
خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
بــه دانــش روان را هــمی پــرورد
chipollini (02-02-2014),Mehrbod (02-02-2014)

فهمش کمی مشکل است(حداقل برای من)
مشکلی با این ندارم. چیزی مثل رقیق شدن. تنها فاصله گرفتن ذراتهر جاییکه شما و ما هستیم، همان جایگاه مهابنگ[١] است ، چرا که
این خود "جا" بوده که واگسترده شده است و ماده را به همراه
خود کشیده و میکشد.
خب مغز من میتواند مدلی از یک جعبه را فرض کند که این جهان در آن جعبه گیر افتاده است! مثلا شما وقتی با چکش بر روی چیزی بکوبید ممکن است تغییر شکل هندسی دهد( مثلا پس از بیگ بنگ گذشته که 3 بعد داشته، پس از این بیگ بنگ 5 بعدی شود) و با این تغییر شکل دیگر در آن جعبه جا نشود!!! مثل اینکه بخشی از آن که در اثر ضربه چکش فشرده شده، دیگر اجازه ورود این جهان به داخل آن جعبه را ندهد. پس اینکه این مکان و معنای آن چیزی درون جهانی هم باشد، با این پرسش روبرو است که در کجا در حال انبساط و رقیق شدن است. درست است که مکان و معنای آن توسط مشاهدات من و پردازش مغزی من از جهان در حال انبساط پدید آمده اما باز این پرسش را به همراه دارد که این رقیق شدن در کجا است؟ یا در چه چیز است؟اگر جهان را یک بادکنک ۴ گسترایی[٢] بینگارید، پوسته ی
بادکنک همان اسپاش[٣] سراسر جهان است و این بادکنک هی دارد
بزرگتر میشود. همه چیزهایی که یک زمان، نزدیک هم و بساکه[٤]
روی هم بودند، ناگاه دورای[٥] بزرگ و بزرگتری از هم پیدا میکنند.
جایگاه همان ریخت هندسی ماده است که دارای چنیدین گستراست
(١١ گسترا[٦]) که از آن اینبار ۳ تایش باز شده است و دیگر گستراها[٦]
همچنان ریز مانده اند. در یک جهان دیگر میتواند ٢ یا ١۰ تای
آنها باز شده باشد و باشندگان[٧] سراسر دیگری را پدید آورده .
وقتی ذهن من میتواند این مجموعه را دز جعبه ای فرضی قرار دهد، از کجا معلوم که واقعا وجود چنین جعبه ای مردود باشد. اینکه خود مجموعه ی در حال انبساط مفهوم مکان را بوجود آورده مشکلی نیست. مشکل اینست که چرا برای کل این مجموعه نتوانیم مکانی فرض کنیم؟؟ ماده که ذراتش از هم فاصله گرفته قابل فهم است اما خود این ماده نیاز به تعیین جا و مکان دارد چون بی نهایت نیست و بالاخره محدود است(حتی اگر خیلی منبسط شده باشد)

خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
بــه دانــش روان را هــمی پــرورد

از اینکه زمان شما را می گیرم ناراحتم. اما با اینکه احساس میکنم متوجه می شوم شما چه منظوری دارید اما در درستی بعضی از آنها شک دارم.جا (بستر هستی) ، یک ویژگی درونی این جهان است.
جا و اسپاش[١] در جهان هست ولی جهان در جایی نیست.
***
ریزگان[٢] میتوانند دو جور از هم دور یا نزدیک بشوند[٣]
یکی با جنبش در اسپاس و یکی با جنبش با اسپاش.
نمونه برای بهتر هوشیدن[٤]:
چند مورچه روی یک بادکنک کنار هم ایستاده اند
یکبار خود این مورچه ها براه می افتند و از هم دور
میسوند و یکبارهم، نه، ما بادکنک را باد میکنیم
و این مورچه ها که به بادکنک چسبیده اند، از هم
دور میشوند.
اسپاش هم همینگونه است ولی سه گسترایی[٥] :
شما و همسرتان در روی دو سندلی با دورای[٦] دو متر از هم
نشسته اید و میبینید که دورای شما از همسرتان و از هر چیز
دیگر هی افزایش می یابد و برای نمونه دوبرابر میشود . در
اینجا به پهنه[٧] ی خانه تان ( که دیگر دیوار های ان از هم
شکافته اند) افزوده شده ولی این افزایش جای همسایه هارا
هم نگرفته این چرا که به همراه شما همه ی شهر و خانه های
همه همسایه ها هم از هم دور شده اند.
جا، دارای ویژگی سرشتین[٨] گسترش یا فروکش در خود است.
جا خودش در خودش باد میشود و نه در "جای" دیگر.
چیزها در جا، جابجا میشوند و جا، یک چیز نیست که
نیاز به جایی برای جنبش و دگرگونی داشته باشد-
درست مانند زمان که شما از "گذر" آن پیر میشوید ولی
خود زمان از گذر خودش پیر نمیشود. چون زمان یک "چیز"
نیست که بتواند گذر زمان (خود) را سهش[٩] نماید.
به عنوان مثال:
این را از کجا فهم کرده ایم؟ آیا آروین یا منطقی انسانی ما را به اینجا رسانده که اطمینان داشته باشیم جا ویژگی درونی است؟ چه اشکالی دارد اگر بادکنک جهان ما بر پوسته بادکنکی بزرگتر ، کش بیاید؟ و این کشیده شدن وابسته به بادکنکی بزرگتر که در جایی دیگر کش می آید باشد؟جا (بستر هستی) ، یک ویژگی درونی این جهان است.
این را چطور متوجه شدیم ؟ مگر ما از مرزهای فضا-زمان عبور کرده ایم؟ که اطمینان داریم جهان در جایی نیست؟جا و اسپاش[١] در جهان هست ولی جهان در جایی نیست.
جنبش در اسپاش که موضوع بحث ما نیست و جنبش با اسپاش را هم می پذیرم و مثال های مربوط به آن(مورچه و افراد روی صندلی خانه و..) را هم می پذیرم و قبول دارم.یکی با جنبش در اسپاس و یکی با جنبش با اسپاش.
جا، دارای ویژگی سرشتین[٨] گسترش یا فروکش در خود است.
جا خودش در خودش باد میشود و نه در "جای" دیگر.
چیزها در جا، جابجا میشوند و جا، یک چیز نیست که
نیاز به جایی برای جنبش و دگرگونی داشته باشد-اگر گفته می شد جا، در جهان ما، در بعدی غیر قابل درک باد می شود باز قابل قبول تر بود تا جابجا شدن در خود!جا، دارای ویژگی سرشتین[٨] گسترش یا فروکش در خود است.
جا خودش در خودش باد میشود و نه در "جای" دیگر.
باد شدن را بشر از کارکرد چیزی شبیه بادکنک متوجه شده و بادکنک هم چیزی بوده که در جایی(جهان ما) جنبش میکرده. حالا اینکه ما نمی دانیم بیرون این توده عظیم ماده چیزی وجود دارد یا نه؟ آیا میتواند ما را به این مفهوم برساند که قطعا و یقینا جا در خودش باد میشود؟؟؟(آیا تا به حال باد شدن در خود،آروین شده است؟)
باد شدن در جهان ما هیچگاه در خودش نبوده که حالا بتوانیم مدلسازی ذهنی چند فیزیک دان را(داستان بادکنک در جایی که جایی نیست!) جوابی قطعی و یقینی بدانیماین را می پذیرمچیزها در جا، جابجا میشوند
این را از کجا فهمیدیم ؟ مگر از مرزهای فضا-زمان عبور کرده ایم؟؟و جا، یک چیز نیست که
نیاز به جایی برای جنبش و دگرگونی داشته باشد-
چه اشکالی دارد که بادکنک ما بخشی از پوسته بادکنکی بیرونی که اتفاقا آن هم در جایی در حال انبساط است باشد؟
مثال جالبی است اما ارتباط آن با بحث کمی مشکوک است چون پیر شدن و سهش زمان توسط خودش 2 چیز متفاوت است>>> پیر شدن موجود، بخشی از طبیعت زنده آن و مربوط به ژن تایمر است که فرمان میدهد دخلش را بیاورید!!! دیگر کارایی ندارد!!درست مانند زمان که شما از "گذر" آن پیر میشوید ولی
خود زمان از گذر خودش پیر نمیشود. چون زمان یک "چیز"
نیست که بتواند گذر زمان (خود) را سهش[٩] نماید.
اما زمانی که شما از آن سخن میگویید به احتمال قریب به یقین مشتی پالس الکتریکی و کارکرد سلول های خاکستری است!! که از جنبش اشیاء، گذر زمان را فهمیده. مثل فردی که خواب است و بیدار که شد گذر زمان را درک نمی کند.
این که زمان حس ندارد که گذرش را بفهمد درست است اما با اینکه مثال درست است ، ارتباطش را با بحث نمی فهمم.
ویرایش از سوی chipollini : 02-04-2014 در ساعت 09:41 AM

خرد، زنـده ی جــاودانی شنـــاس
خرد، مايــه ی زنــدگانی شنـــاس
چنان دان، هر آنكـس كه دارد خرد
بــه دانــش روان را هــمی پــرورد
chipollini (02-05-2014)
هماکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)