من در اینجا نه تحلیلگر هستم و نه جامعهشناس که با خونسردی بنشینم و اینها را برای خودم موشکافی کنم؛ که در آنصورت این اتفاقات هیچ چیز نویی با خود ندارند و در یک بستر روانشناسی اجتماعی کاملا قابل بازشناسی هستند. موضوع این است که من آرمانها و رسالتهایی برای خودم دارم (داشتم البته) و این است که این چیزها مرا به فکر میاندازد. این شوپنهاور بیپدر درست میگفت که بیش از هر چیز دیگر روی حماقتِ جمعی سرمایهگزاری و شرطبندی کنید.
آپدیت:
ironicallyبر فراز سمبل شهرم که نمادی از مردانگی را یدک می کشد، در قفس میلاد، کاش آزادی معنایی فراتر از بازی باد با موی آفتاب ندیده ی من می داشت...
On top of my city, each single corner of which symbolises manhood. Standing up there in Milad Cage (Here she ironically refers to Milad tower in Tehran) , I wished freedom had a broader meaning to us than just wind’s dancing through the hair who has never seen the light
.
ironically
ironically
![]()

















































پاسخ با گفتآورد