
Mehrbod (03-04-2016)

نگاه شما به تکنولوژی همچون ابزار می باشد که در خدمت بشر و تحت کنترل اوست.ولی بحث اینجا راجع به سیستم
تکنولوژی می باشد.
مطالبی هم که می گویید مثل کاهش مردانگی یا ترویج زن سالاری و .... همگی نمودهایی از ارزش های مورد تائید سیستم
می باشند . پیوند سیستم با چنین ارزش هایی هم موقت می باشد. هرچند تصور شما از مردانگی ، در حد دزد و پلیس بازی
است ولی شما اصل موضوع را نادیده گرفته اید و آن تضاد بین سیستم و رانه های طبیعی ما می باشد که در قالب دو
بحران masculine crisis -feminine crisis ظا هر شده است.برخلاف تصور شما ، صرفا این مردانگی نیست که
زیر سوال رفته است که زنانگی که در پیوند با مردانگی می باشد نیز زیر سوال می باشد.
این که آلترناتیو معرفی شده مطلوب نیست یا شدنی به نظر نمی رسد بنده هم موافقت دارم .لیکن حوزه های مختلفی از
زندگی و طبیعت انسان است که مجال بروز و ظهور نیافته یا سرکوب و نفی و انکار شده ،این که تاریخ و جامعه سمت و
سوی مشخص و جهت داری دارد که لزوما باید به این جا می رسیدیم ،نگاهی یکسویه وخطی است .این که ما بر روی چه
حوزه و چه بخش هایی سرمایه گذاری می کنیم یا چه بخش هایی مجال ظهور می یابند تابعی از شانس و قدرت است.

در واقعیت تاریخ و جامعه دارای لختیای فنرسان اند که سمت و سوی جهتداری هم دارد. برای نمونه تاریخ کنونی
اگر به سدهیِ شانزدهم بازگردانده شود, دیر یا زود دوباره به همین جاییکه امروز ایستادهام میرسد, باری دیگر از نو
موتور بخار نوآوری میشود, باری دیگر الکتریسته کشف میشود و به برآیندی کمابیش یکسان میانجامد. ولی اگر برای نمونه
به دههزار سال پیش بازگردانده شود, اینبار از بازهیِ لختی گرفتار بیرون زده و میتواند روند دیگر را بسپراند و به سویی دیگر برود.
--
این را ولی نباید با سرنوشتباوری (fatalism) یکسان پنداشت. سرنوشتباوری هم بوارونهیِ آنچه شاید پنداشته شود
در جهان مدرن بسیار فراگیر است و برای نمونه این گفته که «ساعت تاریخ را نمیشود عقب کشید», یا «سرنوشت آدمی این بوده
که تکنولوژی پیشرفت کند» و ... نمونههایِ روشنی از سرنوشتباوری فراگیر در میان بسیاری از خردگرایان و ناخداباوران ِ فندگرا (technocrat) است.
ویرایش از سوی Mehrbod : 03-06-2016 در ساعت 12:08 AM
بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد
Transcendence (03-08-2016)

منظورتون دقیقا چیست آیا موارد زیر است.
شبکه ای از عوامل که وقوع نتایج خاصی رو غیر قابل اجتناب می کنه؟
یا مجموعه ای از قوانین که تاریخ و جامعه بشری را سمت و سو می دهد؟
قوانینی که نتیجه نحو خاصی از زیست آدمیان بوده و در صورت بازگشت به ده هزارسال قبل و انتخاب شیوه دیگری
از زیستن ،چنین قانون هایی دیگر نخواهد بود؟و نهایتا ما دوباره به اینجا نخواهیم رسید.
یا منظورتون انتخاب طبیعی هست؟

این پیک از چشم من دور افتاده بود.
من دربارهی لختیِ فرگشت فرهنگ و فندآوری نوشته بودم, بدین چم که روند پیشرفت یک روند رشتهسان انگیختار و انگیخته مند (cause & effect)
است. هنگامیکه پیشنیازهای یک نوبرسازی (invention process) فراهم آمده باشند, آن نوبرساخته (invention) خواه ناخواه بدست
یکی آفریده خواهید شد. نمونهای که حقیقت دارد و گاهی دستمایهی شوخی میشود: اگر برق را ادیسون اختراع نمیکرد چه میشد؟
که پاسخ آن روشن است, یکی دیگر اختراع میکرد. در واقع اگر به زمانهی ادیسون بازنگریم میبینیم که همزمان با او چند تن دیگر
نیز لامپ ساخته بودهاند و ادیسون تنها یکی ولی چنانکه میگویند, well-connectedترین آنان بوده که توانسته آنرا بهتر از همه جابیاندازد بفروشد.
پس اگر با چرخ زمان پیشرفت کنونی تکنولوژی را به زمانهی ادیسون بازگردانیم و ادیسون را از فاکتور بیرون بیاوریم, برایند کار با چند
سال اینور و آنور یکسان خواهد ماند و امروز گرچه همه چیز اندکی دگرسان, ولی همچنان در پایه یکسان میمانـَد. هر آینه این لختی
و گرایش به تکرار تا یک آستانهای اینجور است و اگر تا آنجا به گذشته برگردیم که همهی این پیشنیازها و انگیزهها از میان
بروند, آنگاه با ماشین زمان اگر به امروز برگردیم میتوانیم همچنان با زندگی دنباله یافتهی نخستینی روبرو بشویم.
آماج جهان میتواند پیدایش هوشمندی باشد, ولی این یک گفتمان بسیار فلسفی و نگرهپردازی شده است. اگر به
روند فرگشت بنگریم, همچون یک غربال میماند که پیدایش یک شماری صفتها را شایند (possible) و شدنی میسازد و
هوشمندی یکی از آنهاست, زیرا جانداران هوشمندتر, بآسانی, بخت فرازیستن (survival) بالاتری دارند. هر آینه این دیدگاهها
همه نگرهپردازی میباشند که طبیعت چه میخواهد یا آماج جهان چیست, چراکه نمونهوار یک نیم نگاهی به سرنوشت دایناسورها
نشان میدهد که طبیعت میتواند میلیونها سال در یک زمینه بفرگرداند و سرانجام در یک چشم به هم زدن همهی آنرا نیست کند,
و ازینرو, این باور که هوشمندی و پیشرفت تکنولوژی خواست طبیعت است را نمیتوان نه خوشخیم و خواستنی یافت, چه که
فرداروز همین سرنوشت میتواند در چشمانداز ما آدمهای هوشمند باشد, و نه میتوان درست و منطقی دید, چرا که طبیعت هر چه
هست و نیست و میتواند باشد و نمیتواند باشد را میآزماید و فرگشت میدهد و روشن نیست چرا "هوشمندی"
باید خواست طبیعت و آماج جهان باشد هنگامیکه طبیعت این همه راه دیگر را پیشتر رفته
و نیز همزمان میرود, و سرانجام اینکه پوچشپذیر (refutable) نیست, و سرانجام اینکه طبیعت دوست هیچکس نیست
و هتّا اگر آماج جهان گسترش هوشمندی باشد, این هوشمندی آنگاه از دید طبیعت آسانتر بدست میاید اگر ما روباتها و
هوشوارههای هوشمند درست کنیم که ما را جایگزین و نیست نمایند, زیرا این هوشوارهها فرگشتی هزاران بار تندتر از ما خواهند داشت.
بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد

ردپیلرها از دختربازی فراتر رفته اند و از کنترل غیر متمرکز رسانه های بزرگ،سیستم قضایی و سیاسی و مدنی،سیستم آموزشی توسط "کسانی" می گویند و اینکه اجازه نمی دهند در مورد طبیعت و بشریت (IQ و نژاد و ...) فرد حرفی بزند و یا سوال و تحقیق کند وگرنه که اگر هویت مشخصی داشته باشید رسانه و سیستم آموزشی و نظام حقوقی شما را تنبیه و تقبیح می کند و اگر منشاء گفتمان مشخص نباشد هم با برچسب "اوتیست هایی که توهم توطئه دارند" مواجه می شوید و نقل قول هایی مثل زیر: "علیه ارزش های دموکراسی، برابری خواهی ، ترقی و تکنولوژی برخیزید که هرج و مرج و بی نظمی به بار می آورند و برگشت دوباره ارزش های سنتی و مذهبی ،ملی گرایی و قوم گرایی و غیره را سرلوحه قرار دهید" "دوران هدونیست و فردگرایی سر آمده ، باید خانواده تشکیل داد و تشویق به فرزندآوری کرد" اعتراض های اخیر "راستگرا"های غربی مثل "چگونه است که اسلام در قلب آمریکا و اروپا هم زنان را ختنه می کند هم فمنیست را محجبه ؟" و خیلی مسائل دیگر در انواع جنبه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی سوال اینجاست نقش این ایدئولوژی ها رو ایران و ایرانی ها چه می تواند باشد؟ واقعا "بهره هوشی پایین" و "مسلمان ماندن" سرنوشت خاورمیانه ای است؟ یا که اصلا بحث و سوال باید طور دیگری تعریف شوند؟!!

همانجور که فرمودید سوال باید طور دیگری تعریف شود, چون این چیزیکه پرسیدهاید از بیخ پرسش آن اندازه مهمی نیست چرا که
شما تنها خودتان را دارید در یک ابرگروه به نام ایرانان میبینید و میخواهید در پایان روز دربیاورید این ایدئولوژیها چه پیامدهایی برای
این ابرگروه, و پس نایکراست برای شما, دربر خواهند داشت, هنگامیکه سرنوشت شما از این ابرگروه تا ۹۰%-۹۵% میتواند جدا
شود اگر به یک کشور دیگر مهاجرت کنید, ولی پیامدهای این ایدئولوژیها همچنان در زندگیتان نمود خواهند
داشت و نمونهوار اگر فردا جنگ بیولوژیکی رخ دهد, قربانی آن خواهید بود بی اینکه سر پیاز یا ته پیاز بوده باشید.
بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد

فکر کنم منظور شما این است که "مهم نیست چه میم و ژنتیکی دارید یک بمب در لحظه همه را با خاک یکسان و نیست می کند"! که از قضیه ای همچون"اوضاع آنقدر پیچیده و غیر قابل کنترل به نظر میرسد که از زوال و نکبت لذت ببرید!!محتمل تر است تا که برخیزید و مبارزه کنید چرا که "سیستم موجود" و "تکینگی تکنولوژِی" کار را یکسره می کنند و باقی صرفا تماشاگریم!" سرچشمه می گیرد
من هم این موضوع را در پس ذهن دارم اما آن را مرحله آخر می دانم که هر آنچه هست و نیست به فنا می رود و جای بحثی باقی نمی ماند... اما بگذارید با پس زمینه و خوشبینی و بدبینی های خودم سوالی را بپرسم:در شرایطی که در خوشبینانه ترین حالت کسی موجودیت را تهدید نمی کند(بر فرض محال تهدید بیرونی نداریم!) واز طرفی شرایط موجود به شکلی رسیده که "خاورمیانه ای" را دیگر کسی به عنوان مهاجر نمی خواهد عاقبت چیست؟انگل ابدی شرق و غرب ماندن؟We wuz kings and shit و گریستن سر قبر کوروش؟ انتحار و "شهادت" برای آیت الله به اسم اسلام و مسلمانی؟تن دادن به قوم گرایی حاضر؟ واردات پس مانده دموکراسی؟یا چه؟...
راست جدید از این می گوید که "خاورمیانه ای و آفریقایی آنقدر که ضرر دارند سودی ندارند و نژاد مناسبی برای تعامل نیستند" و تمدن غرب را در انواع زمینه ها در معرض تهدید و تخریب می بینند

جاییکه دورنما این چندان تیره و تار است, نگرانی بر سر خرده چیزها مانند کسی میماند که کمرش شکسته ولی از سردرد مینالد.
بیشتر از آنکه بپندارید رفتار دیگران بسته به این است که خود خودتان را چگونه مینگرید. هرکس که اروپایی موبور چشم آبی باشد میتواند خودش
را سودمند و خواستنی جابزند, زمانیکه موتیره و چشم قهوهای باشید است که نیاز به اندکی هنرنمایی میماند. ٧٠% برداشت دیگران نه به ملیت
شما بساکه به خوشپوشی و شیوهیِ سخن گفتن و رفتار شما است. هر زبانی هم که میدانید بخوبی بدانید و لهجه هم نداشته باشید. زمانیکه
پارسی سخن میگویید از انداختن واژههایِ انگلیسی و .. درون زبان خودداری کنید, نگویید "دارد میرم holiday", بگویید «دارم میرم تعطیلات/
خوشگذرانی», چه که اگر خودتان را جای یک انیرانی بگذارید, میبینید که نزد خودش میپندارد شما زبان و پس ریشهیِ درست و درمانی
هم ندارید که این همه وامواژه آنجا میپّرانید و نیز وارونه, اگر به زبانی دیگر گفتگو میکنید از لهجه داشتن خودداری کنید و از کاربرد درست واژهها
و اندکی "فرهیختهتر" سخن گفتن اینجا و آنجا نپرهیزید. یکی از مهمترین چیزها که در برخورد با دیگران آنها را پس میزند "لهجهیِ بد
است", نه کمبود واژهها. ایرانیها بویژه در این زمینه بسیار ترسواند و چیزیکه نمیدانند را با ترس و لرز و آرام میگویند و هر نیم دیقه یک بار
به یارو نگاه میکنند ببینند اشتباه نگفته باشند, هر چه میدانید و نمیدانید را با غلط و لغزش بگویید ولی خوانا و با لهجه و آوای درست.
رویهم ١٠ تا ٢٠% پیشداوری دیگران از روی ملیت شما شاید باشد که آنهم چیز چندان مهمی
نیست, برخی زمانها اینکه ملیت بد باشد برای شما خوب است, میتواند خویش را تودار و مرموز جابزنید.
رویهمرفته, بجای کوشش در دگراندن "چهرهیِ ایرانیان نزد جهانیان" که کاریست ابرسخت اگر نگوییم ناشدنی, میتوانید چهرهیِ خودتان
را نزد پیرامونیان بدگرانید و منطقا هرکس در این راستا بکوشد خود به خود چهرهیِ ایرانیان هم بهتر میشود. یادتان هم نرود, ایرانیان در خاورمیانه
هماکنون اش هم از همه بالاتر اند و بایستی اسپاگتی را سپاسگزار باشیدکه از افغانستانی, عراقی جایی نیستید و هنوز میتوانید خودتان را Persian بنامید و کلاس بدهید.
به آیینهای ایرانی هم پایبند باشید, زیرا به شما ریشه و سندیت میدهند. نوروز را سفره بندازید,
چهارشنبه سوری را جشن بگیرید. اسپندارمذگان را بشناسانید, از ایران بجز کوروش و داریوش چند تا چیز دیگر
هم بدانید و چامهسرایی و هنر و مهماننوازی و دیگر ویژگیهای ایرانیان را گرامی بدارید تا گرامی داشته شوید.
و سرانجام اینکه, غربیها خودشان پُرگاه در هزار و یک گند پدید آمده از تکنولوژی گرفتار آمدهاند و آدمهایی بیشکار (over-worked),
افسرده و سستمنش و بزدل اند و برخی از ویژگیهای ایرانیان که خودتان هم نمیدانستید تنها زمانیکه بیرون
از ایران باشید به چشم میایند, مانند خونگرمی و سر نترس داشتن و خودسر بودن و دست و دل بازی و مهماننوازی و ...
ویرایش از سوی Mehrbod : 04-28-2017 در ساعت 09:27 AM
بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد
PEPE (04-29-2017)

چه خبر است در آمریکا؟!
قصه (election) از این قرار بود که انتخاب مردم علیه ایدئولوژِی حاکم(globalism) بود پس لشکرکشی 9دی (2017 Women's March)صورت گرفت برای بیعت دوباره با آرمان های (Feminism،mass immigration،LGBT rights )امام (Karl Marx) و رهبری (George Soros) و رییس جمهورمنتخب (trump) مردم شد عامل فتنه(alt right) وآلت بیگانه (russia)پس انصار حزب الله(antifa) و همراه بسیجی ها (sjw) از بیت (deep state) و حوزه علمیه (Cathedral) خط گرفتند که هر طوری که شده طرف مقابل را با تخریب و تهدید و توهین و تشدید خشونت به پایین بکشند...اما در پایان هالیوودی(America) به جای حصر راهی اتاق ریاست جمهوری شد چون بازیگر(clown) خوبی بود و در عمل همان آش(2017 Shayrat missile strike) است و همان کاسه(Obamacare)....
هماکنون 3 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 3 مهمان)