
بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد
sonixax (01-29-2013)

چند کشور اروپای غربی و کشورهای منشا گرفته از آن(استرالیا، ایالات متحده و کانادا و ...)دارای فرهنگ مسلطی هستند که توانسته خود را از بُعد ِ محلی به گسترهی جهانی برساند، و ارزشهایی فراتر از بایستگیهای جغرافیایی برای خود دست و پا بکند. کشورهایی که نام بردهاید هرسه دریافتهاند که برای رسیدن به مرحلهی بعدی از تمدن بشری ناگزیر باید بخشهایی از فرهنگ غرب را بپذیرند، و بهرهمندی از پیشرفتهای تکنولوژیک «آنها» بدون وامگیری در برخی عناصر دیگر، همچون فرهنگ و سیاست و آموزش ممکن نیست، مسئله برای آنها آغاز روند گذار است که از کجا باید شروع کرد و به کجا باید رسید؟ روشنفکران روسی برای مثال دویست سال است بطور مداوم در تلاشند تا کشورشان بیشتر شبیه غرب بشود، اما صدمات چند صد سال سلطهی تاتارها نمیگذارد، در چین گمان میکنند میتوان همه چیز را غربی کرد منهای سیاست، و دست دینداران و جهال را از حکومت کوتاه نگه داشت، حال آنکه تجربهی حماقت جمعی و رسیدن به آنسوی پل برای هر جامعهای اجتنابناپذیر است و هر تلاشی برای دگرگونی آن از سوی مرجعی مانند دولت، محکوم به شکست. ژاپن سراپا غربی شده و تمامی عناصر اجتماعی، فرهنگی و غیرهی خود را از زیر چرخگوشت معروف عبور داده(یا دارد میدهد)1
1) پروسه اینچنین است که هر فرهنگ خارجی جهت اهلیشدن ابتدا از چرخگوشت بزرگی عبور داده میشود که در آن رقصهای آنچنانی، طعمهای تند و افراطی، لباسهای بومی، بوهای عجیب و موسیقی محلی به عنوان «محصولات اصیل فرهنگی ِ جوامع متفاوت» در «جامعهی روادار جهانی» حفظ و حتی تقویت میشوند، اما کتک زدن و ختنه کردن زنان، ازدواج اجباری بچهها، سر بریدن گوسفند وسط خیابان برای رضای الله و دیگر چیزهایی که با فرهنگ مسلط و منشا گرفته از اروپای غربی تضاد دارند به عنوان نشانگان بربریت و بدویت نفی میشوند.
زنده باد زندگی!

خب امیر جان اینها همگی تا اندازهای درست هستند، ولی اینکه خودمان را بیجا و بیخود بکوبیم و فرهنگ غربی را (با نمونههای درخشانی چون نازیسم) بیش از اندازه بالا ببریم به نگر نه کار درستی میاید نه پیشبُردینی (pragmatic).
ما اینجا درباره ایران باستان و فرهنگ نیک ایرانیامان نوشتهایم: فرهنگ و اخلاق نیک ایرانیان
در اینجاها هم کوشیدهایم بیشمار لغزش فرهنگیامان را یافته و اصلاح کنیم:
فرهنگ ترافیک و رانندگی در ایران
ایران و قبیله گرایی
آیا تلاش برای پارسی نویسی نمودی از فاشیسم است؟
ریشه مشکلات فرهنگی ایرانیان در کجاست؟
فرهنگسازی؛ دشواریهای فرهنگی - اجتماعی ما ایرانیان
مفهوم میهن دوستی و patriotism - صفحه 3
یکسویهروی در هر دو سرگاه نامنطقی است.[/indent]
بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد

من خود را منتقد فرهنگ غرب میدانم: نگاه از بالا به دیگران، بیگانگی با کار، ازخودبیگانگی، سرمایهداری و کل دستگاه عریض و طویل سرکوب و تحریفی که با آن آمده و ... اما در قیاس فرهنگ، جامعه، سنت و دیسکورس موجود در جامعهی ایران و غرب، دومی جلوتر، بهتر و آیندهی بدیهی شکست اولیست. ما باید از آنچه در غرب هست فراتر برویم، اما راه عبور از آن رسیدن به آنست نه توجیه ضعف و حقارت و فلاکت خودمان با حواله دادن تمدن غرب به آشویتس و هیروشیما... همین ننگ ِ تا ابد چهرهگلگون کُن ِ نازیسم را امروز در آلمان با بیزاری و شرم و رقت به خاطر میآورند، در ایران با شور و اشتیاق و حسرت.
زنده باد زندگی!
Russell (01-28-2013),sonixax (01-29-2013),undead_knight (01-29-2013)
هماکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)