Warning: preg_replace(): The /e modifier is deprecated, use preg_replace_callback instead in ..../includes/class_bbcode.php on line 2958
شوخی با پیامبران وخدایان
  • Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش پیکها: از 1 به 7 از 7

    جُستار: شوخی با پیامبران وخدایان

    Threaded View

    1. #3
      رهگذر
      Points: 1,611, Level: 23
      Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      کنجکاو
       
      ashkan rajabi.61 آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Nov 2013
      نوشته ها
      22
      جُستارها
      2
      امتیازها
      1,611
      رنک
      23
      Post Thanks / Like
      سپاس
      13
      از ایشان 38 بار در 17 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      خوان دوم: امامت نقی و فهمیدن آن از روی بوی بول و غائط


      همی گشت گردون و چرخ سپهر* سپندار مزد آمد و رفت مهر
      جهان چرخ می خورد و می گشت حال* بشد عمر پاک نقی هشت سال
      به مکتب برفتی نقی هر صبوح* و آموختی درس با جان و روح
      یکی کودکی پر دهش بود و هوش* به گفتار استاد برداده گوش
      ولی الامانش از این انضباط* که میکرد حتی به مکتب لواط
      از استاد و شاگرد و حتی مدیر* ز شر نقی گشته از درس سیر
      به هر زنگ صدبار بیرون شدی* معلم دلش از همین خون شدی
      که روزی نقی رفت سوی خلا* همانجا که نامش بود مستراح
      به مدفوع و ادرار همت گمارد* دو پایش دو سمت خلا برنهاد
      ولی ناگهان پای او سست شد* تو گویی که نان در سرش تُست شد
      اَنش نیمه کاره رها کرد زود* دوید و در مدرسه برگشود
      به فریاد می خواند و بانگ بلند* که دیگر نیاید ز من بوی گند
      ز بول و ز غائط بیامد شمیم* کزین پیش بودی عذابی الیم
      مرا گه دگر بوی شانِل دهد* مرا شاش دیگر بوی هِل دهد
      ازین پس بشد علم بر من تمام* که دیگر شدم بر به دنیا امام
      معلم بدو کرد خیره نگاه* زدی پوزخندی به وی گاه گاه
      بگفتا بدو: سرخوشی کره خر؟* بابات مرد، سوی سَرایت بپر
      چو خواهی شوی اینچنین نیک حال* بِهِل تا نمایند آن مرده چال
      نقی کله خویش خارانَدی* کمی چانه خویش مالانَدی
      پس از ربع ساعت بفهمید حرف* شتابان سوی خانه خویش رفت
      کنم وضع موجود را شرح حال* نخوان گر نخواهی خوری ضدحال
      یک داستان است پر آب چشم* ز شرح وقایع بریزید پشم
      چنان مادرش بود مویه کُنان* به خاک اندرون بود،گیسو کَنان
      و همسایگان سوی وی می شدند* به صورت،به سینه به سر می زدند
      و مردان برای تسلی به صف* یکی کاندوم تیره هر یک به کف
      که باباتقی نیک . پرکار بود* به اهل محل بس بدهکار بود
      بکردند او را به یک چاه دفن* پی قرض شد خرجی دفن و کفن
      بشد سومین روز و بگذشت هفت* چهل نیز با این روش پیش رفت
      ازآن پس نقی شد امام همام* بتیغید دینار از خاص و عام

    2. 2 کاربر برای این پست سودمند از ashkan rajabi.61 گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (12-20-2013),sonixax (12-19-2013)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •