

بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد
Aria Farbud (12-30-2013)

زمانی که مردم نادان برای اُستوانش خدایانشان همدیگر را تکه پاره می کردند من با چهار سیم و یک تکه چوب اوای خدا را روی کاغذ می نگاشتم!
انتونیو ویوالدی

بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد
homayoun (01-12-2014),مزدك بامداد (01-13-2014)

دوستان برای برابر context چه استفاده کنیم؟
"Democracy is now currently defined in Europe as a 'country run by Jews,'" —Ezra Pound
آغازگر جُستار


+ bâftâridan
PN2 - context
همچنین راسل جان میتوانید اگر کمی Regular expression - WiKi میدانستید چیزهای گوناگون را هم بیابید, برای نمونه:
همهیِ کارواژگان: [td]an$
واژههایی که پیشوند sar- دارند: PN2 - ^sar
واژههایِ که با a آغازیده و به e میپایانند: ^a.*e$
ویرایش از سوی Mehrbod : 01-15-2014 در ساعت 02:03 AM
بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد
Persepolis (01-23-2014),Russell (01-23-2014),مزدك بامداد (01-15-2014)
آغازگر جُستار

در باره ی "مایه"
مایه = substance/Substanz => ماده ی سازنده ی چیزی، گوهر درونی که پیکره ای بدان استوار است. بجای مانده از واژه ی "ماتک" پهلوی که واژه ی ماده هم از ان است.
کارمایه = انرژی = گوهره ای که کار انجام میدهد
توانمایه = انرژی پتانسیل = گوهره ی توانایی انجام کار
سرمایه = capital = مایه ای که نخست ( سر آغاز) در دست است
تــَـنمایه = mass/Masse = جرم = مایه ای که تن بساویدنی ( جسم ملموس) را میسازد
ماندمایه = جرم سکون = rest mass/ Ruhemasse مایه ای که چیزی یا ریزکی (ذره ای) در هنگام ماندگاری و ایستایی دارد
بیمایه = lackink in substance+ insubstantial/ Substanzlos = سراسر تهی از استواری و گوهره ی درونی / بی ارزش، نادان، ناآگاه، ...
کم مایه = فقیر ( وارون غنی) = اندی تهی از استواری و هستی و دارایی و کمبود گوهره ی ارزشمند
پـُـرمایه = غنی = full of substance / substanzvoll : نام گاوی که به فریدون در کوه البرز شیر میداد نیز پـُرمایه بود که در برخی نسخه ها " بـرمایه" هم آمده. پُرمایه سازی اورانیوم ( enrichment/Anreicherung+Bereicherung )
•
خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
بــه دانــش روان را هــمی پــرورد

دوستان من تازه اندرم و آنچنان آشنا به چم و خم نهادنجستار تازه نیستم و هم اینکه جستار تازه آنچنان با پیشباز شاید روبرو نشه...از همین رو با این که شاید پرسمانم چندان با این جستار در پیوند نباشه برآن شدم که اینجا در میان بنهم...چندروز پیش داشتم نسکی درباره چالش پارسی و تازی میخوندم که توش به پارسی ستیزی ابوریحان(که نمی دونم برابر پارسیشو چی باید بگم) برخوردم که در جاهای بسیار پارسی رو به ریشخند و نیشخند گرفت و اون رو زبانی نه شایسته ی دانش دانست که به درد داستان های خسروانی می خوره... نگر و آگاهی های شما در این زمینه(پارسی ستیزی ابوریحان) چیه؟چون گمان می کنم پیشتر جایی خوندم که او و خیام کوشش شایانی برای پارسی گویی داشتن...می شه مهر کنید و پستی در این باره بنهید؟
آغازگر جُستار

خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
بــه دانــش روان را هــمی پــرورد
Alice(01-24-2014),Anarchy (01-24-2014),aradnamjoo (01-24-2014),Mehrbod (01-24-2014),Russell (01-24-2014)
هماکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)