همونطورکه گفتن اگه این مطلب برا همه واضح بود که بحث تشکیل نمیدادیم .اما اینکه هرکسی نیازداره بی چشمداشت مورد محبت قراربگیره:1- این باز ربطی به خونواده نداره ...هرکس دیگه ای میتونه این نیازو تامین کنه....اما اینکه فقط خونواده میتونه بی چشمداشت ونیت سودجویانه محبت کنه از نظر من فقط "کلیشه " اس..کلا تصور ی رابطه که برای دو طرف سود نداشته باشه برا من مشکله...به گفته دوستمون این سودپس گیری میتونه بلند مدت باشه هرچند من باز تو خونواده اونو خیلیم بلند مدت نمیبینم والدین برای رفع نیاز های مثه نیاز به محبت کردن هم بچه دار میشن...هرچن من بیشتر ریشه شو توی ی نیاز مثه حس ی کار مفیدوانجام دادن و مسولیت قبول کردن میدونم...وبیشتر از اون نیاز به تبعیت از عرف و هم ذات پنداری با جامعه اس که این کارو میکنن...
مشکل از اینجاس که شما محبت و دریافت علاقه در ازای محبت کردنو معامله نمیدونید ... به نظرم دلیل تصوری که از بی چشمداشت بودن این محبت وجود داره اینه که والدین خودشونو "موظف" میدونن که نقاط ضعف بچه ها رو نادیده بگیرن "باهاش کنار بیان" و نیاز های عاطفیشو براورده کنن...در حالی که بین دو تا دوست طرفین چون وظیفه ایو درقبال هم حس نمیکنن راحت تر به دلیل نقاط ضعفش اونو رها میکنن... من اینو قبول دارم که خونواده در "سطح کلی و نه موارد خاص" بیشتر به پای افراد میشینن اما اینو به دلیل محبت بی چشمداشت نمیدونم بیشتر اون رو از روز حس وظیفه میدونم که خب برعکس شما این اصن برا من قابل توجیه و مقبول نیس...افراد باید یاد بگیرن حساب محبت های هم که میکننو داشته باشن و اگر اونو بیجا میدونن راحت بتونن رابطه رو قطع کنن نه اینکه ی پاشون همیشه گیر رابطهه باشه.... این اجبار به برقراری ارتباطه ... اگه شما هم مثه من مجبور بشید ی مدتیو با 8نفردختر دیگه تو اتاق سر کنید میفهمید اجبار به تداوم رابطه و محبت کردن و محبت قبول کردن:)))) تو شرایطی که چاره ی دیگه ای نیس امکان پذیره
من باز هم همه این ها رو کلیشه میدونم.
سازمان هم همه ما رو به خواست خودش میپذیره ...قرارنیس حتما ی ماشین راه بندازه که از سوراخش ادم پس میده تا سازمان نسبت به عضویت اون احساس مسولیت کنه.
والبته ی نکته که انگار دوستان این جا فراموش کردن: "چرا محبت بی چشمداشت لزوما زمینه سعادت فرد رو فراهم میکنه؟"
من دو حالت رو در نظر میگیرم سازمانی که میتونه بی چشمداشت به اعضا محبت کنه ولی در عوض با اطلاعات کم و سطحی ای که داره میتونه در مقابل سنت های قدیمی و مذهب و وضعیت سیاسی جامعه و گذار به ی زندگی صنعتی به شدت دچار نوسان بشه میتونه با اطلاعات ناقصی که از وضعیت توانایی و استعداد فرزندان داره اینده اون ها رو به تباهی بکشونه حالت دوم سازمانیه که قانون مند تره ،چون رهبر کم تری داره روی انتخاب اون و قدرت صلاحیتش بیشتر تاکید میشه وهمزمان خیلی راحت میشه اعمالشو کنترل کرد و زیر نظر گرفت و ی نکته مهم تر اینکه اعضا شانس بیشتری برای برخورداری از مزیت حقوق یکسان دارند اما به قول شما حساب کتاب و معامله توی اون فراوونه حتی حساب محبت کردنا... من دومیو مسلما ترجیح میدم
شاید شما تا حالا با دسته ی خاصی از افراد رابطه نداشتید-----> احمق هایی که صادقانه دوستتون دارن:))
رابطه راحتیه ولی خوب خیلی ادمو تو دردسر میندازه ;)









































پاسخ با گفتآورد