Warning: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in ..../includes/class_bbcode.php on line 2958
چرا و چگونه به باورهای امروز خود رسیدید؟
  • Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 266

    جُستار: چرا و چگونه به باورهای امروز خود رسیدید؟

    Threaded View

    1. #10
      نویسنده سوم
      Points: 6,266, Level: 51
      Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      هیچ
       
      Robert آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Jan 2014
      نوشته ها
      141
      جُستارها
      11
      امتیازها
      6,266
      رنک
      51
      Post Thanks / Like
      سپاس
      167
      از ایشان 380 بار در 130 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      4 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      من هم در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشودم. از 9-10 سالگی نماز میخوندم و 2-3 سال بعد روزه هم میگرفتم. به هر حال یک مسلمان معمولی که فکر میکند دینش کاملترین دین است ، بودم و پایبند به واجبات بودم و از محرمات دوری میکردم. خلاصه ما بزرگتر شدیم و اعتقاداتم هنوز همونجور بود و هر از گاهی هم که به چیزی شک میکردم، سعی میکردم افکار شیطانی رو از خودم دور کنم! بعدها صاحب کامپیوتر و اینترنت شدم و بعد از مدتی یاد گرفتم چطور از فیلترینگ رد بشم. یه روز به سرم زد کتاب آیات شیطانی رو دانلود کنم. دیدم کتاب به فارسی هم ترجمه شده! لینک دانلود فارسی رو دنبال کردم ، افتادم توی سایتی به نام افشا (که الان اسمش شده زندیق). پر از مقالات و کتابهای انتقادی بر علیه اسلام و دین و خداباوری بود.
      خلاصه در حالی که بدنم خیس عرق شده بود و دست و پام میلرزید و نگران بودم که کسی بیاد توی اتاق، چند تا از نوشته ها رو به صورت سطحی نگاه کردم. یک چیزهایی رو برای اولین بار دیدم:
      تناقضات قرآن!
      ترورهای محمد!
      قتل عام قبیله بنی قریظه!
      برده داری و تجاوز به کنیز!
      و...


      یک لحظه به خودم اومدم، دستم رو گذاشتم روی دکمه پاور و کامپیوتر رو خاموش کردم. تا یک مدت سراغ کامپیوتر نرفتم. اما حالم خیلی خراب شده بود. سر نماز یاد اون مقالات می افتادم. نماز میشکست. چون تابستان بود در خانه بودم و مدام به اون نوشته ها فکر میکردم. بالاخره دل رو زدم به دریا ، با خودم گفتم اگر دین اسلام کاملترین دین باشه و بر حق باشه نباید مشکلی پیش بیاد. تصمیم گرفتم مقالات و کتابهای سایت رو بخونم و بعد دنبال جواب شبهات بروم. تمام مقالات و کتابها رو خوندم. با شروع ترم جدید دانشگاه ، شروع کردم به خواندن کتابهای تاریخی و تفسیر قرآن: تاریخ طبری ، سیره ابن هشام ، المغازی و ... خلاصه همه کتابها رو زیر و رو کردم و می دیدم که تمام ادعاهای اون کتابها و مقالات درست است و بر اساس منابع معتبر نوشته شده است.


      نا امید نشدم، ترم بعد تاریخ اسلام و اخلاق اسلامی با دو استاد مختلف بر داشتم. توی سایتهای پاسخگویی به شبهات عضو شدم. همش بحث و جدل بود. اون ترم 10 واحد از درسهای تخصصی رو افتادم و مشروط شدم چون تمام وقت دنبال پرسشهایم بودم. اما اون بحثها هیچ نتیجه امیدوار کننده ای نداشت. همه اش مغالطه و دروغ بود. به هر شکل سعی میکردند مخاطب رو بپیچونند. نمازم رو که شل میخوندم ، دیگه نخوندم و به عبارتی ایمانم رو از دست داده بودم.


      در همین احوال من از طریق همان سایت زندیق با فرومی با نام گفتگو دات کام آشنا شدم و در آن عضو شدم. اکثریت اعضا افرادی مثل خودم خداناباور بودند، هر چند تعدادی کاربر دیندار و مسلمان هم عضو سایت بودند. عضویت در گفتگو مانند این بود که مهمان هلباخ باشی! همگی افراد باحال و کنجکاو ، اهل بحث و مناظره. آرش بیخدا و تعداد زیادی کاربر که اکثرا وبلاگ نویس بودند، مثل وبلاگ فرگشت ، مهبانگ ، خردگرایی و ایمان‌ستیزی ، کتابهای ممنوعه و ... . خیلی برای من جذاب بود عضویت در اون سایت و بحث و کل کل با مسلمانان. کارهای دیگر هم جریان داشت در اون سایت. مثلا سوتی یابی از کتب حدیث که بعدا با نام یاوه نامه در زندیق منتشر شد. یا متون مربوط به حمله اعراب مسلمان به ایران را گردآوری و تایپ کردیم و با نام تازش در زندیق منتشر کردیم.

      نظر شخصی من این است که ما با توجه به خانواده‌ایی که درش متولد می‌شویم یک سری باورها بهمون تزریق می‌شود و ما از اون دریچه نگاه می‌کنیم. رها کردن اسلام و خداناباور شدن برای من فقط شروع ماجرا بود. من به جهل خودم در بقیه مسایل نیز آگاه شدم و الان خیلی خیلی بیشتر مطالعه می‌کنم و علم و میل به دانستن ، برایم خیلی ارزشمند شده است.

    2. 6 کاربر برای این پست سودمند از Robert گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      iranbanoo (04-03-2015),kourosh_bikhoda (01-15-2015),kourosh_iran (03-17-2015),Russell (01-15-2015),sonixax (01-16-2015),undead_knight (01-15-2015)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. پاسخ: 24
      واپسین پیک: 01-22-2018, 09:46 PM

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •