به نظر من این اشتباه است. تنها منطقی كه میتواند در این رابطه كاربرد داشته باشد این است كه طرف چه قصدی از به كار بردن كلمات دارد و آیا با استفاده از كلماتش توانسته منظور خود را به دیگری منتقل كند یا خیر. در مورد گفته ی من هم، هم من میخواسته ام از كلمه ی ساده (به مفهوم پیچیده نبودن) استفاده كنم و هم شما متوجه منظور من شده اید. در فارسی من هم از سخت میتوان هم معنای دشواری را گرفت، هم محكم بودن، هم پیچیدگی و ...
اینكه از مثلا كلمه ی سخت با چه مفهومی در متن میتوان استفاده كرد هم باز ربطی به نادانی فرد ندارد مگر اینكه از جای دیگر به نادانی او پی برده باشیم و استفاده ی نامناسب از یك لغت را قرینه ی دیگری بر نادانی او به شمار بیاوریم.
من نه این كار را مفید میدانم و نه نتیجه بخش. نهایتا باعث بوجود آمدن جمعی جدابافته میشود كه فاصله شان از مردم عادی بیشتر شده و تنها برای هم مینویسند. اگرچه با این تلاش شما موافق نیستم ولی لازم نمیدانم كه انرژیم را صرف مخالفت با آن بكنم.
نوشتن آن گزین گویه هم تنها تلنگری بود به شما و هم فكرانتان كه اندكی هم به اطرافتان بنگرید.
اگر میدانستم این تلنگر اینگونه برایتان بر خورنده است، آن را نمینوشتم.
نگفتم هیچوقت به كار نمیرود، ولی سال به سال هم با آن احتمالا مواجه نمیشوید. در مقایسه با فارسی كه هر روز با آن مواجه میشوید! همانگونه كه با كاربرد easy و simple به جای هم در انگلیسی گاها مواجه میشویم كه در چارچوب context میتوانیم بفهمیم چرا به جای هم استفاده شده اند.
من معتقدم زبان در درجه ی اول برای برقراری ارتباط ساخته شده. بقیه ی پیشرفتهای بوجود آمده در زبان و ادبیات پیرایه هایی هستن كه بار هنری ادبیات رو افزایش دادن و بشر رو قادر ساختن تا احساسات و افكار پیچیده تری رو به نحو زیباتر و كارآمدتری به دیگران منتقل كنن.
وقتی زبان از حالتی خارج بشه كه قابل فهم برای دیگران نباشه در واقع دلیل وجودیش رو از دست میده. مردم هم همیشه دوست دارن در برقراری ارتباطات راههای ساده تری رو به كار ببرن.









































پاسخ با گفتآورد