• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 4 از 4 نخستیننخستین 1234
    نمایش پیکها: از 31 به 40 از 44

    جُستار: تقسیم قدرت به دو قسم «درونی و اصیل» و «برونی و دست دوم»

    Hybrid View

    1. #1
      سخنور یکم
      Points: 9,302, Level: 64
      Level completed: 84%, Points required for next Level: 48
      Overall activity: 90.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      folaani آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      نوشته ها
      673
      جُستارها
      44
      امتیازها
      9,302
      رنک
      64
      Post Thanks / Like
      سپاس
      380
      از ایشان 567 بار در 352 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      2 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      من حاضرم آلت خودم را قطع کنم به شرطی که عوارضش جدی نباشد و این عمل بتواند جلوی فشار غریزهء جنسی را بگیرد.
      ضمنا اگر کسی به پیوند آلت نیاز داشت میتوانم آنرا بفروشم

      کلا برای من چیز خیلی مهمی نیست. چون بهرحال نمیتوانم ازش استفادهء زیادی بکنم.

      اما از سوی دیگر میپندارم که شاید واقعا این خشم و اراده در جهات دیگر که در من بوجود میاورد درکل سودمند باشد.
      مثلا محروم بودن از سکس و دیدن مردم دیگر که محروم نیستند باعث میشود که من احساس کنم (درواقع فکر کنم) چیزی از دیگران کم دارم و بنابراین باید بجایش چیزهای دیگری بیشتر از آنها داشته باشم. بخاطر همین دنبال برتری یافتن از این لحاظ بر مردم دیگر هستم. یعنی از نظر جسمی، ذهنی، راحتی و آرامش زندگی.
      البته من بطور کلی به قدرت خیلی علاقه دارم. حدی برای آن قائل نیستم. چون کلا جهان و زندگی را ناجوانمردانه خشن و بی رحم میدانم و درکل انسان را محروم می یابم؛ و قدرت را تنها چیز عملی برای تغییر دادن این وضعیت، و دادن حق انسان به انسان، یعنی خوشبختی و حاکمیت بر سرنوشت خودش، یافته ام. یعنی حداقل چیزی بود که بنظرم عملی بود و بصورت تجربی بهم ثابت شد.
      من دوست ندارم مثل اغلب انسانها، به چنین شرایطی خو کنم و تسلیمش شوم.
      من این زندگی را به رسمیت نمیشناسم.
      و حداقلش برایش عملگی و بردگی مفت نمیکنم.
      نه همسری، نه بچه ای. اگر دنیا کون ما بگذارد، ما هم بقول مزدک، کون دنیا میگذاریم (البته اگر بتوانیم!)
      وقتی طبیعت به من بی رحمی و ظلم کند، من هم نسلم را نابود خواهم کرد. این حداقل کاریست که میتوانم انجام دهم.
      این پاسخ طبیعی من به طبیعت است.
      و حتی به خدا.
      خویش را مشروع می یابم که اینگونه پاسخ دهم.
      یعنی این یک اعتراض هم هست.
      گاهی به خدا میگویم خودت آفریدی همه چیز اش هم بیخ ریش خودت! همه کارش را خودت بکن. من هیچ حال و انگیزه ای ندارم و ارزشی برایم ندارد. خودت آدم تولید کن از هر راه دیگری که میخواهی. منکه اهل ازدیاد نسل این موجودات درپیت حلبی مسخره آبکی تو نیستم. هروقت خودم خوشبخت شدم و با این خلقت و زندگی حال کردم، شاید!

    2. #2
      سخنور یکم
      Points: 9,302, Level: 64
      Level completed: 84%, Points required for next Level: 48
      Overall activity: 90.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      folaani آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      نوشته ها
      673
      جُستارها
      44
      امتیازها
      9,302
      رنک
      64
      Post Thanks / Like
      سپاس
      380
      از ایشان 567 بار در 352 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      2 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      کون آن فرگشت کس کش هم میگذارم

      اینقدر بدم میاید که بعضی ها طوری صحبت میکنند که ما را برده های فرگشت معرفی میکنند و اینکه باید الگویمان و هدفمان آن باشد.
      گور پدر فرگشت!
      فرگشت دیگر چه کوفتی است!!
      اصلا من با فرگشت همینطور حال میکنم که آخرش یک موجودی را به این درجه رسانده است که از خود فرگشت هم خارج میشود. گرچه به نابودی ژن هایش ختم شود. گرچه کاسه کوزهء فرگشت را بهم بریزد. فرگشتی که تنها برده و بدبخت تولید میکند هیچ ارزشی ندارد.
      ژن هم برود به درک.
      اصلا همه چیز برود به درک.

      ما یک سوالی باید از خود بکنیم، و آن اینکه از تمام اینها اگر به ما چیزی نرسد، اگر خوشبختی نداشته باشیم، برای چه باید برایش ارزشی قائل باشیم؟

      بقول یارو میگه دیگی که واسه من نجوشه میخوام سر سگ و خر توش بجوشه!!
      خب راست میگه.
      وقتی به ما نمیدن چیزی، ما چرا خودمون رو مسخره و تحقیر کنیم؟ بخاطر چی؟ چی بهمون میرسه؟

      من ارزش هستی را فقط با داشتن خوشبختی میتوانم معنا کنم.
      و اگر خوشبختی الان نیست، و امید چندانی برای دستیابی بدان نیست، تنها معنویت است که میتواند پاسخگو باشد.
      وگرنه از دید مادی، هیچ چیزی بدون خوشبختی ما هرگز ارزشی نداشته و نخواهد داشت برایمان.

      ادیان که لنگشان اندر هواست.
      ولی معنویت هنوز هم حرفهایی برای گفتن دارد.
      و من معنویت را محض احتیاط هم که شده، در زمرهء قدرتهای اصیل و درونی قرار میدهم.

    3. #3
      سخنور یکم
      Points: 9,302, Level: 64
      Level completed: 84%, Points required for next Level: 48
      Overall activity: 90.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      folaani آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      نوشته ها
      673
      جُستارها
      44
      امتیازها
      9,302
      رنک
      64
      Post Thanks / Like
      سپاس
      380
      از ایشان 567 بار در 352 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      2 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      آیا برایت اثبات شده که با این روش ها می توان به پیشرفت روحانی و فضیلت های دیگری رسید؟
      خیر.
      ولی من فقط جنبهء روحانیش مد نظرم نبود، بلکه کلا قدرت و ظرفیتی که به آدم در غلبه بر رنجها و مشکلات زندگی مادی ما هم میده مد نظرم بود. مثلا یه مرتاز غذای خیلی کمی میخوره، ولی بیمار هم نمیشه، و حتی کارهایی میکنه که افراد عادی نمیتونن.
      بهرحال من نمیخوام خودم رو ضعیف کنم.
      ورزش میکنم، قوی میشم از نظر قدرت جسمی، ولی خب این هزینه رو هم داره که نیاز به منابع و مثلا غذای بیشتری دارم تا یک مرتاز. ولی من بهرحال نمیخوام اون راه رو برم، چون همونطور که گفتم معلوم هم نیست چه نتیجه ای بده؛ اصلا شاید روی من خوب جواب نده!
      ولی وقتی مثلا ورزش میکنی میدونی که حداقل از دید مادیش هم که شده یکی دو دستاورد قابل توجه تقریبا تضمین شده داره؛ مثلا افزایش قدرت جسمانی و افزایش سلامتی.

    4. #4
      سخنور یکم
      Points: 9,302, Level: 64
      Level completed: 84%, Points required for next Level: 48
      Overall activity: 90.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      folaani آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      نوشته ها
      673
      جُستارها
      44
      امتیازها
      9,302
      رنک
      64
      Post Thanks / Like
      سپاس
      380
      از ایشان 567 بار در 352 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      2 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      جون تو دیروز پریروزا داشتم توی خیابون راه میرفتم. تنظیم سرعتم هم روی سرعت بالاتر از حد عادی بود
      یهو یجا توی پیاده رو یه لوله کلفت به ارتفاع حدود 10 سانت از آسفالت زده بود بیرون (فکر کنم پایهء تابلویی چیزی بود که با فرز بریده بودن)، خلاصه پام خورد بهش، ولی تنها یکی دو قدم یخورده تعادلم کم شد و بعدش بدون اینکه زیاد دچار مشکل بشم و حتی ترسیده باشم به راه رفتن نرمال خودم ادامه دادم.
      ولی واقعا حال کردم از این استحکام و قدرت و شجاعت خودم.
      اینکه میگم کنگفو فقط مال مبارزه و باشگاه نیست و حتی راه رفتن آدم توی خیابون هم باید بر اساس اصول و هنرهای رزمی باشه، بفرما اینم یه نمونش!
      من زمین نخوردم چون راه رفتنم طوریه که حداکثر ثبات و استحکام رو داشته باشه و بتونم درصورت اتفاقات غیرمترقبه هم سریع و مطمئن از خودم واکنش نشون بدم.
      خیلی از مردم عادی به شکل ضعیف تر و کم ثبات تری راه میرن.
      میبینی دوست عزیز، میدونی، حتی راه رفتن هم در این دنیا برای خودش بنظر من جدا از نبردی دائمی نیست.
      راه رفتن هم یک نبرده برای خودش.
      و برترین افراد اونایی هستن که همه چیزشون به شکل یک جنگنده دراومده باشه و این کاملا به خوردشون رفته باشه. یعنی دیگه کوچکترین حرکت و رفتار طبیعی اونا هم خارج از این قاعده نباشه.
      البته انسانیت و شفقت بجای خودش. مثلا ممکنه به یک حیوانی مهربانی و کمک کنیم؛ خب این چه ربطی به جنگ داره؟ ولی بازم یک انسان جنگنده میتونه حتی این کار رو هم بر اساس خرد و اصول بهتری انجام بده، چون قویتر و آگاه تره.

    5. #5
      سخنور یکم
      Points: 17,184, Level: 83
      Level completed: 67%, Points required for next Level: 166
      Overall activity: 99.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      !More Extreme
       
      Empty
       
      Rationalist آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Aug 2012
      ماندگاه
      اتاق قرمزم!
      نوشته ها
      632
      جُستارها
      16
      امتیازها
      17,184
      رنک
      83
      Post Thanks / Like
      سپاس
      586
      از ایشان 1,202 بار در 511 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      13 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      @folaani چرا پاسخی به این سخنانم ندادی؟!
      اگر به خرد خود بها دهی و به آن اجازه دهی رها و مستقل پیرامون مفاهیم برایت عمل سنجش را انجام دهد؛ آنگاه درخواهی یافت که مستقل از هر دین و آیینی می توانی ارزش های اخلاقی را دریابی و معنویات راستین را درک کنی.
      آنچه به صورت تجربه درونی دریافته ای را، من چه طور می توانم دریابم؟
      به قوانین الهی جهان اتکا می کنی چون به قوانین مادی اعتباری نیست برای دست یافتن و حفظ قدرت های درونی؟!!! آگاهی از اینکه آیا اساسا قوانین الهی وجود دارند یا نه خودش یک قدرت درونی مهند می باشد و اکنون پرسشم اینجاست که چه اعتبار منطقی برای وجود قوانین الهی بیان می نمایی؟
      ...و به این موجودات دوپا بگو: آن اراده‌ای است مهیب که قدرت آن مهلک است!!

    6. #6
      سخنور یکم
      Points: 9,302, Level: 64
      Level completed: 84%, Points required for next Level: 48
      Overall activity: 90.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      folaani آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      نوشته ها
      673
      جُستارها
      44
      امتیازها
      9,302
      رنک
      64
      Post Thanks / Like
      سپاس
      380
      از ایشان 567 بار در 352 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      2 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rationalist نمایش پست ها
      @folaani چرا پاسخی به این سخنانم ندادی؟!
      جواب میخوای؟
      خب معمولا وقتی لزوما مخالف نیستم یا نظر خاصی ندارم، جوابی نمیدم.

      اگر به خرد خود بها دهی و به آن اجازه دهی رها و مستقل پیرامون مفاهیم برایت عمل سنجش را انجام دهد؛ آنگاه درخواهی یافت که مستقل از هر دین و آیینی می توانی ارزش های اخلاقی را دریابی و معنویات راستین را درک کنی.
      شاید.
      بنده کلی گویی و مبهم گویی در این گفتار میبینم.
      کمک گرفتن از منابع دیگر هم چیزی جدای از خردگرایی نیست.
      خرد که نمیگه از هیچ منبع خارجی استفاده نکن و احتمال درست بودن در چیزهای دیگر رو نده.
      بلکه میگه همه رو بررسی کن درست ها و کاربردی هاش رو تشخیص بده و جذب و استفاده کن.
      مثل اینکه در علم هم ما همین کار رو میکنیم؟ آیا کتابها و حاصل کار و تحقیقات و دستاوردهای دیگران رو بررسی و استفاده نمیکنیم؟ آیا خودمون از ابتدا همهء تحقیقات و کشفیات و اختراعات رو انجام میدیم؟
      آنچه به صورت تجربه درونی دریافته ای را، من چه طور می توانم دریابم؟
      شاید تجربهء مشابهی داشته باشی و بتونی درک کنی. شایدم نه.
      شاید کم و بیش باور کنی و شایدم نه.
      بهرحال وقتی از من سوالی میکنید یا ایرادی میگیرید، و بنده دلیل و سند از نوع دیگری ندارم، خب واقعیتش را میگویم، شاید که مفید بود. حداقل بلاتکلیف نمی مانید که بعد بیایید بگویید چرا پاسخ مرا ندادی!
      به قوانین الهی جهان اتکا می کنی چون به قوانین مادی اعتباری نیست برای دست یافتن و حفظ قدرت های درونی؟!!! آگاهی از اینکه آیا اساسا قوانین الهی وجود دارند یا نه خودش یک قدرت درونی مهند می باشد و اکنون پرسشم اینجاست که چه اعتبار منطقی برای وجود قوانین الهی بیان می نمایی؟
      خب این یه احتماله که محض احتیاط هم شده تاحدی که هزینهء سنگینی نداره سعی میکنم اون رو درنظر بگیرم.
      کلا هم در زندگی بر اساس تجربیات و احتمالاتی که دیدم و شاید یجور دریافت و حس درونی هم باشه، فکر میکنم این کار عاقلانه است. مطمئن نیستم، اما مجبور نیستم که ریسکی در این زمینه بکنم. چرا باید ریسک کنم؟ هزینهء زیادی ندارد، و در خلافش عمل کردن هم سود خاصی نمیبینم.
      مشکل کجاست حالا؟
      میگن کار از محکم کاری عیب نمیکنه!

      من خودم وقتی خیلی کافر میشم، چند بار گفتم تاحالا، تبدیل به یک حفرهء سیاه میشم، مثل یک سیاهچاله که همه چیز را به درون خودش میکشد و نابود میکند، پوچی و تباهی محض، خشونت، بی اخلاقی، بی معنایی، آنچنان که خودم از آنچه در وجودم جریان می یابد رنج میکشم. احساس میکنم این خودم هستم که دارم نابود میشوم.
      این یک دریافت مستقیم است. چطور برای شما اثباتش کنم؟ چه منطقی دارد؟
      ولی وجود دارد.
      معنویت حداقلی و مشترکات ادیان را همیشه برای خودم مفید و قانع کننده یافته ام. بلکه ضروری.
      هم از لحاظ عقلانی و هم از لحاظ دریافت مستقیم.

    7. یک کاربر برای این پست سودمند از folaani گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Rationalist (12-29-2013)

    8. #7
      سخنور یکم
      Points: 9,302, Level: 64
      Level completed: 84%, Points required for next Level: 48
      Overall activity: 90.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      folaani آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      نوشته ها
      673
      جُستارها
      44
      امتیازها
      9,302
      رنک
      64
      Post Thanks / Like
      سپاس
      380
      از ایشان 567 بار در 352 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      2 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      خب اگر من یک دنیای کاملا مجزا و ایزوله از دیگران داشتم و همه چیزش فقط دست خودم بود میتونستم نگران چیز دیگه ای نباشم. اما در واقعیت که اینطور نیست. من هرچی کمک کنم که بقیهء دنیا و دیگران هم بهتر بشن، حداقل با خود من سازگاری بیشتری پیدا کنن، اونوقت برای منم بهتره خب و اثراتش دیر یا زود و ریز و درشت بهم خواهد رسید.

      خیلی موارد هست اصلا آدم ممکنه مجبور بشه بر تاثیرگذاری روی بقیهء دنیا و دیگران.

      من تاحدی که میتونستم و فکر میکردم شدنیه وابستگی های خودم نسبت به بقیهء دنیا و مردمش رو از بین بردم یا کم کردم، ولی بازهم وابستگی و تاثیرهای زیاد و بعضا حیاتی وجود دارن.

      مثلا فرض کن اگر کشور من بخاطر حکومت، سیاست، و طرز فکر غلط عده ای به جنگ یا تحریم و غیره کشیده میشه، خب من چطور میتونم از تبعاتش کاملا در امان باشم؟
      همین تحریم ها و وضع خراب اقتصادی که شد، به منم اثراتش رسید، و شدیدا نگران آینده و منافع شخصی خودم شدم، و بخاطر همین عکس العمل نشون دادم و سعی کردم اعتراض و از این قضیه جلوگیری کنم. ولی چیزی که هست، برای من این اثرات نسبت به خیلی از دیگران دیرتر و کمتر فرا رسیدند و احساس شدند. بخاطر اینکه من یک آدم خاص بودم و در زندگیم وابستگی و نیاز کمی به منابع و قدرتهای برونی و دست دوم داشتم نسبت به خیلی های دیگر.
      مثلا اونایی که زن و بچه داشتن و وضع مالیشون هم خوب نبود، طبیعتا باید فشار بسیار بیشتری رو محتمل شده باشن.

      توی یه چیزی مثل جنگ هم که کمتر آدمی میتونه از امنیت و رفاه حتی حداقلی خودش هم مطمئن باشه.
      خدا نکنه جنگ و هرج و مرج بشه! چون دیگه نمیشه هیچ چیزی رو برای هیچ کسی تضمین کرد. حداقل برای منکه نمیشه. مگر شاید اگر در یک جای دور افتاده ای زندگی خیلی ساده و با کمترین ارتباط با نقاط و مردم دیگر داشتم. تازه اونم زیاد نمیشه مطمئن بود.

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. پاسخ: 22
      واپسین پیک: 04-17-2014, 03:53 PM
    2. پاسخ: 6
      واپسین پیک: 11-15-2013, 10:04 AM
    3. فهرست جستارهای تالار سیاست و اقتصاد
      از سوی Anarchy در تالار سیاست و اقتصاد
      پاسخ: 0
      واپسین پیک: 08-09-2012, 10:01 PM

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •