• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 25

    جُستار: فردریش ویلهلم نیچه

    Threaded View

    1. #3
      دفترچه نویس
      Points: 83,861, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,040
      جُستارها
      30
      امتیازها
      83,861
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,020
      از ایشان 8,977 بار در 2,888 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Rationalist نمایش پست ها
      به گمانم بهتر باشد اندکی در مورد مطالعه و شناخت خودم از نیچه توضیح دهم، تا شما نیز با دید باز تری پاسخ دهید.

      من در ابتدا نوشتارهای کوتاهی از نیچه خوانده بودم و به شکلی غیر هدفمند در میان آثار بسیاری از اندیشمندان، نقدها و بعضا حملات شدیدی نسبت به او را شاهد بوده ام.
      حتی در میان برخی کتاب های متفرقه در تاریخ فلسفه و زندگی فیلسوفان، از او به عنوان فردی به راستی دیوانه و مهمل گو یاد شده بود.
      سپس پس از مدتی گفتگو با برخی افراد، کتاب "چنین گفت زرتشت" را خواندم که تنها حدود ۱۰٪ آنرا فهمیدم! ولی همان ۱۰٪ برایم شامل مفاهیمی بسیار عمیق و باارزش بود.
      بعدها دریافتم که حرف های نیچه را(به قول خودش) باید تجربه کرد تا فهمید. چیزی که به مرور زمان در چند ماه گذشته گاه به گاه تجربه کرده ام.
      اکنون نیچه را فیلسوفی(البته اگر به راستی فیلسوف باشد!) بسیار خاص و متفاوت می دانم که برای مطالعه و درکی گسترده از فلسفه اش، می بایست با سلسله ای از مقدمات
      و باریک بینی ای بسیار ویژه وارد میدان شد.

      آیا در این رابطه به طور کلی نکته ای به نظرتان می رسد؟
      1- بی‌شک نیچه فیلسوف بوده، فیلسوف بزرگی هم بوده؛
      علاوه بر آنکه اندیشه‌ها و آثار او همگی پیرامون موضوعاتی
      بوده که از دیرباز در فلسفه مطرح بوده‌اند، به دو طریقِ دیگر
      نیز می‌توان تعلق او به جمع فلاسفه را مشخص کرد؛ نخست
      آنکه او به کرّات در نوشته‌های خود از فلاسفه دیگر همچون
      افلاطون و کانت و شوپنهاور نام می‌برد و به نقد اندیشه‌های
      آنها می‌پردازد؛ دوم آنکه پس از او فلاسفه‌ی نامداری چون
      هایدگر، ویتگنشتاین، فوکو و ... همگی درباره او یا رابطه‌ی
      نظراتِ خود و اندیشه‌های نیچه نوشته‌اند.

      اما چرا از نظر من نیچه فیلسوف پراهمیتی است؟ جدا از
      موضوع اراده‌ی معطوف به قدرت که نیچه آن را در کنار
      اندیشه‌ی بازگشت جاودان، گوهر و اکسیر فلسفه‌ی خویش
      می‌شمارد، آنچه که به کلیت ِ اندیشه‌ی نیچه مربوط است،
      یعنی همه‌ی آنچه از محتوا و شکل بیانی ِ آن جداست،
      به باور من در نوع خود بسیار منحصربفرد است و پراهمیت.
      در نظر بگیرید که نیچه نخستین فیلسوفی بود که انسان را
      مورد کالبدشکافی فلسفی قرار داد. فلسفه در عصر او
      دارای نوعی الوهیت و رهبانیت بود که میراث الهیات رسوب کرده
      در فضای فلسفی قرون پانزده و شانزده میلادی بود.
      فلیسوفِ آن عصر آنچه را که به انسان به عنوان ِ موجودی
      زمینی و این جهانی مربوط می‌شد را ذاتا فاقد آن اندازه وجوه
      اهمیت می‌دانست که پیرامون‌اش فلسفه‌ورزی کند و
      از آن تقریبا ناخودآگاه اجتناب می‌کرد. نیچه البته واقعا
      آن نخستین کسی نبود که چنین به ساحت انسان
      زمینی گام نهاد و کوشید او را مورد واکاوی فلسفی
      قرار دهد، پیش از او شوپنهاور در این وادی گام
      نهاده بود؛ اما تمایز شوپنهاور و نیچه در این بود که
      شوپنهاور دارای نوعی جهان‌بینی بود که انسان را
      در پرتوی آن مورد مطالعه قرار می‌داد، نیچه اما
      نقطه‌ی آغاز را انسان در انسانی‌ترین شکل‌اش
      یعنی برهنه از هر هاله‌ی تاریخی قرار داد.
      توجه داشته باشید که نیچه در عصری می‌زیست
      و فلسفه می‌ورزید که هنوز روانشناسی و روانکاوی
      متولد نشده بودند و تمام ِ آنچه بعدها تخم روانشناسی
      و روانکاوی را در قرن بعد بارور کردند هنوز در قلمروی
      فلسفه بودند.

      او خودش جایی می‌گوید هیچ فیلسوفی را نباید بدون
      شناخت انگیزه‌های شخصی‌اش خواند! می‌توانید تصور
      بکنید که چنین سخنی چه طوفانی در عالم فلسفه براه
      خواهد انداخت؟ اما او هتا در این جا نیز متوقف نمی‌شود
      و نشان می‌‌کند که دانشمندان را نیز نباید از این قاعده
      مستثنی کرد. اما او باز هم متوقف نمی‌شود و ادامه
      می‌دهد که اساسا انسان را انگیزه‌هایش می‌سازند.
      در واقع او معنایی نو به انسان می‌دهد و او را موجودی
      می‌بیند قابل شناخت نه در پرتوی اعمال‌اش (وجه اخلاقی و عینی‌اش)
      و نه در پرتوی باورهایش (وجه مابعدالطبیعی‌اش)، بلکه
      در پرتوی انگیزه‌ها، غرایز و مطابع او (وجه روحی و روانی‌اش).
      از این منظر او فیلسوفی‌ست بسیار پراهمیت. او نقطه
      عطف تاریخ فلسفه محسوب می‌شود. پس از او
      فلسفه دیگر هرگز به آنچه پیش از نیچه بود بازنگشت.


      2- برای خواندن ِ نیچه تقریبا از هر کدام از کتاب‌هایش
      می‌توانید شروع بکنید اما من این توالی را پیشنهاد می‌کنم:

      حکمت شادان (Gay Science) -> غروب بتها ->
      چنین گفت زرتشت -> فراسوی نیک و بد ->
      تبارشناسی اخلاق .

      اینها آثار کلیدی نیچه هستند و خواندن آن واجب است.
      دیگر آثار نیچه از قبیل «تاملات نابهنگام»،« انسانی، زیاده
      انسانی»،«زایش تراژدی» به اندازه‌ی این آثار اهمیت
      ندارند، چرا که نیچه بعد از این آثار در اندیشه‌اش انقلابی
      ایجاد می‌شود که دیگر به عقاید گذشته‌اش پایبندی
      ندارد. نیچه‌‌ی پراهمیت و بزرگی که می‌شناسیم در پرتوی
      این آثار متجلی می‌شود.با اینحال می‌شود این آثار را در
      حاشیه خواند و با سیر اندیشه‌ی نیچه آشناتر شد.

      کتاب «اراده‌ی معطوف به قدرت» را من هیچوقت نتوانستم
      دارای اعتبار ببینم؛ این کتاب را خواهر نیچه بعد از مرگ نیچه
      و مقادیر زیادی دستکاری منتشر کرده است، و از طرفی
      خود دستنوشته‌های نیچه نیز هنوز فاصله‌ی زیادی تا
      نهایی شدن داشتند، بنابراین زیاد به این کتاب اعتناء
      نکنید.
      Rationalist این را پسندید.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    2. 2 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Hezbollah_YaHasan (10-03-2015),Rationalist (09-17-2015)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. چگونه یک افسر نیروی هوایی ایالات متحده بشویم
      از سوی U.S.CENTCOM در تالار گفتگوی آزاد
      پاسخ: 13
      واپسین پیک: 08-21-2015, 01:49 AM
    2. گزین‌گویه‌ها
      از سوی Theodor Herzl در تالار هماندیشی
      پاسخ: 691
      واپسین پیک: 05-11-2015, 03:20 PM
    3. بهترین گزین گویه‌های فیلم‌ها و سریال ها
      از سوی Theodor Herzl در تالار موسیقی و سینما
      پاسخ: 26
      واپسین پیک: 09-29-2013, 02:07 PM
    4. اندر نکات امنیتی در ساخت ویلاگ
      از سوی Russell در تالار رایانه، اینترنت، تلفن‌های همراه
      پاسخ: 12
      واپسین پیک: 01-09-2012, 01:11 PM
    5. سفری به پناهگاه جیمز باندی ویکی‌لیکس!
      از سوی Dariush Rahazad در تالار دانش و فندآوری
      پاسخ: 2
      واپسین پیک: 12-17-2010, 08:27 AM

    کلیدواژگان این جُستار

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •