گفتن نیست). سیستم شرایطی رو ایجاد کرده که نمی‌شه از اون جدا شد و کزینسکی‌وار زندگی کرد؛ چون همون‌طور که کزینسکی در مونتانا بود و دید که چطور جاده‌سازی در حال نابودی زیست‌بومش هست، تصمیم گرفت که دوباره به سیستم برگرده -- برای انتقام. این‌طور نیست که خودخواهانه شخصی به طبیعت فرار کنه و تصور داشته باشه که دست سیستم بیرونی از مداخله‌جویی قطع شده.

      این مقدمه‌چینی از اونجا بود که بپرسم راهی برای کنار اومدن یا حل این تناقضات (بیانیه‌های ضدسیستم پشت سیستم) پیدا کردید، و به‌طورکلی دیدگاهتون در این چند سال نسبت به این ماجرا عوض نشده؟‌
      ویرایش از سوی Thanks : 11-13-2018 در ساعت 09:49 AM

    16. یک کاربر برای این پست سودمند از Thanks گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (11-13-2018)

    17. #10900
      دفترچه نویس
      Points: 471,639, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 2.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,712
      جُستارها
      188
      امتیازها
      471,639
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,116
      از ایشان 21,650 بار در 7,581 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      مهربد آن مطلب من که می‌خواستم منتشر کنم، نیاز به ویرایش‌های زیادی دارد که فکر کنم کمی زمان خواهد برد تا
      برای انتشار مناسب شود. اما به نظر من وضع زندگی شخص از منظر ناظر بیرونی چندان معیار درستی برای سنجش
      درجه‌ی هوشمندی شخص نیست. به چند دلیل، که دو دلیل بدیهی و روشن (فعلا) اینها هستند:

      1- اگر معیار هوشمندی وضع زندگی شخص در جهان واقع است، نتیجتا ما نیازمند این هستیم که معیارهایی را برای
      نمره دادن به سطح هوش افراد داشته باشیم که خب الزاما از طرف خودِ شخص مورد پذیرش نیستند. معیارهایی مثل
      وضع درآمد و رفاه و حال و سلامت! خب اینها الزاما شاید برای خود شخص چندان اهمیت نداشته باشند. مثلا کسی
      که وضع درآمد و زندگی معمولی دارد، به تریاک علاقه‌ی زیادی دارد، اما به آن وابسته نیست و از جوانب زندگی شخصی
      خود بسیار لذت میبرد و اصلا ناراضی نیست. او از اینکه نهایتا 4 یا 5 دهه را به همین شکل زندگی کند و لذت ببرد کاملا
      راضی است و دلش نمی‌خواهد خودش را چندان درگیر مسائل سلامتی و قیل و قال زندگی کند. از نگاه بیرونی و از دور،
      او یک معتاد خاک‌برسرِ زپرتی است، اما الزاما این درست نیست. او یک انتخاب کرده، چند دهه زندگی با لذت و عیش!
      حتی ممکن است در او استعدادهای عجیب‌غریب هم دیده شود، مثلا فرض کنید همین آدم خیلی سریع‌تر از دیگران
      می‌تواند یک زبان جدید را بیاموزد.

      2- یک مساله‌ی مهم دیگر این است که ممکن است شخصی در ایران مثلا آدم باهوشی باشد، خیلی هم تلاش کند
      اما باز به نتیجه‌ی چندانی نرسد! یعنی این تصور که هر کس که به جایی رسیده و موفقیتی و زندگی باکیفیتی بدست
      آورده، مزد هوش و تلاش بالای خود را گرفته و هر کس که زندگیِ فلاکت‌باری دارد یا خیلی معمولی می‌گذراند، قطعا
      لیاقت‌اش همین بوده، قطعا تصور نادرستی است، چرا که در همین ایران شما برای اینکه از شهرستان، پیشرفت کنید
      و به جایی برسید و زندگی باکیفیتی برای خود دست و پا کنید، حقیقتا به خیلی از چیزها، علاوه بر هوش و تلاش نیازمند
      هستید. یعنی هم رقابت چنان بالاست برای موقعیت‌های بسیار محدود و هم پیوند فساد و وضعیت فاجعه‌بار اقتصادی
      چنان عمیق، که هیچ تضمینی نیست که تلاش و هوش شما را به جایی برسانند! درک این شرایط هم واقعا جز اینکه
      از نزدیک تجربه شود، ممکن نیست...
      پاسخ را اینجا دادم: 400 Bad Request

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. پاسخ: 38
      واپسین پیک: 07-10-2015, 04:13 PM

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •