Warning: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in ..../includes/class_bbcode.php on line 2958
شوخی با پیامبران وخدایان
  • Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش پیکها: از 1 به 7 از 7

    جُستار: شوخی با پیامبران وخدایان

    Threaded View

    1. #6
      رهگذر
      Points: 1,611, Level: 23
      Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      کنجکاو
       
      ashkan rajabi.61 آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2013
      نوشته ها
      22
      جُستارها
      2
      امتیازها
      1,611
      رنک
      23
      Post Thanks / Like
      سپاس
      13
      از ایشان 38 بار در 17 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      خوان سه: اولین نصف کردن نقی یکی از اصحاب را بر حسب تصادف
      ز بعد پدر بود نق جانشین*امام دهم بود و مولای دین
      رها کرد درس و به پا کرد تخت*و شمع امامت برافروخت سخت
      بنام خدا و به اسم امام*گرفتی ز هرجا و هرشخص کام
      دم خلق از بیخ برچیده بود*که پیش پدر دوره ها دیده بود
      زبرخورد خوب و ز عقل نقی*همه سامرا شد به وی متکی
      ز روزی که نق بوی عنبر گرفت*نقی را سخن کل کشور گرفت
      صحابی همه گرد وی جمع شد*چو پروانه اصحاب و نق شمع شد
      به اطراف او در طی چارسال*شده جمع صد مرد ساندیس خوار
      همه سرسپرده به گفتار او*و خشتک دران بَهرِ رفتار او
      نقی خشمگین بود اما و سخت*نگاهش بسوزاند چوب درخت
      ازین روی اصحاب ترسان بدند*همی لرزلرزان سویش می شدند
      بپرسید شخصی ز نق جزرهفت *نقی پاسخش بود هشتاد و هفت
      از اصحاب اما کسی دم نزد*که نق خشمگین بود و رزمنده مرد
      ولی او بسان همان جد خویش*که موسای کاظم بُد و پشم کیش
      ز بس خشم خود را فرو خورده بود*ورم کرده و فتق آورده بود
      گذر کرد سال و سفر کرد ماه*عرب همچنان گورخر،راه راه
      دراین حین یاران فرخنده فال*نشسته به اطراف و کردند حال
      هتل بود بیت نقی،درب باز* صحابی به مال نقی دست یاز
      یکی روز آمد به نزد نقی*یکی مرد رزمنده و متقی
      ولی کله خر بود و بی عقل و هوش*ندیده نقی حین جوش و خروش
      به سان رسوم خوش سامرا*بزد آروغ و گفت نقی مرحبا
      چو سهم امام نقی را بداد*نقی پیش خواندش، همی گشت شاد
      نقی شخص را نزد خود برنشاند*ز الطاف حق توی گوشش بخواند
      ز کام نقی پرت شد این کلام*که ریدن حرام است در پشت بام
      به نگاه همان شخص یک خنده زد*یکی قهقهه نیک و تابنده زد
      نقی خشمگین گشت تیزی کشید*دگر چشم نقی هیچ جارا ندید
      شد از حرص، صورت نقی را سیاه*بسان شبدگر هیچ کم حرف غم در نداد*و شد کار مردم به وفق مراد
      بلی اینچنین است رسم امام*کند حجت خویش بر ما تمام
      به زور و به تزویر خشتک دَرَد*تو گویی که برق از سرت بپرد
      ی کاو ندیده ست ماه
      و اصحاب خشتک دران در گریز*که بُد ذوالنقار نقی نیک تیز
      نقی مرد خندنده را نیم کرد*بر این کار بی مکث تصمیم کرد
      سرش برفتاد از تن و سوت شد*تن مرد سوی دگر شوت شد
      نقی رم نمود و عنانش گسیخت*ز اصحاب صدها نفر خون بریخت
      ازآن پس کسی بر نقی تو نگفت*که اصحاب ازآن روز کردند جفت

    2. یک کاربر برای این پست سودمند از ashkan rajabi.61 گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (12-20-2013)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •